◄ شاهان ایران باستان چرا لشکرکشی می کردند؟ دلیل اهمیت خلیج فارس و باب المندب
عبدالرحیم کرکه آبادی در بررسی تارخی خود می گوید: لشکرکشی شاهان ایران باستان صرفا با هدف کشورگشایی انجام نمی شد؛ تامین منابع اقتصادی، حفظ مرزها و تسلط بر آبراهههای راهبردی، از انگیزههای اصلی هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان بود. کنترل مسیرهای تجاری، خلیج فارس و باب المندب، نقشی کلیدی در قدرت سیاسی و اقتصادی ایران داشت.
آغاز
آیا شاهان ایران باستان از سر تفریح لشکر می کشیدند؟ پاسخ تاریخ «نه» است. از کانال سوئز داریوش بزرگ تا نبرد یمن در زمان خسرو انوشیروان، هر لشکرکشی بزرگ ایرانی یک حساب دقیق اقتصادی و امنیتی داشت که قلب آن، تسلط بر آبراهه ها بود.
در ذهن امروز ما، امپراتوری های باستانی گاهی با تصویر پادشاهانی جنگ طلب و تشنه خون تداعی می شوند که برای سرگرمی نقشه جهان را رنگ می کردند. اما واقعیت لجستیک جنگ در دنیای باستان این تصویر را رد می کند. لشکرکشی چندساله به مصر، یونان یا ارمنستان، پرهزینه ترین قمار یک شاه بود. یک شکست در فرات یا نیل می توانست به قیمت شورش ساتراپ ها و سقوط سلسله تمام شود. شاهان برای تفریح شکار می کردند، نه کشورگشایی.
سه سلسله بزرگ ایران پیش از اسلام، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان، هر یک با سه انگیزه در هم تنیده به بیرون از مرزهای خود نگاه می کردند: اقتصاد، امنیت و مشروعیت.
۱. اقتصاد خراج؛ امپراتوری بدون مالیات نمی ماند
نظام شاهنشاهی ایران، نظامی خراج بگیر بود. در سنگ نبشته های تخت جمشید فهرست بلندی از ساتراپی ها آمده که هر کدام موظف بودند سالانه طلا، نقره، اسب، غله و سرباز بدهند. بین النهرین، مصر و مرو، انبارهای غله جهان باستان بودند و راه ابریشم، خلیج فارس و مدیترانه شرقی، شریان های عوارض گمرکی.
هر چه قلمرو بزرگ تر، خزانه پرتر و توان شاه برای پرداخت حقوق سپاه جاویدان و دیوان سالاران بیشتر بود. کتیبه بیستون داریوش اول را باید از همین زاویه خواند؛ گزارش پایان شورش ها و برقراری دوباره نظم مالیاتی، نه فقط رجزخوانی نظامی.
۲. امنیت از طریق حاشیه امن
پارادوکس امپراتوری ها این بود: برای این که نجنگی، باید جلوتر بجنگی. هخامنشیان پس از فتح ماد و لیدی، برای بستن مرز غربی ناچار به کنترل ایونیه، تراکیه و دهانه داردانل شدند و برای بستن مرز شرقی به سند لشکر کشیدند.
اشکانیان اساساً مدافع بودند. دولت آن ها کنفدراسیونی از سواران پارتی و شاهان محلی بود و جنگ های دویست ساله شان با روم بر سر ارمنستان و بین النهرین، جنگ بر سر «منطقه حائل» بود، نه فتح رم. ساسانیان هم نصیبین، ارمنستان و یمن را نه برای خاک، بلکه برای دروازه بودن شان می خواستند؛ دروازه هایی که لژیون رومی یا ناو بیزانسی از آن جا وارد می شد.
۳. شاه، نگهبان نظم جهانی
شاه در ایران باستان فقط فرمانده ارتش نبود. در جهان بینی هخامنشی، او مجری اراده اهورامزدا در برابر «دروغ و آشوب» بود. گسترش قلمرو یعنی گسترش «ارته» یا نظم راستین. ساسانیان این ایده را با دستگاه دین زرتشتی پیوند زدند؛ پیروزی بر روم در نقش برجسته های نقش رستم و تاق بستان به نماد تبلیغاتی مشروعیت شاه بدل شد. شاه جدید با پیروزی و غنیمت، هم اشراف ناراضی را ساکت می کرد و هم حق نشستن بر تخت را اثبات می کرد.
آبراهه ها؛ علت اصلی جنگ ها
اما اگر از میان همه این دلایل، یکی را قلب تپنده کشورگشایی بدانیم، آن تسلط بر آب است. در دنیایی که حمل یک خروار گندم با الاغ از شوش به سارد ماه ها طول می کشید و هزینه اش از خود گندم بیشتر می شد، رود و دریا، اتوبان بود. هر کشتی غله بر به اندازه صدها چهارپا بار می برد.
هخامنشیان نخستین مهندسان آبِ امپراتوری بودند. داریوش بزرگ کانالی از نیل به دریای سرخ حفر کرد که کشتی ها بتوانند مستقیم از پارس به مصر بروند. کتیبه های سوئز او هنوز گواهی می دهند: «من پارسی هستم... این کانال را کندم... کشتی ها از مصر به سوی پارس روانه شدند.» هدف، دور زدن واسطه های عرب و رساندن کالای هند به مدیترانه بود. هم زمان، اسکولاکس کاریایی به دستور داریوش مسیر دریایی سند تا خلیج فارس را نقشه برداری کرد و فنیقی های تابع ایران، ناوگان مدیترانه ای شاهنشاه را ساختند. پل عظیم خشایارشا بر داردانل نیز تلاشی برای دوختن خشکی و دریا به هم بود.
اشکانیان، برخلاف هخامنشیان، نیروی دریایی شاهنشاهی نداشتند. آن ها قدرت سواره نظام بودند. راهبردشان کنترل غیرمستقیم آب بود: بندرهای خلیج فارس مانند خَراکس ـ اسپاسینو را به شاهان محلی میشان می سپردند و فقط خراجش را می گرفتند. بر فرات نیز شهرهای گمرکی ـ نظامی مانند دورااروپوس را نگه می داشتند تا جلوی پیشروی روم را بگیرند. همین نبودِ ناوگان، بعدها به پاشنه آشیل آن ها بدل شد؛ وقتی رومی ها با کشتی از فرات تدارکات می آوردند، سواران پارتی کاری از دست شان برنمی آمد.
ساسانیان این ضعف را جبران کردند و دریا را نظامی کردند. خلیج فارس عملاً به دریای داخلی ایران بدل شد. بحرین، عمان و مکران زیر نظر اسپهبد پارس رفت و بندرهای ری شهر و سیراف گمرک رسمی شدند. اوج این سیاست، لشکرکشی خسرو اول به یمن در حدود سال ۵۷۰ میلادی بود. سپاه ایران برای تصرف شن های یمن نرفت؛ برای تصرف باب المندب رفت. هر که دهانه دریای سرخ را داشت، گلوی تجارت دریایی بیزانس با هند را می فشرد. در همان سال ها، کشتی های ایرانی تا سیلان و سواحل مالایا می رفتند تا تاجر رومی مجبور شود ابریشم چین را فقط از دست واسطه ایرانی بخرد. این یک جنگ اقتصادی دریایی تمام عیار بود.
در داخل نیز ساسانیان با شاهکارهایی چون بند شادروان شوشتر بر کارون، هم مزارع نیشکر خوزستان را آبیاری کردند و هم مسیر کشتی رانی نظامی به خلیج فارس را تضمین نمودند.
جمع بندی برای امروز
داستان هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان را می توان در یک جمله خلاصه کرد: آن ها برای طلا، غله، جاده و مرز امن می جنگیدند. هخامنشیان شبکه جهانی آب از سند تا نیل ساختند، اشکانیان عوارض فرات و خلیج فارس را گرفتند و ساسانیان با گرفتن یمن، بیزانس را محاصره دریایی کردند.
درس تاریخی آن برای ما روشن است؛ در ژئوپلیتیک ایران، آب همیشه مهم تر از خاک بوده است. هر کس اروند، فرات، نیل و باب المندب را فهمیده، تاریخ منطقه را نوشته است.