| کد خبر ۳۲۴۸۷۸
کپی شد

نگاهی به چالش‌ های شیرین دوران سالمندی همزمان با هفته تکریم سالمندان

همزمان با هفته سالمندان، روایتی طنز از چالش‌ های شیرین دوران پیری می‌ خوانیم. از فراموشی‌ های بامزه تا دردهای جسمی؛ سالمندی مسیری است که با وجود سختی‌ ها، همچنان با امید، خنده و دلخوشی‌ های کوچک، زیبا جریان دارد.

نگاهی به چالش‌ های شیرین دوران سالمندی همزمان با هفته تکریم سالمندان
تین نیوز |

 وقتی جوانی می گذرد، تازه می فهمی خدا چه موجود پیچیده ای به نام «آدم مسن» خلق کرده است؛ موجودی که دنبال عینکش می گردد، در حالی که عینکش روی سرش هست؛

 دنبال موبایلش می گردد، در حالی که با همان موبایل چراغ قوه را روشن کرده تا پیدایش کند!

یک روز هم وارد آشپزخانه می شود، پنج دقیقه به یخچال زل می زند، بعد با وقار برمی گردد بیرون... چون کلاً یادش رفته برای چه آمده  است 

دیگر نمی خواهی دنیا را عوض کنی؛ چون فهمیده ای دنیا اصلاً قصد همکاری ندارد! حالا فقط دعا می کنی دنیا تا وقتی خوابت برده، بی سروصدا بچرخد و وقتی بیدار شدی، کمرت مثل لولای درِ انبار صدا ندهد!

جوان که بودیم، تا طبقه چهارم را دو تا یکی بالا می رفتیم. حالا اگر کنترل تلویزیون آن طرف اتاق باشد، اول حساب می کنیم واقعا ارزشش را دارد بلند شویم یا نه!

 گاهی هم می گوییم: «بی خیال... همین شبکه آی فیلم و سریال مختار هم بد نیست!»

زمانی برای خوش تیپ شدن ژل مو می زدیم؛ سشوار می کشیدیم، حالا برای بلند شدن از زمین ژل ضد درد!

 آن موقع نگران سفید شدن مو بودیم، حالا خوشحال می شویم هنوز همان چند تار مو، سفید شده اند و نرفته اند!

زانوها هم دیگر برای خودشان شخصیت مستقلی پیدا کرده اند. قبل از اینکه هواشناسی بگوید باران می آید، زانوی چپ اطلاعیه صادر می کند و زانوی راست هم تأییدیه می زند!

جوان که بودیم اگر زمین می خوردیم، سریع بلند می شدیم که کسی نبیند. حالا اگر زمین بخوریم، اول چند دقیقه همان جا می مانیم، نفسی تازه می کنیم، بعد بررسی می کنیم اصلاً بلند شدن صرفه اقتصادی دارد یا نه!

قدیم ها شب ها تا دو نصفه شب بیدار می ماندیم. حالا ساعت ده شب اگر کسی زنگ بزند، با خودمان می گوییم: «خدایا، مگر جایی  آتش گرفته که این وقت شب زنگ زده؟»

یک زمانی عاشق آخر هفته بودیم؛ حالا عاشق روزی هستیم که هیچ دکتری، هیچ آزمایشی، هیچ قرصی و هیچ قبضی در کار نباشد!

داروها هم شده اند برنامه غذایی: قبل از صبحانه، بعد از صبحانه، قبل از ناهار، بعد از ناهار، شب، قبل از خواب... گاهی آدم شک می کند غذا را برای هضم قرص می خورد یا قرص را برای هضم غذا!

حافظه هم که دیگر شاهکار است؛ اسم همکلاسی کلاس اول را یادت هست، اما برای اینکه وارد اتاق شوی، باید دوباره بروی بیرون و از نو وارد شوی، شاید حافظه ات  ری سِت شود!

گاهی آن قدر دنبال کلید می گردی که آخرش می فهمی از اول داخل قفل بوده؛ آن قدر دنبال موبایل می گردی که یکی زنگ می زند و تازه می فهمی توی جیبت بوده!

با همه این ها... باز هم زندگی قشنگ است.

هنوز بوی نان تازه آدم را مست می کند. هنوز صدای خنده نوه ها دل را جوان می کند. هنوز یک استکان چای با یک دوست قدیمی، از هزار مهمانی رنگارنگ باارزش تر است.

آخر شب هم فقط یک دعا می ماند:

خدایا! سن شناسنامه را هر چقدر خواستی زیاد کن... فقط لطفاً این قطعات یدکی بدن را یک سرویس اساسی بفرست!

و یک خواهش دیگر...

هر وقت وارد آشپزخانه شدم، اگر ممکن است یک اعلان آسمانی بفرست:

«بنده خدا! آمده ای آب بخوری... نه اینکه دوبار در یخچال را باز کنی و با خیلی چیزها، چشم درچشم شوی!»

آری... هنوز کارهای ناتمام زیاد دارم... فقط اول بگذار یادم بیاید آن کارها چه بودند!

راستی می خواستم چکار کنم؟

یادتان هست؟

هفته سالمندان گرامی باد

آخرین اخبار حمل و نقل را در پربیننده ترین شبکه خبری این حوزه بخوانید
ارسال نظر
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید تین نیوز، تا ۲۴ ساعت بعد منتشر خواهد شد.
  • تین نیوز نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • انتشار مطالبی که مشتمل بر تهدید به هتک شرف و یا حیثیت و یا افشای اسرار شخصی باشد، ممنوع است.
  • جاهای خالی مشخص شده با علامت {...} به معنی حذف مطالب غیر قابل انتشار در داخل نظرات است.
  • در نوشتن نظرات، لطفا بعد از هر کلمه، یک فاصله خالی بگذارید.
  • در انتقال تخلفات دستگاه‌ها، موارد تخلف را با ضمیمه نمودن اسناد تخلف به آدرس info@tinn.ir ارسال نمایید تا امکان پیگیری بصورت مستند فراهم شود.