◄ استفاده از تجربه اتیوپین ایرلاینز برای شرکت ایران ایر/ موفقیت ایرلاین ملی لزوما نیازمند خصوصی سازی نیست
خلیل الله معمارزاد: الزاما نیازی نیست یک ایرلاین ملی برای موفق شدن خصوصی سازی شود. مالکیت می تواند دولتی باقی بماند، به شرط آنکه مدیریت از سیاست رها شود و به افراد حرفه ای سپرده شود. تجربه اتیوپین ایرلاینز از این منظر برای ایران ایر فوق العاده ارزشمند است.
خلیل الله معمارزاده: اگر روایت موفقیت اتیوپین ایرلاینز را در کنار سیر تاریخی آزادسازی و مقررات زدایی صنعت حمل و نقل هوایی جهان بگذاریم، تصویر بزرگ تری شکل می گیرد؛ تصویری که نشان می دهد هوانوردی، بسیار پیش تر از آنکه بحران های مدنی، اقتصادی و سیاسی به نقطه انفجار برسند، به عنوان آزمایشگاه دگردیسی حکمرانی دولتی عمل کرده است.
در جهانِ پس از جنگ جهانی دوم، صنعت هوانوردی زیر سایه کنوانسیون شیکاگو ۱۹۴۴ و توافق نامه های دوجانبه خدمات هوایی شکل گرفت؛ چارچوبی سخت گیرانه که با هدف حفظ حاکمیت ملی و حمایت از ایرلاین های دولتی نوپا بنا شد، اما در عمل به انحصار، ناکارآمدی، قیمت های سرسام آور، موانع جدی ورود، فقدان شایسته سالاری مدیریتی، کمبود نوآوری و لختی سازمانی انجامید. در چنین فضایی، مدیران ایرلاین ها نه خود را پاسخگوی مردم و مسافران، بلکه وامدار مقامات بالادستی می دانستند و همین منطق، صنعت را به یک محافظه کاری دولتی مزمن مبتلا کرد.
اما تاریخ نشان داد همین ناکارآمدی ها، موتور محرک بزرگ ترین موج اصلاحات ساختاری قرن بیستم شد. نقطه عطف این تحول در سال ۱۹۷۸ در ایالات متحده رقم خورد؛ جایی که به دلیل فقدان یک ایرلاین ملی کاملاً دولتی، منافع ریشه داری برای حفظ نظام حمایتی وجود نداشت و با تصویب قانون مقررات زدایی، کنترل دولت بر نرخ، مسیر و ظرفیت کنار رفت. نتیجه، یک انفجار واقعی بود: کاهش شدید قیمت بلیت، رشد بیش از ۲۰۰ درصدی ترافیک مسافری، تولد شرکت های کم هزینه و شکل گیری مدل های شبکه ای کارآمد. این تجربه به روشنی نشان داد که آزادسازی، اگر در بستر درست تاریخی و نهادی فهم و اجرا شود، نه تنها به فروپاشی منجر نمی شود، بلکه ظرفیت های پنهان اقتصاد و جامعه را آزاد می کند.
اروپا مسیر محتاطانه تری را طی کرد؛ بازارهای کوچک تر، حمایت های دولتی و ناکارآمدی های مزمن باعث شد آزادسازی به صورت مرحله ای و با آزمون وخطا پیش برود. اما تجربه موفق مسیرهایی مانند لندن–دوبلین، که با ورود رایان ایر کاهش شدید قیمت و رشد نزدیک به ۲۰۰ درصدی ترافیک را رقم زد، سرانجام سیاست گذاران اروپایی را قانع کرد که اصلاحات جامع اجتناب ناپذیر است. نتیجه، ایجاد بازار واحد هوانوردی اروپا بود؛ بازاری که با وجود آزادی کامل نرخ گذاری و عملیات، همزمان یکی از سخت گیرانه ترین نظام های حمایت از حقوق مسافر را بنا کرد. این هم زیستی آزادی و مقررات هوشمند، یکی از مهم ترین درس های تاریخی این صنعت است.
در سطح جهانی، توافقات آسمان های باز، مفهوم آزادی های هوایی و شکل گیری اتحادهای بین المللی، به تدریج مرزهای سنتی را فرسود. در آسیا اما، کشورهایی مانند چین نشان دادند آزادسازی بدون درک زمینه های بومی می تواند مخرب باشد. تجربه چین، که با جنگ های قیمتی و بازگشت موقت کنترل ها همراه شد، تأکید کرد آزادسازی نه یک نسخه واحد، بلکه فرآیندی اقتضایی است. با این حال، حتی در این مدل های محتاطانه، رشد ترافیک، توسعه زیرساخت و افزایش اتصال، انکارناپذیر بود.
در این میان، آفریقا و به ویژه اتیوپین ایرلاینز، روایتی متفاوت ارائه می دهد؛ روایتی که نشان می دهد حتی بدون خصوصی سازی و حتی در دل بی ثباتی سیاسی، می توان به موفقیت پایدار رسید. دولت اتیوپی از دهه هفتاد میلادی، با وجود حمایت همه جانبه، از دخالت در مدیریت ایرلاین ملی دست کشید و شایسته سالاری را جایگزین وفاداری سیاسی کرد. این تصمیم نه از سر عقلانیت متعالی، بلکه بیشتر از ترس دخالت نابجا گرفته شد؛ ترسی که می دانست این ایرلاین شاهرگ حیاتی کشور است و قربانی کردن آن، هزینه ای به مراتب سنگین تر خواهد داشت. همین «ترس سازنده» طی پنج دهه، ثباتی کم نظیر ایجاد کرد و جهان را به این جمع بندی رساند که حتی اگر کشور بلرزد، اتیوپین ایرلاینز پابرجا می ماند.
این الگو وقتی در کنار تحولات آسیای مرکزی قرار می گیرد، معنای عمیق تری پیدا می کند. کشورهایی با اقتصادهای رو به رشد، جمعیت جوان و سیاست های آزادسازی هوشمندانه، توانستند با جذب LCCهای بین المللی، ترافیک ترانزیتی و گردشگری را جهش دهند و حتی برای رقابت، شرکت های کم هزینه بومی ایجاد کنند. در مقابل، کشورهایی که از ترس از دست دادن منافع ریشه دار، از آزادسازی گریختند، نه تنها توسعه را از دست دادند، بلکه امنیت و انسجام خود را نیز تضعیف کردند.
هوانوردی به روشنی نشان می دهد دوگانه «امنیت یا توسعه» یک توهم است. امنیت پایدار، محصول توسعه هوشمندانه و حکمرانی کارآمد است، نه نتیجه انجماد ساختارها و حذف رقابت. تجربه ترکیه، امارات و قطر نشان می دهد که حتی انگیزه بقا و حفظ قدرت نیز می تواند به سیاست های توسعه محور منجر شود، اگر حاکمیت درک کند که اداره یک صنعت تخصصی، نیازمند استقلال حرفه ای است. در نهایت، آزادسازی به معنای رهاسازی بی قید نیست؛ بلکه طراحی دوباره مقررات است برای ایجاد زمین بازی برابر، جلوگیری از رفتارهای ضدرقابتی و حفاظت از حقوق عمومی.
برای ایران، مطالعه این تاریخ نه یک تمرین آکادمیک، بلکه ضرورتی حیاتی است. همان گونه که اتیوپین ایرلاینز ثابت کرد، الزاماً نیازی به خصوصی سازی نیست؛ کافی است مدیریت از سیاست رها شود و حکمرانی حرفه ای جایگزین مصلحت اندیشی کوتاه مدت گردد. اگر این درس ها نادیده گرفته شوند، تاریخ نشان داده که هزینه اقدامات پسینی، بسیار سنگین تر از اصلاحات پیش دستانه خواهد بود؛ هم برای مردم، هم برای حاکمان و هم برای آینده کشوری که هوانوردی اش می توانست پیشران توسعه باشد، نه آینه تمام نمای ناکارآمدی.
لذا اگر بخواهیم داستان موفقیت یک ایرلاین دولتی را در جهانی پر از مداخله های سیاسی و تصمیم های سلیقه ای روایت کنیم، اتیوپین ایرلاینز یکی از نادرترین و آموزنده ترین نمونه هاست؛ نه به خاطر ثروت، نه به خاطر ثبات سیاسی، بلکه دقیقاً به خاطر انتخابی که دولت اتیوپی از دهه هفتاد میلادی به بعد انجام داد: حمایت کامل، اما دخالت صفر در مدیریت. در کشوری که بارها با جنگ داخلی، بی ثباتی سیاسی، تغییر حکومت ها و فشارهای اقتصادی مواجه بوده، دولت پذیرفت که تنها شاهرگ ارتباطی کشورش نباید اسیر بازی های سیاسی شود و همین پذیرش، نقطه آغاز یک مسیر متفاوت شد.
از سال ۱۹۷۰ و با آغاز مدیریت سرهنگ سمرت مدهان، یک اصل نانوشته اما بسیار جدی شکل گرفت: مدیران اتیوپین ایرلاینز نه بر اساس وفاداری سیاسی، نه بر اساس فیلترهای حراستی و امنیتی، بلکه بر پایه تخصص، شایستگی و توان مدیریتی انتخاب می شوند. دولت اگرچه همیشه حامی شرکت بود، اما آگاهانه از دخالت در انتخاب تیم مدیریتی و تصمیم های تخصصی کنار کشید؛ حتی در دوره هایی که فضای کشور به شدت سیاسی و امنیتی بود. جالب تر آنکه دولت پذیرفت این ایرلاین ملی را افرادی اداره کنند که گاهی حتی از نظر فکری و سیاسی با حاکمیت زاویه داشتند، اما در حرفه خود شایسته و قابل اعتماد بودند.
در دل همین استقلال مدیریتی، تیمی استراتژیک، خوش فکر و کاملاً بومی شکل گرفت؛ تیمی که بدون اتکا به کمک خارجی، اما با ارتباطات گسترده و هوشمندانه بین المللی، اتیوپین ایرلاینز را به شرکتی تبدیل کرد که حتی خلاف جهت گیری های سیاسی ملی هم می توانست در سطح جهانی معتبر باقی بماند. دنیا به تدریج فهمید که ممکن است کشور دچار تلاطم شود، اما ایرلاین ملی اتیوپی از سیاست جداست و ثبات خودش را دارد. همین فهم جمعی، اعتبار این شرکت را در جهان بالا برد؛ اعتباری که نه از تبلیغ، بلکه از تداوم حکمرانی درست به دست آمد.
نکته ظریف اما بسیار مهم اینجاست که موفقیت اتیوپین ایرلاینز الزاماً حاصل «هوشمندی درخشان دولت» نبود، بلکه بیشتر نتیجه نوعی ترس عقلانی بود؛ ترس از اینکه دخالت نابجا در این شرکت، به قطع شاهرگ حیاتی کشور منجر شود. دولت اتیوپی می دانست اگر این ایرلاین را قربانی بازی های سیاسی کند، خودش بیش از همه آسیب خواهد دید. همین ترس سازنده باعث شد طی بیش از پنج دهه، با وجود تحریم ها، بحران ها، جنگ ها و تغییر دولت ها، اصل شایسته سالاری در مدیریت حفظ شود و شرکت مسیر رشد حرفه ای خود را ادامه دهد تا جایی که امروز به یکی از معتبرترین ایرلاین های آفریقا و حتی جهان تبدیل شده است.
دلیل طرح این نمونه دقیقاً همین نقطه کلیدی است: الزاماً نیازی نیست یک ایرلاین ملی برای موفق شدن خصوصی سازی شود. مالکیت می تواند دولتی باقی بماند، به شرط آنکه مدیریت از سیاست رها شود و به افراد حرفه ای سپرده شود. تجربه اتیوپین ایرلاینز از این منظر برای ایران ایر فوق العاده ارزشمند است، چون نشان می دهد حلقه گمشده نه در مالکیت، بلکه در حکمرانی و استقلال مدیریت نهفته است؛ حلقه ای که اگر اصلاح شود، بسیاری از مشکلات ساختاری، مزمن و تاریخی شرکت به تدریج قابل حل خواهند بود.