◄ خلاصه کتاب جنگ شناختی، اثر آدام هنشکه
در این کتاب جنگ شناختی به عنوان نوعی منازعه اطلاعاتی تعریف شده که در آن دولت ها و بازیگران سیاسی با بهره گیری از فناوری های نوین، رسانه ها و داده های رفتاری می کوشند ادراک شهروندان را شکل دهند، قطبی سازی را تشدید کنند و مشروعیت نهادهای سیاسی و اجتماعی را تضعیف یا تقویت کنند.
کتاب جنگ شناختی، مسائل خاکستری در منازعات سیاسی معاصر نوشته آدام هنشکه اثری است که به یکی از حساس ترین و بحث برانگیزترین پدیده های سیاست امروز می پردازد؛ یعنی استفاده عامدانه از اطلاعات برای هدف گرفتن ذهن و ادراک شهروندان. نویسنده که از دل مباحث فلسفه اخلاق، مطالعات امنیتی و سیاست معاصر به موضوع نزدیک شده است تلاش می کند نشان دهد جنگ در روزگار شبکه های اجتماعی و کلان داده فقط در میدان های نظامی رخ نمی دهد، بلکه به طور مستقیم بر باورها، احساس امنیت، اعتماد اجتماعی و حتی معنای «حقیقت» اثر می گذارد.
در این کتاب جنگ شناختی به عنوان نوعی منازعه اطلاعاتی تعریف شده که در آن دولت ها و بازیگران سیاسی با بهره گیری از فناوری های نوین، رسانه ها و داده های رفتاری می کوشند ادراک شهروندان را شکل دهند، قطبی سازی را تشدید کنند و مشروعیت نهادهای سیاسی و اجتماعی را تضعیف یا تقویت کنند.
هنشکه با مثال هایی از برگزیت، انتخابات ریاست جمهوری امریکا، ماجرای کمبریج آنالیتیکا، همه گیری کرونا و کارزارهای سازمان یافته اطلاعات نادرست نشان می دهد چگونه شهروندان عادی می توانند هم قربانی و هم ناخواسته هم دست این فرایندها شوند. خلاصه کتاب جنگ شناختی: کتاب از یک پرسش محوری آغاز می کند: آیا دموکراسی های لیبرال مجازند از جنگ شناختی استفاده کنند، درحالی که همین دموکراسی ها خود قربانی کارزارهای شناختی دیگران هستند؟ برای پاسخ به این پرسش، نویسنده ابتدا مفهوم جنگ شناختی را از جنگ اطلاعاتی و عملیات روانی جدا می کند. در تعریف او جنگ اطلاعاتی بیشتر به ساختارهای نظامی، سامانه های فرماندهی و کنترل و زیرساخت های اطلاعاتی مربوط است، درحالی که جنگ شناختی مستقیما شهروندان و افکار عمومی را هدف می گیرد و می کوشد ادراک، باورها و احساسات آن ها را نسبت به نهادهای سیاسی و اجتماعی تغییر دهد. هنشکه در فصل های آغازین نشان می دهد که استفاده از اطلاعات برای اقناع و دست کاری ذهنی پدیده ای تازه نیست و ریشه در سنت های بلاغت، تبلیغات مذهبی، تبلیغات سیاسی مدرن، عملیات روانی نظامی و مفهوم شست و شوی مغزی دارد.

او با رجوع به تحلیل هایی از جیسون استنلی و ژاک الوول توضیح می دهد که تبلیغات می تواند هم پشتیبان ارزش های دموکراتیک باشد و هم تضعیف گر آن ها؛ و لزوما بر دروغ استوار نیست، بلکه اغلب بر گزاره های درست و احساسات موجود تکیه می کند. سپس با مثال هایی از برگزیت، انتخابات ۲۰۱۶ امریکا، فعالیت آژانس تحقیقات اینترنتی روسیه، ماجرای کمبریج آنالیتیکا و همه گیری کرونا نشان داده شده که چگونه فناوری های اطلاعاتی و شبکه های اجتماعی امکان نمایه سازی روان نگارانه، هدف گیری دقیق و تقویت خشم و نارضایتی را فراهم کرده اند.
در بخش تاریخی کتاب، جنگ شناختی در کنار جنگ، نسل کشی و تروریسم به عنوان شکل هایی از خشونت نهادینه شده تحلیل شده است.
نویسنده توضیح می دهد که جنگ و تروریسم ساختاری دوگانه دارند: از یک سو کنش های خشونت آمیز مستقیم و از سوی دیگر هدفی سیاسی، اجتماعی یا ایدئولوژیک که فراتر از قربانیان بلافصل قرار دارد. او استدلال می کند که اگر بعد فیزیکی خشونت را کنار بگذاریم، ساختار جنگ شناختی بسیار به این الگو نزدیک است: کنش هایی سازمان یافته که نهادهای سیاسی و اجتماعی را از طریق دست کاری ادراک و فرسایش اعتماد هدف می گیرند. فصل های میانی کتاب به «مسائل خاکستری» در روابط بین الملل، سیاست داخلی و حوزه فناوری می پردازد؛ از فریب نظامی و مداخله در انتخابات دیگر کشورها تا نقش براندازها، تروریست ها، نهادهای داخلی و مردم، و نیز تأثیر رسانه های اجتماعی، توهم توطئه و «محتوای سمی» بر فرسایش روانی و قطبی سازی. در بخش پایانی، هنشکه به سطح هنجاری می رسد. او نشان می دهد که دموکراسی های لیبرال هم از جنگ شناختی استفاده کرده اند و هم آن را محکوم می کنند، و این وضعیت نوعی ریاکاری و ناسازگاری هنجاری ایجاد کرده است. برای خروج از این بن بست، نویسنده کرامت انسانی و استقلال سیاسی را به عنوان دو معیار اصلی پیشنهاد می کند.
هنشکه درباره «مرزها و چشم اندازهای آینده جنگ شناختی» نیز به خطراتی مانند قطبی سازی، انشقاق اجتماعی، فرسایش حقیقت، تهدید زیرساخت های حیاتی دموکراسی های لیبرال و نقش فناوری ها پرداخته و نشان می دهد چرا جنگ شناختی باید به اندازه جنگ های فیزیکی جدی گرفته شود (طاقچه).