اصول بنیادین توسعه مبتنی بر حمل و نقل همگانی (TOD)؛ فراتر از بلندمرتبه سازی و پارکینگ خودرو
تحقق توسعه مبتنی بر حمل و نقل همگانی (TOD)، مستلزم ایجاد دسترسی ایمن، پیوسته و باکیفیت پیاده و دوچرخه است. این رویکرد با تمرکز بر فشردگی، اختلاط کاربری و کاهش نقش خودرو، کیفیت زندگی شهری را از طریق اتصال ایستگاه ها به نیازهای روزمره ارتقا می دهد.
منطق مرکزی توسعه مبتنی بر حمل و نقل همگانی، دسترسی راحت و باکیفیت همه شهروندان به ایستگاه های حمل و نقل همگانی و نیازهای روزمره، بدون وابستگی به خودروی شخصی است. این دسترسی به صورت پیاده و دوچرخه، در قالب شبکه ای به هم پیوسته، ایمن و باکیفیت برنامه ریزی و طراحی می شود.
نزدیکی کاربری ها به ایستگاه، وقتی مسیر رسیدن به آن ناامن، پرمانع یا گسسته باشد، به تنهایی چنین دسترسی ای ایجاد نمی کند. سفر با مترو و اتوبوس از سکوی ایستگاه شروع نمی شود؛ مسیر خانه تا ایستگاه و ایستگاه تا مقصد هم بخشی از همان سفر است.
برای اینکه این دسترسی از نظر رفع نیازهای روزمره هم معنادار باشد، فشردگی، تراکم متناسب و اختلاط کاربری در پیرامون ایستگاه ها مطرح می شود. یعنی خانه، محل کار، فروشگاه، مدرسه و خدمات محلی در فاصله ای قرار گیرند که رفت و آمد میان آن ها به آسانی و بدون خودرو ممکن باشد.
پیاده روی و دوچرخه سواری در اینجا فقط برای رساندن مسافر به ایستگاه نیستند؛ قرار است خرید، رفتن به مدرسه و استفاده از خدمات و فضاهای عمومی محله را هم پشتیبانی کنند.
این منطق را نباید با بلندمرتبه سازی و افزایش پارکینگ خودرویی یکی گرفت! بلندمرتبه سازی نه شرط تحقق TOD است و نه نشانه موفقیت آن. ملاک تراکم در این رویکرد، پشتیبانی از خدمات محلی و حمل و نقل همگانی، در تناسب با ظرفیت آن ها و کیفیت زندگی ساکنان است. افزایش تراکم نابه جا و توسعه پارکینگ خودرویی درست در خلاف جهت این منطق عمل می کند.
از طرف دیگر، برای دسترسی غیرخودرویی به مقاصد دورتر، یکپارچگی شبکه حمل و نقل همگانی و دوچرخه اهمیت دارد. دوچرخه می تواند محلات بیرون از فاصله راحت پیاده روی را به ایستگاه متصل کند و در انتهای سفر نیز فاصله ایستگاه تا مقصد را پوشش دهد. توسعه سامانه دوچرخه اشتراکی، تأمین پارکینگ ایمن دوچرخه نزدیک ورودی ایستگاه ها و اتصال آن ها به شبکه مسیرهای دوچرخه، اجزای این یکپارچگی اند.
وجود چند مسیر پراکنده یا چند ایستگاه دوچرخه اشتراکی، بدون ارتباط قابل استفاده میان آن ها، درحالیکه اولویت همچنان برای دسترسی خودرویی است، این کارکرد را تأمین نمی کند. در مناطق پرشیب، سیستم اشتراکی می تواند ترکیبی از دوچرخه های دنده ای و برقی باشند.
تحقق چنین دسترسی ای به تغییر اولویت های خیابان هم نیاز دارد. وقتی بخش عمده فضا در اختیار عبور و توقف خودرو باشد، پیاده و دوچرخه در فضای باقی مانده جای می گیرند و اساسا جذابیت و کارآیی خود را از دست می دهند.
در اصول بنیادین TOD، تخصیص فضا باید به نفع حمل و نقل همگانی، پیاده روی و دوچرخه سواری بازنگری شود. این شبکه باید برای کودک، سالمند، فرد دارای محدودیت حرکتی و خلاصه برای همه قابل استفاده باشد. پیوستگی مسیر، عبور ایمن از تقاطع، سایه و امکان مکث، بخشی از کیفیت دسترسی پیاده است و نمی توان آن ها را مسائلی فرعی دانست، بلکه مستقیما بر تجربه پیاده تاثیرگذار است.
بنابراین، توسعه زیرساخت های پیاده و دوچرخه باید از ابتدا در اولویت سرمایه گذاری و شروط توسعه قرار گیرد. پرسش اصلی در ارزیابی TOD این است که آیا زندگی و رفت و آمد بدون خودرو برای شهروندان آسان تر شده است؟ افزایش طبقات، تعداد پروژه ها یا حتی طول مسیرهای احداث شده، به تنهایی پاسخ این پرسش نیست.
هشت اصل جهانی TOD نیز همین ارتباط میان دسترسی، شکل توسعه و کاهش نقش خودرو را توضیح می دهند:
۱. پیاده مداری: توسعه محلات بر مبنای مسیرهای پیاده ایمن، پیوسته، فعال و با کیفیت
۲. دوچرخه سواری: تأمین شبکه ایمن و پیوسته و امکانات کافی برای توقف و نگهداری دوچرخه
۳. اتصال: ایجاد شبکه ای متراکم از مسیرهای کوتاه و مستقیم، با اولویت دسترسی پیاده و دوچرخه
۴. حمل و نقل همگانی: استقرار توسعه در دسترسی مناسب به شبکه ای باکیفیت، کارآمد و یکپارچه۵. اختلاط: ترکیب سکونت، اشتغال و خدمات روزمره، همراه با تنوع اجتماعی.
۶. تراکم: تأمین تراکم متناسب برای پشتیبانی از حمل و نقل همگانی و خدمات محلی در محدوده هایی که کم تراکمی فعالیت و جمعیت مانع است.
۷. فشردگی: هدایت توسعه به درون بافت شهری موجود و جلوگیری از پراکنده رویی
۸. محدودسازی و کاهش نقش خودرو: محدودکردن فضای عبور و توقف خودرو و اولویت دادن همزمان به حمل و نقل همگانی، پیاده و دوچرخه به طوری که گزینه جابه جایی بهتری را برای شهروند فراهم کند.
* محمد نظرپور کارشناس شهری