سقوط اصفهان؛ درس های تاریخی تاب آوری و حفاظت از زندگی مردم در بحران
سقوط اصفهان در پاییز ۱۱۰۱ خورشیدی، فراتر از جابجایی قدرت، هزینه سنگین ضعف در مدیریت بحران بود.
پاییز سال ۱۱۰۱ خورشیدی بود. اصفهان، شهر گنبدهای فیروزه ای و میدان های باشکوه، ماه ها بود که در محاصره به سر می برد. پشت دیوارهای شهر، سپاه محمود افغان راه ها را بسته بود و درون شهر، مردم روزبه روز بیشتر با گرسنگی دست وپنجه نرم می کردند.
شهری که روزگاری آوازه شکوهش از مرزهای ایران گذشته بود، حالا برای یافتن لقمه ای نان درمانده شده بود. آذوقه به پایان می رسید، توان مردم تحلیل می رفت و هر روز، زندگی دشوارتر از روز پیش می شد. روایت های تاریخی از روزهایی خبر می دهند که گرسنگی مردم را به خوردن برگ و پوست درختان کشاند و سرانجام، فاجعه به مرزهای هولناکی رسید که تصورش برای انسان امروز نیز دشوار است.
اما سقوط اصفهان در همان روزی آغاز نشده بود که سپاه دشمن پشت دروازه هایش رسید.
ماه ها پیش تر، در نبرد گلون آباد، سپاه صفوی با وجود برتری عددی شکست خورده بود. اختلافات درونی، آشفتگی فرماندهی و ناتوانی در سازمان دهی مؤثر نیروها، قدرتی را که در ظاهر بزرگ به نظر می رسید، در لحظه رویارویی آسیب پذیر کرده بود.
پس از آن، محاصره آغاز شد. اصفهان هنوز دیوار داشت، هنوز مردمانش امید داشتند و هنوز می شد برای نجات شهر راهی جست وجو کرد. اما با گذشت زمان، گرسنگی از دیوارها عبور کرد و به خانه ها رسید. دربار نیز نتوانست راهی مؤثر برای پایان دادن به این رنج پیدا کند.
در آن ماه های تلخ، پیشنهادهایی برای تغییر در رأس حکومت مطرح شد. حتی امکان مذاکره و پایان دادن به محاصره وجود داشت. اما فرصت ها از دست رفتند و سرانجام، شاه سلطان حسین در برابر محمود افغان تسلیم شد.
در ۲۳ اکتبر ۱۷۲۲، اصفهان سقوط کرد و سلسله ای که بیش از دو قرن بر ایران فرمان رانده بود، پایان یافت. چند روز بعد، محمود افغان وارد شهر شد و بر تخت سلطنت نشست.
ولی تاریخ این روز را نباید فقط با نام شاهی که تاجش را از دست داد به یاد بسپارد. آنچه در اصفهان رخ داد، فراتر از جابه جایی یک حاکم بود. مردمی گرسنه، شهری آسیب دیده و سرزمینی گرفتار آشفتگی، بهای سنگین فروپاشی را پرداختند. اصفهان زنده ماند، اما زخم های آن به سادگی التیام نیافت.
شاید مهم ترین درس آن روز همین باشد: سقوط حکومت ها همیشه در کاخ ها اتفاق نمی افتد؛ گاهی پیامد آن در سفره های خالی، خانه های خاموش و زندگی مردمی آشکار می شود که در تصمیم های بزرگ سهم اندکی داشته اند، اما بیشترین هزینه را پرداخته اند.
هیچ حکومتی، هرقدر هم ریشه دار، قدرتمند یا برخوردار از شکوه گذشته باشد، در برابر همه خطرها مصون نیست. هجوم نظامی، بحران اقتصادی، اختلافات داخلی و حوادث طبیعی می توانند در کنار هم، بنیان هایی را سست کنند که سال ها استوار به نظر می رسیدند.
از همین رو، مسئله یک کشور فقط داشتن قدرت نیست؛ توانایی حفظ زندگی مردم در روزهای فقدان قدرت و در سخت ترین شرایط است.
حکومت تاب آور، حکومتی نیست که خیال کند هرگز ضربه نخواهد خورد. حکومتی است که برای روزهای دشوار آماده می شود؛ از منابع حیاتی حفاظت می کند، نهادهای کارآمد می سازد، هشدارها را می شنود، خطاهایش را اصلاح می کند و اجازه نمی دهد اختلال در یک بخش، تمام زندگی جامعه را از کار بیندازد.
این ضرورت در کشوری که قدرت و تصمیم گیری در آن متمرکز است، اهمیت بیشتری پیدا می کند. هرچه اداره امور کشور بیشتر به یک مرکز وابسته باشد، اختلال در آن مرکز می تواند پیامدهای گسترده تری برای اقتصاد، امنیت و خدمات عمومی داشته باشد. بنابراین، تاب آوری فقط به معنای حفاظت از ساختار حکومت نیست؛ به معنای حفاظت از جامعه در برابر پیامدهای بحران نیز هست.
کشور باید بتواند در برابر جنگ و تهدید خارجی مقاومت کند، در برابر خشکسالی و بحران آب دوام بیاورد، در شرایط دشوار اقتصادی خدمات ضروری را ادامه دهد و اگر بخشی از ساختارهایش آسیب دید، توان بازسازی خود را از دست ندهد.
ما نمی توانیم آینده را از همه خطرها مصون کنیم؛ اما می توانیم با خرد جمعی، نهادهای پاسخ گو، آمادگی برای بحران و اصلاح به موقع خطاها، از آسیب پذیری خود بکاهیم.
اول آبان، یادآور روزی است که اصفهان پس از ماه ها محاصره فرو افتاد و یکی از سلسله های بزرگ تاریخ ایران به پایان رسید. این روز فرصتی است برای اندیشیدن به مسئولیتی فراتر از حفظ هر حکومت و هر ساختار سیاسی: حفظ ایران و امکان زندگی شرافتمندانه مردم آن.
هیچ حکومتی ضدضربه نیست. هنر حکمرانی آن است که کشوری بسازد که در برابر ضربه ها تاب بیاورد و اگر ساختارهای قدرت دچار اختلال شدند، زندگی مردم، توان اداره امور و امکان بازسازی جامعه از میان نرود.