ضلع سوم بحران در صنعت هوایی چیست؟
صنعت هوایی برای عبور از بحران، علاوه بر رفع محدودیت های خارجی و اصلاح مدیریت داخلی، به شفافیت، پاسخگویی و نقد کارشناسی نیاز دارد. اگر تحریم یک ضلع بحران است و سوءمدیریت ضلع دوم، پروژه بگیری نیز می تواند ضلع سوم بحرانی باشد که منابع و انرژی صنعت را از مسیر اصلی منحرف می کند.
وقتی از مشکلات صنعت هوایی ایران سخن گفته می شود، معمولا دو عامل در صدر قرار می گیرد؛ تحریم های خارجی و سوءمدیریت داخلی. بی تردید هر دو عامل در وضعیت امروز این صنعت نقش دارند، اما ضلع سومی نیز وجود دارد که کمتر درباره آن صحبت شده است؛ پدیده پروژه بگیری که گاهی خود به مانعی در مسیر اصلاح تبدیل می شود.
تحریم، دسترسی صنعت به هواپیما، قطعه و فناوری را محدود می کند و سوءمدیریت، ظرفیت های موجود را فرسوده می سازد. اما پروژه بگیری آسیب دیگری ایجاد می کند؛ تبدیل مشکلات صنعت به فرصتی برای کسانی که به جای حل ریشه ای مسائل، از تداوم آنها منفعت کسب می کنند.
این چرخه معمولا با یک حرکت مثبت آغاز می شود. گروه های کارشناسی، محافل تخصصی و جمع های علمی شکل می گیرند. متخصصان باسابقه و کارشناسان دلسوز درباره ضعف ها می نویسند، نقد می کنند و مشکلات پنهان صنعت را به میان می آورند. همین نقدها به این محافل اعتبار می دهد و توجه مدیران را جلب می کند.
اما گاهی در ادامه مسیر، نقش ها تغییر می کند. برخی گردانندگان این جمع ها به تدریج از جایگاه منتقد به جایگاه واسطه میان کارشناسان و مدیران نزدیک می شوند. ارتباطات افزایش می یابد، لحن نقدها تغییر می کند و پای پیشنهادها، مطالعات و پروژه های مشاوره ای به میان می آید.
در این میان، برخی مدیران دولتی نیز که زیر فشار نقدهای مستمر قرار دارند، ممکن است به جای پاسخ گویی شفاف و اصلاح واقعی، به استفاده از ظرفیت همین مجموعه ها برای مدیریت فضای انتقادی روی بیاورند. در چنین شرایطی، همکاری های مطالعاتی و مشاوره ای با هزینه منابع عمومی شکل می گیرد؛ همکاری هایی که باید با شفافیت، ارزیابی دقیق و معیارهای روشن همراه باشد تا به ابزاری برای کاهش فشارها یا ایجاد روابط غیرضروری تبدیل نشود.
در مرحله بعد، پروژه ها وارد میدان می شوند؛ قراردادهای مشاوره، مطالعات پژوهشی و گزارش های تخصصی که قرار است راهگشای مشکلات صنعت باشند. اما خطر زمانی آغاز می شود که اعتبار ایجادشده توسط کارشناسان و منتقدان، به سکویی برای دریافت پروژه تبدیل شود.
کسانی که روزی با پرچم نقد وارد میدان شده بودند، به تهیه کنندگان گزارش ها و مجریان مطالعاتی تبدیل می شوند؛ در حالی که مشخص نیست خروجی این حجم از مطالعات تا چه اندازه توانسته به بهبود عملکرد صنعت کمک کند. همزمان، صداهای منتقدی که بر ضرورت اصلاح تأکید دارند، کم رنگ تر می شوند؛ زیرا در فضای پروژه محور، نقد صریح همیشه با منافع همکاری ها همخوان نیست.
نتیجه این چرخه، انبوهی از گزارش ها، جلسات و مطالعات است؛ در حالی که بسیاری از مسائل اساسی صنعت همچنان پابرجاست. صنعت بیش از کمبود تحلیل، از فاصله میان تصمیم درست و اجرای درست آسیب می بیند.
مدیران دولتی و مدیران شرکت های صنعت هوایی باید نسبت به این پدیده هوشیار باشند. هر مجموعه ای که با عنوان تخصص، پژوهش و اصلاح وارد میدان می شود، الزاما به معنای حل مشکلات صنعت نیست. میان یک اتاق فکر واقعی و یک مسیر پروژه محور تفاوتی اساسی وجود دارد.
صنعت هوایی برای عبور از بحران، علاوه بر رفع محدودیت های خارجی و اصلاح مدیریت داخلی، به شفافیت، پاسخگویی و نقد کارشناسی نیاز دارد. اگر تحریم یک ضلع بحران است و سوءمدیریت ضلع دوم، پروژه بگیری نیز می تواند ضلع سوم بحرانی باشد که منابع و انرژی صنعت را از مسیر اصلی منحرف می کند.
پروژه بگیران و مدیران دولتی باید بدانند که نقد را نمی توان با قرارداد، گزارش و بودجه عمومی خاموش کرد. ممکن است برای مدتی برخی صداها کم رنگ شوند، اما مشکلات واقعی صنعت باقی می ماند و دیر یا زود خود را نشان خواهد داد. راه عبور از نقد، حذف منتقدان یا مدیریت ظاهری افکار عمومی نیست؛ راه حل، اصلاح واقعی، شفافیت و پاسخگویی در برابر مردم و منابع عمومی کشور است.