◄ تجربه تلخ قطار برقی تهران مشهد چه درس هایی داشت؟
اکنون ۱۸ سال از زمان بازگشایی اسناد مناقصه، اعلام برنده و امضای قرارداد اولیه راه آهن برقی تهران مشهد می گذرد. به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، سال های پیش از ۱۳۸۸ آخرین فرصت طلایی برای اجرای این طرح با استفاده از فاینانس یک بانک معتبر اروپایی و بهره گیری از فناوری روز اروپا همراه با انتقال دانش فنی و ساخت داخل بود.
در تدوین استراتژی های حمل و نقل عمومی بین شهری، شاخص هایی مانند وسعت کشور، فاصله شهرها، وجود موانع طبیعی، هزینه های احداث و بهره برداری و همچنین مقایسه وضعیت موجود با شرایط مطلوب، همواره مورد توجه کارشناسان قرار داشته است.
برخی صاحبنظران معتقدند در ایران، مجموعه ای از عوامل راهبردی دیگر نیز وجود دارد که در بسیاری از تصمیم گیری های کلان حوزه حمل و نقل کمتر مورد توجه قرار گرفته اند؛ عواملی که از موقعیت ژئوپلیتیک کشور گرفته تا توانمندی های صنعتی داخلی و محدودیت های ناشی از تحریم ها را در بر می گیرند و می توانند در تعیین اولویت میان توسعه حمل و نقل ریلی و هوایی نقشی تعیین کننده داشته باشند.
در کنار پارامترهای شناخته شده ای همچون وسعت جغرافیایی کشور، فاصله شهرها، وجود موانع طبیعی، هزینه های احداث و بهره برداری و وضعیت موجود شبکه حمل و نقل، برخی متغیرهای مهم دیگر نیز وجود دارند که به اعتقاد کارشناسان، در سیاست گذاری های حمل و نقل کشور کمتر از حد لازم مورد توجه قرار گرفته اند.
نخستین عامل، وضعیت سیاسی، نظامی و امنیتی ایران در منطقه پرتنش خاورمیانه و تجربه های تاریخی کشور طی دست کم یک قرن گذشته است. دومین عامل، مزیت های نسبی ایران در حوزه مهندسی، ساخت تجهیزات و اجرای پروژه های زیرساختی است. سومین عامل به شرایط اقتصادی کشور و تأثیر تحریم های دو دهه اخیر بازمی گردد و در نهایت، چهارمین عامل به این تصور رایج اما نادرست مربوط می شود که منابع انرژی فسیلی کشور، به ویژه سوخت مایع، نامحدود، ارزان و همواره در دسترس خواهند بود.
جنگ، تحریم و واقعیت های ژئوپلیتیک
بررسی تحولات سال ۱۴۰۴ و وقوع دو جنگ متوالی که به بسته شدن فضای هوایی کشور برای مدتی قابل توجه انجامید، نمونه ای عینی از تأثیر موقعیت ژئوپلیتیک ایران بر بخش حمل و نقل به شمار می رود. در جریان این رخدادها، تمامی فرودگاه های کشور در معرض تهدید قرار گرفتند و حتی برخی هواپیماها نیز آسیب دیدند.
به باور کارشناسان، این تحولات نشان می دهد که برنامه ریزی بلندمدت در حوزه حمل و نقل نمی تواند مستقل از واقعیت های امنیتی و منطقه ای انجام شود. با این حال، حتی اگر این متغیر را نیز کنار بگذاریم، توانمندی های فنی و تخصصی کشور در حوزه ساخت تجهیزات و اجرای پروژه های بزرگ ملی که در دهه های ۷۰ و ۸۰ به اثبات رسیده اند، به تنهایی می توانند یکی از معیارهای مهم سیاست گذاری باشند.
بر همین اساس، اگر در مقایسه حمل و نقل ریلی و هوایی، علاوه بر شاخص های اقتصادی، به جایگاه ایران در منطقه غرب آسیا، وضعیت رقابتی کشور در جهان و ظرفیت های مهندسی و صنعتی داخلی توجه شود، تصمیم گیری درباره اولویت های توسعه ای آسان تر خواهد شد.
از وابستگی در صنعت هوایی تا فرصت رشد صنعت ریلی
طی دو دهه گذشته، تلاش های فراوانی برای بومی سازی فناوری ساخت هواپیماهای مسافربری و کاهش وابستگی کشور به خارج صورت گرفته است. با این حال، همانند بسیاری از کشورهای دیگر که آرزوی استقلال در صنایع هوانوردی را داشته اند، ایران نیز نتوانسته به خودکفایی کامل در این حوزه دست یابد.
در نتیجه، وابستگی کشور به فناوری و تجهیزات صنعت هوایی همچنان قابل توجه است؛ موضوعی که در دوران تحریم ها بیش از پیش خود را نشان داده است.
در مقابل، در حوزه فناوری طراحی و ساخت لکوموتیوهای برقی، شرایط متفاوت به نظر می رسد.
به اعتقاد متخصصان، با توجه به ظرفیت های علمی، فنی و صنعتی کشور، دستیابی به سطح قابل قبولی از خوداتکایی در این بخش امکان پذیر است. نمونه ای از این توانمندی را می توان در دستاوردهای هلدینگ مپنا در ساخت نخستین نمونه لکوموتیوهای مترو مشاهده کرد که اکنون در آستانه بهره برداری قرار دارند.
در بخش زیرساخت های ریلی نیز هرچند فناوری قطارهای پرسرعت طی سال های اخیر تحولات چشمگیری را تجربه کرده و سرعت قطارهای برقی در برخی کشورها به حدود ۵۰۰ کیلومتر بر ساعت رسیده است، اما دستیابی به این فناوری ها همچنان در مقایسه با فناوری ساخت هواپیما دور از دسترس به نظر نمی رسد.
نمونه ای از این توانمندی داخلی به سال ۱۳۸۴ بازمی گردد؛ زمانی که شرکت ایرانی «برسان» در رقابت با شرکت زیمنس، اجرای طراحی، ساخت، نصب و راه اندازی تجهیزات برق متروی شیراز و سپس متروی تبریز را برعهده گرفت و این پروژه ها را با موفقیت به پایان رساند. امروز نیز بخش عمده تجهیزات برقی و مکانیکی متروهای کشور در کارخانه های داخلی طراحی و تولید می شود.
روایت یک فرصت از دست رفته
مرور تاریخچه پروژه های راه آهن برقی کشور، روایت دیگری را نیز پیش روی سیاست گذاران قرار می دهد؛ روایتی که از نگاه بسیاری از فعالان این حوزه، یکی از مهم ترین فرصت های از دست رفته صنعت حمل و نقل ایران محسوب می شود.
در آبان ماه سال ۱۳۸۷، پس از برگزاری مناقصه برقی سازی یکی از مهم ترین خطوط ریلی کشور و معرفی برنده از میان ۲۰ شرکت توانمند، این فرآیند با دخالت سازمان بازرسی متوقف و مناقصه ابطال شد.
اکنون ۱۸ سال از زمان بازگشایی اسناد مناقصه، اعلام برنده و امضای قرارداد اولیه آن پروژه می گذرد. به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، سال های پیش از ۱۳۸۸ آخرین فرصت طلایی برای اجرای این طرح با استفاده از فاینانس یک بانک معتبر اروپایی و بهره گیری از فناوری روز اروپا همراه با انتقال دانش فنی و ساخت داخل بود.
اما مجموعه ای از مداخلات و رقابت های مدیریتی، این فرصت را از کشور گرفت. در سال های بعد نیز با وجود حمایت های گسترده دولت ها و قرار گرفتن پروژه در اولویت تأمین مالی چین، اجرای آن به سرانجام نرسید.
سرنوشت مشابهی نیز گریبانگیر پروژه هایی همچون راه آهن برقی تهران–اصفهان و طرح برقی سازی مسیر اینچه برون–بندرترکمن شد؛ پروژه هایی که هر یک به دلایل مختلف متوقف یا نیمه تمام باقی ماندند.
درس آموخته های یک تجربه
طرح این روایت صرفاً بازخوانی یک خاطره تلخ نیست، بلکه تلاشی برای پاسخ به یک پرسش اساسی است: درس آموخته های کشور از توقف پروژه برقی سازی طولانی ترین و پرترددترین خط ریلی ایران چیست؟
به باور کارشناسان، هنگامی که مدیران بخش های دولتی، خصوصی یا عمومی غیردولتی به اصول رقابت حرفه ای پایبند نباشند و در شرایطی که هیچ سازوکار مؤثری برای پاسخ گویی نسبت به تأخیر یا توقف پروژه های ملی وجود نداشته باشد، در نهایت زیان اصلی متوجه مردم خواهد شد.
مردمی که می توانستند از مزایای یک شبکه ریلی ایمن تر، راحت تر، کم هزینه تر و سریع تر بهره مند شوند؛ مزایایی که در برخی مسیرها، از جمله مسیرهای منتهی به مشهد و حرم مطهر رضوی، می توانست کیفیت سفر میلیون ها زائر را نیز به شکل محسوسی ارتقا دهد.
شاید مهم ترین پرسش امروز این باشد که آیا سیاست گذاری حمل و نقل کشور در آینده، از این تجربه ها درس خواهد گرفت یا همچنان فرصت های توسعه زیرساختی یکی پس از دیگری از دست خواهند رفت؟
هرکدوم با درآمد اکثریت مردم سازگار باشه اون بهتره
اگر وضعیت اقتصاد ملی، توان مالی مردم، تحریم ها و امنیت و سلامت تردد در ذهن مدیران ارشد کشور باشددر بخش هوایی فقط در حدود ضرور باید هزینه شود که۲ دهه گذشته گویا چنین نکاتی در ذهن مدیران کشور نبوده حتی راه اندازی قطار پرسرعت هم به هزینه کرد میلیارد دلاری (با اقتصاد پاچیده ما) ، تلاش برای واردات تکنولوژی آن (که حتی چین تمایل جدی برای سرشاخ شدن با آمریکا در این مسائل ندارد) دارد و نهایتا شاید ۲۰ درصد مردم توان مالی استفاده از آن را داشته باشند پروژه ریلی پرسرعت اصفهان را می بینید که دهه به دهه ، بودجه بیت المال را نابود می کند واقعیت ها اگر دیده می شد امروز حداقل ۲۰ هزار ک ریلی معمولی را می داشتیم
بجز سه چهار تا فرودگاه بقیه فرودگاه های کشور زیانده هستند.
حمل و نقل ریلی بشرطی که سریع و ارزان باشه بهتره.
نه قطاری که ۶۰کیلومتردرساعت هم حرکت نمیکنه الکی عنوان پنج ستاره گذاشتند. هزینه ش باخدماتش جوردرنمیاد.
الویت حمل و نقل ایران نه هواییست و نه ریلی پرسرعت ، صرفا باید ساخت و اتمام ریلی نرمال به این الویت گذاری باشد :
۱ . چابهار زاهدان
۲ . رشت آستارا
۳ . کرمانشاه خسروی
۴ . اصفهان شهرکرد
۵ . ریل اندیمشک
۶ . شیراز بوشهر
۷ . ریل لرستان
که همین طرح ها بالای ۲۰۰ همت بودجه و حداقل ۱ دهه کار (به شرط الویت گذاری و تفکر صحیح) می طلبد تا حداقل هم مردم به یک امکان اقتصادی دسترسی داشته باشند هم بخش حمل و نقل با ضریب بهتری بلحاظ امنیت ملی درجریان باشد ریل نرمال ما باید به تمام مراکز استان ها و مرزها برسد این الویت است که فعلا مملکت در نقطه بهتری باشد شرایط کشور بهتر شد می شود مجدد الویت گذاری کرد .
شاخص برای تعیین اولویت مسیرهایی است که بار در آنها وجود دارد! راه آهن بم زاهدان با هزینه هنگفت ایجاد شد! چه باری از روی آن عبور میکند؟ راه آهن برای مسافر فقط مسیرهای پر تردد مثل تهران مشهد. که از نظر اقتصادی هم حتی توجیه ندارد و درامد زا نیست ولی از نظر ایمنی و ... مهم است. اما بقیه باید درامدزا باشند و این فقط درصورت وجود بار هست!
در پاسخ به کارشناس ریلی :
بحث شما فقط بحث حمل بار و ارائه مدل اقتصادی بر مبنای تعاریف آکادمیک است منتهی این مولفه در ذهن شما نیست که این فرمول برای یک کشور در شرایط نرمال کار می کند وقتی مردم ما امکان هوایی ضعیف ، گرانقیمت و حتی ناامن در اختیار دارند وقتی کشور ما چه مالی و چه تکنولوژی ، توانایی راه اندازی قطار پرسرعت را ندارد وقتی وضعیت جاده مشخص است و ایامی از سال اتوبوس برون شهری در بعضی محورها گیر نمی آید دیگر حاکمیت موظف است که حداقل ریل نرمال را در اختیار همه ملت قرار دهد حتی اگر مجبور شود بخشی از آن را یارانه دهد اینجا دیگر بحث اقتصادی نداریم ضمنا برای تک تک مسیرهایی که ذکر شد بار هست .
در پاسخ به کارشناس ریلی :
یکسری موارد هم باید تغییر کند به عنوان مثال ، حمل سوخت باید از دوش ناوگان جاده ایی پایین بیاید به دلیل هزینه جا به جایی و امنیت ضعیف (با وضعیت فعلی ناوگان ، وضعیت جاده ها و نظارت ضعیف بر سلامت رانندگان) و به دوش ناوگان ریلی گذاشته شود تا شبکه ریلی ، انواع سوخت را به چندین نقطه اطراف شهر مقصد برساند آنجا و دور از شهر ، دپو شود و بعد حداقل با کامیونت ها به محل مصرف برسد حتما یک تریلی پر از سوخت در یک شهرستان باید چپ کند یا یک تریلی وسط شهری مثل تهران در پمپ بنزینی منفجر شود فاجعه ملی اتفاق بیفتد بعد بگوییم عه ! حالا تکان بخوریم ؟! نمی شود گفت بار نیست فکرها را عوض کنید
این نمیشود که بگیم راه آهن برای فلان استان توجیه اقتصادی ندارد.
اینگونه تبعیض ها باعث توسعه نامتوازن میشود
راه آهن،بزرگراه برای فلان استان توجیهی ندارد.
پس همه زیرساختها رو برای کلانشهرها بزارید بقیه مناطق بمانند!! این دور از عدالت هست.
زیرساخت پایه ست. شما زیرساخت حمل و نقل رو بیاور بقیه مولفههای توسعه ای هم بدنبالش میاد.
اینهمه منابع حاصله ازنفت وگازومعادن و....برای توسعه همه جانبه فرودگاه وراه آهن واتوبان درهمه استانهای کشور کافی ست.
مهم رفاه عموم مردم هست.