| کد خبر ۳۲۰۹۹۴
کپی شد

آبراه هرمز؛ آزمون صدق پیمان در تقابل نظم ایرانی و نظم آمریکایی

اختلاف ایران و آمریکا درباره تفاهم نامه اسلام آباد، تنها اختلاف بر سر تفسیر بند پنجم نیست؛ بلکه رویارویی دو الگوی متفاوت از پیمان داری و نظم سازی است.

آبراه هرمز؛ آزمون صدق پیمان در تقابل نظم ایرانی و نظم آمریکایی
تین نیوز |
تفاهم نامه اسلام آباد اکنون از یک توافق برای توقف درگیری فراتر رفته و به میدان سنجش دو الگوی متفاوت نظم سازی در آبراه هرمز تبدیل شده است؛ جایی که تفسیر بند پنجم، رفتار طرفین و آینده امنیت این آبراه راهبردی در معرض آزمونی تازه قرار گرفته اند.
 
به گزارش تین نیوز به نقل از مارین نیوز، آمریکا توافق را محصول فشار و نشانه تسلیم ایران می داند و آن را بر عبور آزاد از تنگه هرمز متمرکز می کند. جمهوری اسلامی ایران، در مقابل، تفاهم نامه را پیمانی متقابل و مشروط می خواند که باید با مشارکت کشورهای ساحلی و مسئولیت اجرایی ایران در بازگرداندن ایمنی آبراه اجرا شود. پیام اصلی این تقابل را می توان با معیار «صدق پیمان» سنجید: آیا هدف، گفتار و رفتار هر طرف با یکدیگر و با تعهدات پذیرفته شده سازگار است؟

فرامتن و دو روایت رقیب

معنای تفاهم نامه فقط از واژگان یک بند به دست نمی آید؛ زمینه جنگ و محاصره، هدف آتش بس، ارتباط بندها و رفتار بعدی طرفین نیز در فهم آن دخیل اند. در این نوشتار، فرامتن هر بازیگر از سه مؤلفه تشکیل می شود: «هدف» یا نظمی که در پی تحقق آن است، «گفتار» یا منطق کلانی که بازیگر بر پایه آن هدف و اقدامات خود را توضیح می دهد، و «رفتار» یا کنش قابل مشاهده او در میدان. هماهنگی این سه مؤلفه، «صدق فرامتن» است. هر بازیگر در کنار این فرامتن، روایتی از متن، تعهدات و شیوه اجرای پیمان ارائه می کند. «صدق پیمان» زمانی شکل می گیرد که این روایت با فرامتن بازیگر هماهنگ باشد و این هماهنگی در سنجش با متن توافق و رفتار قابل راستی آزمایی نیز پایدار بماند.

فرامتن آمریکا

هدف: در سیاست دولت های مختلف آمریکا، جمهوری اسلامی ایران به دلیل مخالفت با نظم منطقه ای مطلوب واشنگتن، حمایت از نیروهای مسلح منطقه ای و توسعه توان هسته ای، موشکی و دریایی، تهدیدی پایدار معرفی شده است. سیاست مهار از طریق تحریم، فشار و بازدارندگی، در دوره ترامپ به سمت حذف منشأ تهدید، تضعیف ساختار سیاسی ایران و محدودکردن نقش آن در نظم تنگه هرمز حرکت کرد.

گفتار: دلیل اعلام شده جنگ ثابت نماند: از تهدید قریب الوقوع و برنامه هسته ای تا توان موشکی، دفاع از متحدان، تغییر حکومت و امنیت عبور از هرمز. اختلاف سخنان ترامپ و مارکو روبیو، استعفای جو کنت با تأکید بر نبود تهدید قریب الوقوع و پرسش های کنگره درباره مجوز و هدف نهایی جنگ، نشان داد که در ساختار آمریکا نیز روایت واحدی وجود نداشت.

رفتار: فشار اقتصادی و حمایت از اسرائیل، به ورود مستقیم آمریکا در حمله به فردو و سپس به شهادت رهبر انقلاب، فرماندهان و مدیران ارشد نظامی و امنیتی و آغاز جنگی گسترده علیه ظرفیت های راهبردی جمهوری اسلامی ایران انجامید. این مسیر با آتش بس، مذاکره در شرایط محاصره دریایی و امضای تفاهم نامه اسلام آباد متوقف شد؛ اما آمریکا پس از توافق، بند پنجم را به عبور آزاد و بدون عوارض فروکاست و کریدور جنوبی را بدون توافق با ایران راه اندازی کرد. بدین ترتیب، فشار نظامی به تلاش برای تثبیت ترتیبات یک جانبه آمریکا در آبراه انتقال یافت.

فرامتن آمریکا صادق نیست. هدف و رفتار آن در مهار و سپس خنثی سازی قدرت ایران با یکدیگر سازگارند، اما گفتار رسمی با دلایل متغیر، هدف ثابت و دامنه واقعی رفتار را پنهان کرده است. این شکاف پس از تفاهم نامه نیز ادامه یافت؛ زیرا اجرای یک جانبه بند پنجم جای تعهدات متقابل را گرفت. از منظر صدق پیمان، گفتار صلح و رفتار نظم ساز آمریکا با یکدیگر سازگار نیستند.

فرامتن ایران

هدف: جمهوری اسلامی از آغاز انقلاب، نفی سلطه آمریکا و جلوگیری از بازگشت آن به ساختار سیاسی و امنیتی کشور را دنبال کرده است. استعاره «شیطان بزرگ» آمریکا را قدرتی می دید که از فریب، فشار و زور برای تحمیل نظم خود استفاده می کند. این هدف از قطع وابستگی داخلی به ایجاد بازدارندگی و تثبیت ایران به عنوان بازیگری مستقل و نظم دهنده در منطقه گسترش یافت.

گفتار: مفاهیم استقلال، نفی سلطه پذیری، مقاومت و تعهد متقابل بیان کننده این هدف اند. در این چارچوب، اجازه مشروط رهبر انقلاب، تعهد رئیس جمهور به پاسداشت حقوق ملت و جبهه مقاومت و همراهی رؤسای سه قوه در شورای عالی امنیت ملی، مذاکره را نه نشانه اعتماد راهبردی، بلکه ابزاری برای توقف جنگ و تنظیم تعهدات متقابل تعریف کرد. بااین حال، بروز برخی ناهماهنگی ها در گفتار و اجرا و تذکر اخیر رهبر انقلاب درباره نقض عهد آمریکا، ضرورت پایبندی هماهنگ نهادها به همین چارچوب را برجسته ساخت. ایران امنیت تنگه هرمز را از امنیت خود و کشورهای ساحلی جدا نمی داند و شکل گیری نظم پایدار در آبراه را بدون حضور و توافق ایران ممکن نمی شمارد.

رفتار: ایران با توسعه توان موشکی، دریایی و منطقه ای، پاسخ به حملات و پذیرش آتش بس و مذاکره در شرایط محاصره، کوشید مانع تحمیل یک جانبه نتیجه جنگ شود. تفاهم نامه اسلام آباد نیز بر تعهدات متقابل و مسئولیت اجرایی ایران در بازگرداندن ایمنی آبراه استوار شد.

پس از تفاهم نامه، ایران کریدور جنوبی را اجرای بند پنجم بر پایه نظم آمریکایی و حذف نقش نظم دهنده خود دانست. فارغ از داوری درباره خود عمل، اقدام علیه کشتی های مرتبط با محاصره یا ترتیبات خارج از توافق، در سطح فرامتن نشان دهنده امتناع از تسلیم در برابر این نظم و «وجه سلبی» سازوکار ایرانی بود: جلوگیری از تثبیت ترتیبات یک جانبه. این رفتار جهت سازوکار را آشکار می کند، اما آن را کامل نمی سازد.

«وجه ایجابی» سازوکار ایرانی باید قواعد عبور ایمن، تفکیک شناورهای تجاری و درگیر، پایش مشترک، رفع موانع و اجرای تعهدات متقابل را روشن کند. بدین ترتیب، مقاومت دریایی و طرح اجرایی بند پنجم دو بخش یک منطق واحدند: نخست جلوگیری از تحمیل نظم آمریکایی و سپس استقرار نظمی ایرانی و منطقه ای. فرامتن ایران از حیث سازگاری هدف، گفتار و رفتار صادق است؛ اما تبدیل این صدق به صدق پیمان پایدار، به ارائه و اجرای سازوکاری شفاف و قابل راستی آزمایی وابسته است.

از بازی تکرارشونده تا انتروپی قدرت

در نظریه بازی ها، روابطی که در چند مرحله تکرار می شوند فقط بر پایه سود یک اقدام منفرد سنجیده نمی شوند؛ رفتار هر بازیگر بر اعتبار پیام ها، انتظار طرف مقابل و امکان همکاری یا بازدارندگی در دورهای بعد اثر می گذارد. بازیگری که میان تعهد، گفتار و رفتار خود هماهنگی ایجاد می کند، اعتماد و اعتبار انباشته می سازد؛ در مقابل، بازیگری که پیوسته میان ادعا و عمل فاصله ایجاد می کند، به بازیگری اعتمادگریز تبدیل می شود و طرف مقابل برای پذیرش تعهدات او به تضمین و راستی آزمایی بیشتری نیاز خواهد داشت.

در پرونده تفاهم نامه اسلام آباد نیز جنگ، آتش بس، مذاکره، امضای توافق و رفتار پس از آن، دورهای متوالی یک بازی اند. ازاین رو، صدق پیمان با یک بیانیه یا اقدام منفرد اثبات نمی شود، بلکه باید در تداوم رفتار طرفین سنجیده شود. بازیگر اعتمادساز می تواند با هزینه کمتر همکاری و نظم پایدار ایجاد کند؛ اما بازیگر اعتمادگریز برای حفظ نظم ناگزیر به فشار و اجبار بیشتر می شود.

این نقطه، نظریه بازی ها را به مفهوم «انتروپی قدرت» پیوند می دهد. هرچه یک نظام قدرت بیشتر بتواند منابع خود را به اعتماد، مشارکت و نظم پذیرفته شده تبدیل کند، ظرفیت نظم سازی آن افزایش می یابد؛ و هرچه بیشتر به اجبار، حذف نقش دیگران و ترتیبات یک جانبه وابسته شود، هزینه حفظ نظم، مقاومت بازیگران و پراکندگی قدرت افزایش خواهد یافت.

جمع بندی: از مقاومت تا نظم سازی

«صدق فرامتن» زمانی شکل می گیرد که هدف، گفتار و رفتار یک بازیگر در جهتی واحد قرار گیرند. «صدق پیمان» نسبت میان این فرامتن و روایتی را می سنجد که بازیگر از پیمان ارائه می کند. صدق پیمان زمانی تحقق می یابد که تفسیر بازیگر از متن، تعهدات و شیوه اجرای توافق، ترجمان جهت گیری و رفتار واقعی او باشد، نه پوششی برای هدفی متفاوت. این نسبت باید در عمل و از طریق رفتار قابل راستی آزمایی اثبات شود و در هر دور بازی تکرارشونده از نو اعتبار یابد.

این صورت بندی از دو سنت تمدنی پشتوانه می گیرد. در سنت ایران باستان، وفاداری به پیمان یکی از صورت های حفظ راستی و نظم درست است. هماهنگی اندیشه، گفتار و کردار نیز منطق اخلاقی این نسبت را روشن می کند: جهت درونی، سخن اعلام شده و عمل انجام شده باید در مسیر راستی و نظم اهورایی قرار گیرند تا کنش انسان شایسته پشتیبانی اهورامزدا باشد. در سنت اسلامی نیز نیت، صدق و وفای به عهد سه نسبت پیوسته اند؛ نیت جهت حقیقی کنش را تعیین می کند، صدق سازگاری گفتار و رفتار با آن جهت را می سنجد و وفای به عهد این سازگاری را در رابطه با دیگری و در مقام عمل تحقق می بخشد. رضایت و نصرت الهی نیز نه از ادعای پایبندی، بلکه از صدق نیت، راستی در گفتار و وفاداری عملی به عهد حاصل می شود.

بر پایه این معیار، میان هدف استقلال، گفتار مبتنی بر تعهد متقابل و رفتار مقاومتی ایران هم جهتی قابل مشاهده ای وجود دارد و فرامتن ایران از انسجام برخوردار است. بااین حال، این انسجام به تنهایی برای احراز صدق پیمان کافی نیست. روایت ایران از تفاهم نامه اسلام آباد زمانی با فرامتن آن هماهنگ می شود که وجه ایجابی نظم ایرانی نیز در قالب سازوکاری روشن ارائه و اجرا شود.

سازوکار بند پنجم باید نشان دهد که جمهوری اسلامی ایران می تواند با اتکا به اراده سیاسی مقتدر، اقتدار میدانی خود را به نظم عملی تبدیل کند. در منطق انتروپی قدرت، نظمی که برای استمرار خود به اجبار، درگیری و مداخله مستقیم وابسته بماند، بخش فزاینده ای از توان خود را صرف مهار مقاومت، جبران بی اعتمادی و حفظ ترتیبات تحمیلی می کند. کاهش این اتلاف زمانی آغاز می شود که قدرت در قالب قواعد روشن عبور ایمن، توزیع مسئولیت ها، اجرای متقابل تعهدات و مشارکت کشورهای منطقه سازمان یابد. ازاین رو، وجه ایجابی نظم ایرانی باید اقتدار حاصل شده در میدان را به نظمی قابل راستی آزمایی، برخوردار از مقبولیت منطقه ای و کم هزینه تر از استمرار اجبار تبدیل کند. تحقق این گذار، آزمون عملی صدق روایت ایران از پیمان خواهد بود.

آخرین اخبار حمل و نقل را در پربیننده ترین شبکه خبری این حوزه بخوانید
ارسال نظر
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید تین نیوز، تا ۲۴ ساعت بعد منتشر خواهد شد.
  • تین نیوز نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • انتشار مطالبی که مشتمل بر تهدید به هتک شرف و یا حیثیت و یا افشای اسرار شخصی باشد، ممنوع است.
  • جاهای خالی مشخص شده با علامت {...} به معنی حذف مطالب غیر قابل انتشار در داخل نظرات است.
  • در نوشتن نظرات، لطفا بعد از هر کلمه، یک فاصله خالی بگذارید.
  • در انتقال تخلفات دستگاه‌ها، موارد تخلف را با ضمیمه نمودن اسناد تخلف به آدرس info@tinn.ir ارسال نمایید تا امکان پیگیری بصورت مستند فراهم شود.