چارچوبی برای حکمرانی امنیت شبکه ای در منطقه خلیج فارس: یک تغییر انگاره
هدف اصلی آمریکا از جنگ، سلطه بر زنجیره ارزش و زنجیره تأمین جهانی در منطقه ای است که اقتصاد چین به آن وابسته است.
در حالی که مذاکرات ایران آمریکا در حال انجام است به نظر می رسد ملت های منطقه در پی استقرار یک نظام امنیت پایدار در منطقه هستند.
اخیرا نخست وزیر و وزیر خارجه قطر در گفتگو با فاینانشیال تایمز گفته است که: هدف منطقه ای اکنون ساختن چارچوب امنیتی جدیدی میان کشورهای منطقه و ایران است. و عربستان در پی نشستی برای آشتی میان ایران و کشورهای جنوب خلیج فارس است.
با تضعیف نظم لیبرال و برآمدن نظمی نو مبتنی بر کاربست مستقیم زور، امنیت کشورهای میانی در معرض مخاطره جدی قرار گرفته است. قدرت های میانی ناگزیرند مستقیم در اندیشه تأمین امنیت خود باشند. نمونه های تاریخی منازعات به جنگ های فرسایشی تبدیل شده اند. برای ایران که درگیر جنگ با آمریکا و اسرائیل است، یافتن پاسخ حیاتی است.
ارزیابی این قلم این است که احتمال موفقیت مذاکرات جاری برای صلح پایدار بسیار اندک است، مگر با حضور قدرتی مثل چین به عنوان ناظر و ضامن.
سه راه پیش روی کشورهای با قدرت میانی قرار دارد: نخست، اتکای امنیتی به قدرت های بزرگ که تجربه شکست آن در اوکراین، سوریه و جنگ رمضان آشکار شد. دوم، حصارکشی سرزمینی که جز فقر و شکنندگی ثمری ندارد. راه سوم، «حکمرانی امنیت جمعی و شبکه ای منطقه ای» است که این نوشتار بر آن تأکید دارد. موفقیت این رویکرد منوط به رعایت پنج شرط است: تقدم ژئواکونومی بر ژئوپلیتیک، تقدم مدیریت ریسک های امنیتی بر نظام های دفاعی مشترک، استقرار نظام امنیتی شبکه ای با حضور یک قدرت جهانی، مبنا قرار دادن هنجارهای بین المللی موجود، و پایبندی به اصول تمامیت ارضی، عدم مداخله و حل منازعات از طریق گفت و گو.
نگاهی گذرا به رویکرد حکمروایی امنیت شبکه ای منطقه ای
دستیابی به امنیت جمعی در خلیج فارس بسیار دشوار است. بر اساس مکتب کپنهاک، امنیت جمعی در صورتی تحقق می یابد که سه شرط فراهم باشد: پذیرش تجاوز به هر عضو به عنوان تهدید علیه همگان، واکنش جمعی به متجاوز، و باور مشترک به تجزیه ناپذیری امنیت.
با عبور آمریکا از نظم لیبرال و تکیه بر نومرکانتالیسم، نظام جهانی در وضعیت آنارشیک قرار گرفته است. نظم منطقه ای نمی تواند مستقل از نظم جهانی باشد. اما می توان به نوعی «حکمرانی امنیت شبکه ای منطقه ای» اندیشید که در آن به جای الگوهای ناتو، «مدیریت مخاطرات امنیت جمعی» در قالب یک سازمان مشترک امنیتی برای تبادل اطلاعات و مدیریت تهدیدات پیش از وقوع مدنظر است. این ایده به مکتب کپنهاک و نظم مدرن جهانی بوزان نزدیک است که امنیت را چندلایه، دارای بازیگران متنوع و شامل ابعاد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی می داند.
بازخوانی وضع موجود امنیت منطقه ای خلیج فارس
ایران درگیر جنگی وجودی با آمریکا و اسرائیل است. مذاکره دوجانبه با قدرت مسلط از موضع ضعف صورت می گیرد. در جهان نومرکانتالیستی، نبودن در ترتیبات امنیتی دسته جمعی هزینه مخاطره جویی دشمن را کاهش می دهد. کشورهای جنوب خلیج فارس دریافته اند که پایگاه های آمریکایی نه تنها امنیتشان را تضمین نمی کند، بلکه می تواند آنها را برخلاف موضعشان درگیر جنگ فرسایشی کند.
ایران از تحولات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دریافت که امنیت ملی از رهگذر اتکا به گروه های غیردولتی تأمین پذیر نیست. هدف اصلی آمریکا از جنگ، سلطه بر زنجیره ارزش و زنجیره تأمین جهانی در منطقه ای است که اقتصاد چین به آن وابسته است. اسرائیل اما توسعه سرزمینی از نیل تا فرات را دنبال می کند. راهکار پیشنهادی، تدبیر دو مرحله ای است: گام فوری، مذاکره مستقیم با آمریکا برای پیمان عدم تعرض؛ گام بعدی، طرح حکمرانی امنیت جمعی منطقه ای مبتنی بر حفظ زنجیره ارزش جهانی.
چارچوب طرح نظام حکمرانی امنیت شبکه ای منطقه ای خلیج فارس
تهدید علیه ایران، تهدید علیه زنجیره ارزش جهانی در این حوزه جغرافیایی است. خروج از وضعیت کنونی مستلزم توافق امنیتی جمعی میان ذی نفعان اصلی زنجیره ارزش است. در جهان جدید، تجارت و امنیت دو روی یک سکه اند و امنیت نو تابع شبکه های امنیتی منطقه ای متعدد است.