آنان که شهر را می ساختند/ در سوگ شادروان مهندس محمود دادگو
خبر درگذشت شادروان مهندس محمود دادگو، شهردار اسبق کرج و رئیس ادوار شورای اسلامی شهر، خبری است که پایان زندگی یک مدیر نیست، بلکه پایان فصلی از نسلی است که مدیریت را با صداقت آغاز می کرد، با مردم ادامه می داد و بی هیاهو به پایان می رساند.
شهرها را تنها با سیمان و فولاد نمی سازند؛ با اعتماد می سازند. با خاطره، با اخلاق، با مدیرانی که پیش از آنکه به نقشه خیابان ها بیندیشند، دل نگران نبض زندگی مردم باشند.
از همین روست که گاه با خاموش شدن یک انسان، تنها چراغ خانه ای خاموش نمی شود؛ چراغ بخشی از حافظه یک شهر فرو می نشیند.
خبر درگذشت شادروان مهندس محمود دادگو، شهردار اسبق کرج و رئیس ادوار شورای اسلامی شهر، از همین جنس است؛ خبری که پایان زندگی یک مدیر نیست، بلکه پایان فصلی از نسلی است که مدیریت را با صداقت آغاز می کرد، با مردم ادامه می داد و بی هیاهو به پایان می رساند.
در روزگاری که بسیاری، قدرت را مقصد می پندارند، او قدرت را تنها پلی برای خدمت می دانست؛ پلی که باید از آن عبور کرد، نه بر آن ماند.
سال گذشته، در شصت و دومین نشست «گپ» در سرای فرهنگ و هنر مهاراد با اجرای مهندس عباس زارع فرصتی فراهم شد تا بی واسطه روایت زندگی او را بشنویم.
از زنجان گفت؛ از قزوین؛ از سال های مدیریت آب و فاضلاب؛ از روزهایی که کرج هنوز در جست و جوی هویت خویش بود و از مسئولیتی که هیچ گاه آن را امتیاز ندانست.
در میان انبوه سخنانش، دو جمله همچون چکیده همه کارنامه مدیریتی اش در ذهن ها نشست: «برای ریاست نیامده بودم؛ برای کار آمده بودم.» و... «با مردم بودن، حلال مشکلات است.»
بعضی جمله ها شعار نیستند؛ عصاره یک عمر زیستن اند.
اگر بخواهیم فلسفه مدیریت محمود دادگو را در یک عبارت خلاصه کنیم، همان دو جمله کافی است.
او شهر را صرفاً مجموعه ای از خیابان ها و ساختمان ها نمی دید؛ شهر، در نگاه او، موجودی زنده بود؛ با روح، با فرهنگ و با مردمی که باید در متن تصمیم ها قرار گیرند، نه در حاشیه آن ها.
از همین رو، تقسیم کرج به مناطق شهری، توسعه فضاهای سبز، گسترش خدمات عمومی، توجه به زیرساخت های فرهنگی و تأسیس فرهنگسرای کوثر، صرفاً پروژه های عمرانی نبودند؛ تلاش برای ساختن هویت شهری بودند.
آخرین تماس تلفنی ام با او، در هفته نخست اردیبهشت امسال و به مناسبت روز ملی شوراها برای تجلیل از خدماتش در خانه احزاب البرز بود.
صدایش آرام بود؛ همان آرامشی که سال ها در رفتار مدیریتی اش دیده بودیم. گفت این روزها در منزل دوران درمان را می گذراند.
قرار گذاشتیم دیداری تازه کنیم.
با هماهنگی سرکار خانم دکتر مریم اسماعیلی فرد مدیرکل سیاسی استانداری البرز، زمان دیدار را نیز در نظر گرفتیم؛ اما تقدیر، برنامه دیگری نوشته بود.
برخی دیدارها هرگز اتفاق نمی افتند؛ اما تا پایان عمر، از یاد انسان نمی روند.
یکی از زیباترین قاب هایی که از او در ذهنم مانده، همان دیدار با استاد رحیم رشتچی، معلم ۹۶ ساله دوران تحصیلش بود.
در آن لحظه، نه شهرداری وجود داشت، نه ریاست شورایی و نه عنوانی اداری.
تنها شاگردی بود که با احترام در برابر معلمش ایستاده بود. شاید راز ماندگاری چنین مدیرانی را باید در همین فروتنی جست و جو کرد.
اما شاید کمتر کسی بداند که یکی از مهمترین تصمیم های زندگی مهندس دادگو، تصمیمی بود که هرگز به حکم انتصاب ختم نشد.
در آغاز دولت دکتر مسعود پزشکیان، هنگامی که بحث انتخاب استاندار زنجان مطرح بود، جمعی از پیشکسوتان و شخصیت های اثرگذار آن استان، از جمله مهندس هاشم نژاد و شماری دیگر از بزرگان، معتقد بودند که تجربه، پاکدستی و مقبولیت اجتماعی او، می تواند زنجان را از حضور مدیری کارآزموده بهره مند سازد.
اما مهندس دادگو، بی هیاهو و بی آنکه وارد رقابت های سیاسی شود، از پذیرش این مسئولیت پرهیز کرد. او نیازی نداشت که برای اثبات خود، بر صندلی دیگری تکیه بزند.
گویی سال ها پیش، پاسخ آن پیشنهاد را داده بود؛ همان روز که گفت: «برای ریاست نیامده بودم؛ برای کار آمده بودم.»
چه بسیار کسانی که برای رسیدن به قدرت، از اخلاق می گذرند؛ و چه اندک اند آنان که برای حفظ اخلاق، از قدرت می گذرند.
محمود دادگو از گروه دوم بود.
امروز که او در میان ما نیست، کرج تنها یک مدیر را از دست نداده است؛ بخشی از حافظه اخلاقی خود را بدرقه کرده است.

شهرها، بیش از آنکه به مدیران قدرتمند نیاز داشته باشند، به مدیران قابل اعتماد نیاز دارند؛ مدیرانی که نامشان نه با تبلیغات، که با دعای خیر مردم زنده بماند.
و شاید راز جاودانگی نیز همین باشد؛ اینکه انسان، پس از رفتنش، نه در آرشیو احکام اداری، بلکه در حافظه مردم زندگی کند.
مهندس محمود دادگو از آنان بود که رفت، اما از یاد نرفت؛ زیرا آنچه ساخت، تنها خیابان و فرهنگسرا نبود؛ اعتماد بود، امید بود و باوری که هنوز در گوش شهر طنین دارد:
«با مردم بودن، حلال مشکلات است.»
* رضا قاسم پور روزنامه نگار و پژوهشگر فرهنگی