| کد خبر ۳۲۳۵۱۵
کپی شد

ضرورت هماهنگی راهبردی با چین/ آنچه پکن از جنگ ایران می خواهد

عباس آخوندی معتقد لست دستیابی به رژیم امنیتی خلیج فارس از رهگذر گفت و گو با چین به دست می آید. از مابین السطور مواضع اخیر آقای شی این حکایت را می فهمم که ما اگر با هماهنگی با چین به سمت سازوکاری برای امنیت تنگه هرمز نرویم تحت فشار چین قرار خواهیم گرفت و شرایط برای دولت و ملت ایران سخت تر خواهد شد.

ضرورت هماهنگی راهبردی با چین/ آنچه پکن از جنگ ایران می خواهد
تین نیوز |

 من بر این باور بودم و هستم که دستیابی به رژیم امنیتی خلیج فارس از رهگذر گفت و گو با چین به دست می آید. از مابین السطور مواضع اخیر آقای شی این حکایت را  می فهمم که ما اگر با هماهنگی با چین به سمت سازوکاری برای امنیت تنگه هرمز نرویم تحت فشار چین قرار خواهیم گرفت و شرایط برای دولت و ملت ایران سخت تر خواهد شد.

در ضمن نگاهی به این مقاله تفصیلی اقای لانگ که در موسسه بروکینگز به چاپ رسیده است بیندازید. 

فراتر از برد و باخت: آنچه پکن از جنگ ایران می خواهد  

• چین این جنگ را در درجه اول نه به عنوان رقابتی بر سر اینکه چه کسی نفوذ به دست می آورد یا از دست می دهد، می بیند. نگرانیِ فوری ترِ آن این است که آیا این درگیری پیامدهایی تولید می کند که منافع اقتصادی، محیط استراتژیک، یا فضای مانور چین را تهدید می کند یا خیر. 

• پکن همچنان در مورد آنچه که خطراتِ قدرتِ مهارنشده آمریکا می داند، از جمله استفاده از نیروی نظامی و رویکردهای فزایندهً قاطعانه نسبت به تنگناهای استراتژیک، منابع حیاتی و امور سیاسی در خارج از کشور، نگران است. 

• در پایان دادن به جنگ و بازگرداندن نظم منطقه ای، ممکن است فضای بیشتری برای همکاری عملی آمریکا و چین وجود داشته باشد تا آنچه هر یک از طرفین در حال حاضر حاضر به اعتراف علنی آن هستند. 

همزمان با ورود کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران به ششمین ماه خود، بحث واشنگتن در مورد چین و جنگ ایران اغلب با یک سؤال به ظاهر ساده آغاز می شود: آیا چین از این درگیری برنده می شود یا می بازد؟ برخی استدلال می کنند که این جنگ یک هدیه استراتژیک به پکن است که نفوذ آمریکا در خاورمیانه را تضعیف کرده و موقعیت چین را به عنوان یک قدرت دیپلماتیک و اقتصادی تقویت می کند. برخی دیگر معتقدند از آنجا که ایران شریک مهم چین است، تضعیف ایران ناگزیر باید چین را نیز تضعیف کند. 

در عمل، چین این جنگ را در درجه اول نه به عنوان رقابتی بر سر اینکه چه کسی نفوذ به دست می آورد یا از دست می دهد، می بیند. نگرانیِ فوری ترِ آن این است که آیا این درگیری پیامدهایی تولید می کند که منافع اقتصادی، محیط استراتژیک، یا فضای مانور چین را تهدید می کند یا خیر. بنابراین رویکرد پکن کمتر بر بهره برداری از جنگ و بیشتر بر مدیریت پیامدهای آن متمرکز است: مهار سرریز، کاهش خطرات، متنوع سازی وابستگی ها، اجتناب از گرفتاری استراتژیک، و یافتن حوزه های همپوشانی. سؤال محوری این نیست که چه کسی برنده یا بازنده است، بلکه این است که چه نوع نظم منطقه ای و بین المللی از این درگیری پدیدار می شود—و چین چقدر بی ثباتی را باید جذب کند. 

مهار سرریز 

چین انگیزه های قدرتمندی برای پایان یافتن هرچه سریع تر این درگیری دارد. چین به عنوان بزرگترین واردکننده نفت خام جهان، در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۱٫۶ میلیون بشکه در روز وارد کرد و به شدت در معرض اختلالات در تنگه هرمز قرار دارد. در ژوئن ۲۰۲۶، واردات نفت خام چین به ۷٫۱۲ میلیون بشکه در روز کاهش یافت که پایین ترین سطح در تقریباً یک دهه گذشته است. با این حال، پکن با بحران انرژیِ فوری مواجه نشده است. موجودی ها، تعدیلات در تأمین، و تأمین کنندگان جایگزین—از جمله روسیه—فضای قابل توجهی برای جذب اختلالات موقت به چین داده است. 

نگرانی بزرگ تر، سیستمی است. درگیری طولانی مدت می تواند قیمت های انرژی را بی ثبات کند، کشتیرانی را مختل نماید، هزینه های بیمه را افزایش دهد، به زیرساخت های منطقه ای آسیب بزند و شوک های گسترده تر زنجیره تأمین را ایجاد کند. تنگه هرمز بخشی از زیرساختی است که از سیستم تجارت جهانی پشتیبانی می کند. 

بنابراین برای پکن، مشکل صرفاً کمبود انرژی نیست. مشکل، احتمالِ سرریزِ یک جنگ منطقه ای به اختلال گسترده تر در تجارت جهانی و زنجیره های تأمین است. علاقه چین به پایان دادن به جنگ، اساساً علاقه ای به ثبات است. 

کاهش خطرات 

در واشنگتن این فرض گسترده وجود دارد که از آنجا که چین در سال ۲۰۲۳ به تسهیل آشتیِ عربستان و ایران کمک کرد، پکن اکنون باید قادر باشد «صلح را در خاورمیانه محقق کند». این امر توانایی ها و جاه طلبی های چین را به شدت بیش از حد برآورد می کند. 

چین در تلاش است تا به پایان یافتن درگیری کمک کند، اما این کار را عمدتاً از طریق تنش زدایی دیپلماتیک انجام می دهد، نه مداخله قهرآمیز. دلیل آن ساده است. چین شبکه اتحادی، زیرساخت نظامی، یا ساختار فرماندهیِ منطقه ای را که ایالات متحده در طول دهه ها توسعه داده است، در اختیار ندارد. مهم تر از آن، پکن علاقه چندانی به پذیرش مسئولیتِ ضامنِ امنیت خاورمیانه ندارد.

چشم انداز امنیت منطقه ای خود در حال تغییر است. در ۷ اوت، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان یک توافق دفاعی مشترک امضا کردند. برخی ناظران قبلاً این ترتیب را با یک «ناتوی خاورمیانه ای» بالقوه مقایسه کرده اند. این قیاس زودهنگام است، اما منعکس کننده تمایل گسترده تر منطقه ای برای متنوع سازی شرکای امنیتی به جای تکیه کامل بر یک تأمین کننده خارجیِ واحد است. 

چین به جای تلاش برای پر کردن خلأ امنیتی، بر حفظ ارتباط با ایران، کشورهای خلیج فارس، پاکستان، سازمان های عربی و سایر قدرت های بزرگ تمرکز کرده است. در ماه مه، وانگ یی، وزیر امور خارجه، به صراحت از میانجی گریِ پاکستان بین واشنگتن و تهران حمایت کرد و اسلام آباد را به ادامه تلاش هایش برای کمک به حل مسئله هرمز تشویق نمود. 

این رویکرد شبیه موضع چین در مورد جنگ اوکراین است. هنگامی که یک درگیری شامل قدرت های نظامیِ بزرگ است و چین نه علت جنگ است و نه طرف آن، پکن عموماً نه مسئولیت خاصی و نه امکان واقع بینانه ای برای تبدیل شدن به میانجیِ اصلی می بیند. هنگامی که طرفینِ درگیری هنوز باور دارند که ابزارهای نظامی می توانند موقعیت چانه زنی آنها را بهبود بخشند، میانجی گری فضای محدودی برای عمل دارد. 

بنابراین چین تمایل دارد ابتدا بر جلوگیری از تشدید، مهار سرریز، و حفظ امکان دیپلماسیِ نهایی تمرکز کند. از این نظر، چین کمتر به عنوان یک میانجیِ سنتی و بیشتر به عنوان یک عاملِ کاهش خطر عمل می کند. 

متنوع سازی وابستگی ها 

یکی از روشن ترین درس هایی که پکن از این بحران می گیرد این است که تاب آوری مستلزمِ کاهش وابستگیِ بیش از حد به هر کشور، مسیر یا تنگنای واحد است. این موضوع در مورد انرژی، حمل ونقل، تجارت و اتصالِ مالی صدق می کند. 

بنابراین منطق استراتژیکِ پشت پروژه هایی مانند راه آهن چین-قرقیزستان-ازبکستان، کریدور ترانس-کاسپین و مسیرهای کشتیرانیِ قطبی، اهمیت بیشتری پیدا می کند. اینها صرفاً پروژه های اقتصادی نیستند؛ آنها همچنین می توانند مسیرهای جایگزینی را در زمانی که کریدورهای دریاییِ سنتی آسیب پذیر می شوند، فراهم کنند. 

منطق مشابهی در روابط چین و روسیه اعمال می شود. بی ثباتی در خلیج فارس، ارزش استراتژیک روسیه را به عنوان تأمین کننده انرژی افزایش می دهد، در حالی که اختلال در مسیرهای دریایی به طور طبیعی ارزش اتصالات انرژیِ زمینی، از جمله پروژه خط لوله گاز «قدرت سیبری ۲» را افزایش می دهد. اما تفسیر این موضوع به عنوان فعال شدن یک اتحاد چین و روسیه اشتباه خواهد بود. 

راهبرد انرژی چین بر تنوع بخشی استوار است، نه وابستگی. حتی زمانی که پکن و مسکو منافع سیاسیِ قویِ مشترکی در گسترش همکاری انرژی دارند، چین همچنان توجه زیادی به قیمت ها، ساختارهای سرمایه گذاری، شرایط تجاری و شرایط بازار دارد. چین نمی خواهد وابستگی به خلیج فارس را با وابستگی به روسیه جایگزین کند. هدف آن داشتن وابستگی های کمتر به طور کلی است. 

اجتناب از گرفتاری 

در ماه ژوئن، وانگ به صراحت این درگیری را در قالب چهار درس بیان کرد. از دیدگاه پکن، این جنگ خطرِ هم آغازگری و هم گرفتاری را نشان می دهد. هنگامی که قدرت های بزرگ با چالش های امنیتی روبرو می شوند، باید تأکید بیشتری بر خویشتن داری داشته باشند تا اینکه اجازه دهند قدرت بر اساس منطق جنگل، بدون محدودیت استفاده شود. 

چین به دنبال شراکت های استراتژیکی است که به دستور کار توسعه آن خدمت کند—نه ترتیباتی که به طور خودکار چین را به رویارویی های سایر کشورها بکشاند. این موضوع کمک می کند توضیح دهیم چرا متفکران استراتژیک چینی علاقه نسبتاً کمی به تبدیل شراکت استراتژیک جامع با ایران به یک اتحاد امنیتیِ سخت نشان داده اند. چین نه به هیچ یک از طرفین در یک درگیری مسلحانه جاری سلاح ارائه کرده و نه قصد ارائه دارد. پکن به تعاریفِ بیش از حد گسترده از «اقلام دوکاربردی» با بدبینی می نگرد و آنها را راهی راحت برای نسبت دادن سرزنش شکست ها در میدان نبرد می داند. پیش از درگیری فعلی، چین و ایران در فروش سلاح و رزمایش های نظامی مشارکت داشتند، اما اینها عمدتاً با هدف کمک به ایران برای حفظ یک توانایی دفاعیِ معتبر بود. 

این تمایز به ویژه با توجه به هزینه های گسترده تر یک جنگ طولانی مدت اهمیت دارد. پیامدهای اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیک یک درگیری جاری در خاورمیانه بسیار فراتر از منطقه خواهد بود و چین خود سهم قابل توجهی از پیامدهای آن را متحمل خواهد شد. بنابراین پکن علاقه کمی به اجازه دادن به طولانی شدن درگیری صرفاً برای تحمیل هزینه بر ایالات متحده دارد. همچنین نمی خواهد درگیری به نقطه ای برسد که منافع امنیتی خود چین مستقیماً در رویارویی ایران با واشنگتن درگیر شود.

یافتن همپوشانی 

برخلاف این فرض که موضع چین ناگزیر باید با موضع واشنگتن در تضاد باشد، در واقع همپوشانی بیشتری نسبت به آنچه اغلب اذعان می شود وجود دارد. 

رویکرد پکن را می توان از طریق دو مجموعه سه گانه از اصول خلاصه کرد: در مورد مسئله هسته ای، چین بر عدم اشاعه، حق ایران برای انرژی هسته ایِ صلح آمیز تحت معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای، و راه حلِ مذاکره ای به جای نظامی تأکید می کند. در مورد تنگه هرمز، چین بر آزادی و ایمنیِ کشتیرانی، بازگشایی آبراه از طریق ابزارهای سیاسی به جای نظامی، و پرداختن به نگرانی های گسترده تر امنیتی و اقتصادیِ زیربنای این رویارویی تأکید دارد. 

در سطح زیربنایی، این اصول اساساً با اهداف آمریکا برای جلوگیری از اشاعه هسته ای، حفاظت از تجارت جهانی، و در نهایت تثبیت خلیج فارس ناسازگار نیستند. 

خود هرمز پتانسیل همکاری عملی را نشان می دهد. بحث های مربوط به کنترل یک جانبه، عوارض ترانزیت، یا حتی اسکورت نظامی، با ویژگیِ تنگه به عنوان یک کالای عمومیِ جهانیدر تضاد است—و به سختی می تواند وضعیت نهایی مورد نظر پکن، و شاید واشنگتن نیز باشد. 

سؤال دشوارتر، آینده اقتصادی ایران است. اگر واشنگتن واقعاً از تغییر رژیم به عنوان یک هدف فاصله گرفته باشد، در نهایت باید مسیری معتبر برای بقای اقتصادی به ایران ارائه دهد. نوعی از کاهش تحریم های آمریکا ضروری خواهد بود و چین احتمالاً نقش مهمی در بازسازی پس از جنگ ایران ایفا خواهد کرد. به عبارت دیگر، در پایان دادن به جنگ و بازگرداندن نظم منطقه ای، ممکن است فضای بیشتری برای همکاری عملی آمریکا و چین وجود داشته باشد تا آنچه هر یک از طرفین در حال حاضر حاضر به اعتراف علنی آن هستند. 

البته، این همپوشانی محدودیت هایی دارد. اگر واشنگتن به دنبال فروپاشی ایران از طریق تشدید کارزار نظامی و گسترش دامنه حملات خود باشد و بدین ترتیب درگیری را بیشتر تشدید کند، این امر بدون شک موضع فعلی و محاسبات استراتژیک پکن را تغییر خواهد داد. 

آنچه در پیش است؟ 

خاورمیانه پس از جنگ پیچیده تر خواهد بود، نه ساده تر. این درگیری فرضیاتی را که کشورهای خلیج فارس می توانند صرفاً به عنوان پناهگاه های امن برای سرمایه، استعداد، زیرساخت انرژی و تجارت جهانی عمل کنند، تضعیف کرده است. حتی کشورهایی که در نبرد مشارکت مستقیم نداشتند، مجبور شده اند صرفِ امنیتیِ متصل به موقعیت جغرافیایی خود را دوباره بررسی کنند. 

نقش ترجیحی چین احتمالاً اقتصادی و دیپلماتیک خواهد بود: کمک به اتصال مجدد ایران به بازارهای منطقه ای، حمایت از بازیابی زیرساخت ها، تشویق گفت وگوی سیاسی، و همکاری با سایر کشورها برای کاهش خطرات درگیری مجدد. 

جنگ ایران، بحران دریای سرخ، اختلالات دریای سیاه، و نگرانی های مکرر در مورد کانال پاناما، همگی این درک چینی را تقویت کرده اند که تنگناهای دریاییِ کلیدی نباید به ابزارهای اجبارِ ژئوپلیتیک تبدیل شوند. برای پکن، ارزش یک کریدور دریاییِ عمده در نهایت به توانایی جامعه بین المللی برای حفظ آن به عنوان یک شریانِ باز، امن و قابل پیش بینی برای تجارت جهانی بستگی دارد. 

پکن همچنان در مورد آنچه که خطراتِ قدرتِ مهارنشده آمریکا می داند، از جمله استفاده از نیروی نظامی و رویکردهای فزایندهً قاطعانه نسبت به تنگناهای استراتژیک، منابع حیاتی و امور سیاسی در خارج از کشور، نگران است. اما چین همچنین تشخیص می دهد که عقب نشینی کامل آمریکا می تواند بی ثباتی ایجاد کند که خود چین باید آن را جذب کند. بنابراین چین همچنان به ارائه کالاهای عمومیِ منطقه ای توسط ایالات متحده علاقه مند است—به شرطی که رهبری آمریکا با خویشتن داری بیشتری اعمال شود و به طور مکرر بحران های امنیتی جدیدی ایجاد نکند. 

چین یک درگیری خطرناک می بیند که برخی فرصت های استراتژیک اما همچنین خطرات اقتصادی و امنیتی قابل توجهی ایجاد کرده است. اولویت آن محدود کردن آن خطرات، متنوع سازی وابستگی هایش، حفظ گزینه های دیپلماتیک، و اجتناب از گرفتار شدن در جنگ یک قدرت بزرگ دیگر است. 

نقش ترجیحی آن محدودتر—و شاید پایدارتر—است: کاهش تنش، باز نگه داشتن کانال ها، جلوگیری از گسترش بحران، حفظ باز بودن مسیرهای دریاییِ حیاتی، و آماده بودن برای کمک زمانی که طرفین در نهایت آماده صلح شوند. 

این ممکن است چین را «برنده» جنگ ایران نکند. اما ممکن است به طور دقیق تری توضیح دهد که پکن معتقد است یک قدرت بزرگِ مسئول هنگامی که هزینه های بی ثباتی بسیار فراتر از میدان نبرد گسترش می یابد، باید چه کاری انجام دهد. 

عباس آخوندی
عباس آخوندی
همیار تین
آخرین اخبار حمل و نقل را در پربیننده ترین شبکه خبری این حوزه بخوانید
منبع: کانال شخصی نویسنده
ارسال نظر
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید تین نیوز، تا ۲۴ ساعت بعد منتشر خواهد شد.
  • تین نیوز نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • انتشار مطالبی که مشتمل بر تهدید به هتک شرف و یا حیثیت و یا افشای اسرار شخصی باشد، ممنوع است.
  • جاهای خالی مشخص شده با علامت {...} به معنی حذف مطالب غیر قابل انتشار در داخل نظرات است.
  • در نوشتن نظرات، لطفا بعد از هر کلمه، یک فاصله خالی بگذارید.
  • در انتقال تخلفات دستگاه‌ها، موارد تخلف را با ضمیمه نمودن اسناد تخلف به آدرس info@tinn.ir ارسال نمایید تا امکان پیگیری بصورت مستند فراهم شود.