◄ صبر فنی و مالی شکننده در صنعت هوانوردی ایران
اگرچه «صبر سیاسی و راهبردی» در سطح حاکمیت می تواند بسیار طولانی باشد، اما «صبر فنی و مالی» در صنعت هوانوردی محدودیت های فیزیکی سخت و شکننده ای در افق زمانی دو تا ۶ ماه آینده دارد.
در تحلیل تقابل فعلی ایران و ایالات متحده، بسیاری از ناظران بین المللی بر این باورند که این رویارویی، بیش از آنکه متکی بر جغرافیا یا زرادخانه های نظامی باشد، یک آزمون تمام عیارِ «صبر راهبردی» و «توان تاب آوری» است. در این چارچوب، به نظر می رسد تداوم وضعیتِ تنش فرسایشیِ موجود، می تواند ضربات سنگین تری به منافع آمریکا و به ویژه آسیب های جبران ناپذیری به امارات و قطر وارد کند؛ تا جایی که مزیت راهبردیِ «ابرقطب های (Mega-Hub) ترانزیتی» آن ها را برای همیشه به چالش بکشد.
این کشورها در حالی رویای امنیت را در سر می پروراندند که بازدارندگی خود را صرفا به پشتوانه آمریکایی (که همواره منافع ملی خود را در اولویت قرار می دهد) گره زده بودند.
در این میان، عربستان سعودی با هوشمندی و از طریق ایجاد پیوند دفاعی-امنیتی با پاکستان، توانسته است دست کم در برابر رقیب مستقیم خود (ایران) بازدارندگی نسبتا مؤثری ایجاد کند؛ هرچند در جبهه یمن و تنگه باب المندب همچنان ظرفیت بالقوه ای برای اعمال فشارهای غیرمستقیم باقی مانده است.
در این نبرد فرسایشی، پرهیز از تله تنش و توانایی تحلیل بردن اراده اقتصادی و سیاسی طرف مقابل، نتیجه نهایی را رقم خواهد زد. با این حال، هنگامی که این چارچوب کلان تاب آوری را به بخش های غیرنظامی تعمیم می دهیم، با واقعیت های فنی و اقتصادی کاملا متفاوتی روبه رو می شویم.
صنعت هوانوردی ایران دهه هاست که به دلیل تحریم ها و با اتکا به حمایت های دولتی، تخصص ویژه ای در دور زدن محدودیت ها، سازگاری با بحران و سرپا نگه داشتن ناوگان فرسوده خود پیدا کرده است؛ هرچند این روند، هزینه هایی چون ناکارآمدی، اداره بسیار گران، رانت و سوداگری های بخشی را به زیان منافع کلان ملی به همراه داشته است. اما اکنون و در سایه تنش های حاد منطقه ای، این بخش با فشارهای مضاعف و فلج کننده ای مواجه است: لغو مکرر پروازها، بحران خونریزی نقدینگی، افت شدید درآمدهای ارزیِ حیاتیِ حاصل از پروازهای عبوری (Overflight) و جهش ناگهانی هزینه های عملیاتی و بیمه.
تفاوت اساسی در اینجاست که اگرچه «صبر سیاسی و راهبردی» در سطح حاکمیت می تواند بسیار طولانی باشد، اما «صبر فنی و مالی» در صنعت هوانوردی محدودیت های فیزیکی سخت و شکننده ای در افق زمانی دو تا ۶ ماه آینده دارد. عبور از این شرایط بحرانی و تجدید ساختار صنعت، نیازمند کنار رفتن مدیران فعلی و روی کار آمدن نسل جدیدی از تکنوکرات هاست؛ نخبگانی که ذهن و کارنامه آن ها به ناکارآمدی های اجرایی گذشته آلوده نشده باشد. تقابل امروز، تقابل مدیران متخصصی است که انزوایی خودخواسته را ترجیح داده اند، با مدیرانی که با چارچوب های ذهنی کهنه، پست های سازمانی را اشغال کرده اند.
با وجود اتکا به حمایت های دولتی، شرکت های هواپیمایی ایرانی و شرکت فرودگاه ها و ناوبری هوایی ایران شاید بتوانند طی این افق زمانی کوتاه تا حدی دوام بیاورند، اما این تاب آوری ماهیتی به شدت فرسایشی دارد. تداوم طولانی مدت این شرایطِ بدون تنفس و قطع گردش خون نقدینگی، به دلیل استهلاک سریع قطعات و افت استانداردهای ایمنی، ظرفیت تحمل این شرکت ها را به نقطه شکست نزدیک کرده و بقای آنها را از یک «مسئله راهبردی» به یک «بحران روزمره و پرخطر» تنزل خواهد داد. خود شرکت های هواپیمایی و شرکت فرودگاه ها و ناوبری هوایی ایران نیز بهتر است به این موضوع امیدوار نباشند که می توانند صورتحساب های خسارات و حتی سودهای عدم النفع را به حساب دولت منظور یا از محل تعهدات مالیاتی و ... خودشان تهاتر نمایند. شایسته است سازمان هواپیمایی کشوری به عنوان نماینده حاکمیت در صنعت هوانوردی و حمل و نقل هوایی ایران و نقش رگولاتوری آن مراقبت نماید تا پیش پای منافع بخشی یا بنگاهی مصالح و منافع عمومی جامعه در این دوران حساس قربانی نشود. امید است تا دیر نشده تدابیری اندیشیده شوند.