◄ جنگ رمضان ایران را وارد باشگاه قدرت های جهانی کرد
شاید اگر رئیس جمهور فعلی و خودشیفته آمریکا ترامپ کمی تاریخ را بیشتر می خواند، هیچگاه دست به این جنایت و حمله احمقانه به ایران نمی زد، نگاهی به تاریخ پر افتخار این مرز و بوم نشان می دهد ایرانیان وطن دوست و مجاهد در طول تاریخ پر افتخار خود،پای خاک و اعتقادات بوده مقابل بیگانگان جان داده اند، اما هیچگاه خاک به دشمن متجاوز نداده اند.
بخش اول: « نگاهی گذرا به روند شکل گیری روابط بین الملل، ضرورت تجدید نظر و باز تعریف ارتباطات کشورها و اصلاح ساختار سازمان ملل با نقش آفرینی ایران بعنوان یک قدرت نوظهور جهانی در پسا جنگ رمضان»
از رنسانس تا عهدنامه وستفالیا - تشکیل کنگره وین در سال ۱۸۱۵ میلادی - ظهور جامعه ملل و ناتوانی در پیشگیری از جنگ جهانی دوم - انحلال جامعه ملل - تشکیل بزرگترین نهاد بین المللی یعنی سازمان ملل متحد پس از جنگ جهانی دوم - ناتوانی این سازمان در جلوگیری از وقوع ده ها جنگ خونین، گسترش تروریسم و قتل عام میلیون ها انسان بی گناه از زمان شکل گیری تاکنون و ضرورت اصلاح بنیادین ساختار این نهاد، به خصوص حق غیر عادلانه وتو با نقش آفرینی قدرت های نو ظهور مانند ایران به عنوان یک قدرت بلا منازع در منطقه غرب آسیا و جهان -- ضرورت تغییر ترتیبات امنیتی منطقه خلیج فارس و نظام عبور ومرور از تنگه هرمز در پسا جنگ رمضان:
روند شکل گیری روابط بین الملل نشان می دهد، که آغاز دوران رنسانس از حدود قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی توانست به دنبال خود در حوزه روابط بین الملل دولت های ملی را به وجود آورد که انعقاد دو عهدنامه صلح مونستر و اوزنا بروک در منطقه وستفالی آلمان در سال ۱۶۴۸ میلادی یکی از نمادهای مهم آن بود، این پیمان ها توانست به جنگ های مذهبی و خونبار سی ساله اروپائیان خاتمه دهد، سرانجام این نظم به وجود آمده بر اساس عهدنامه های وستفالیا ابتدا در کشورهای اروپایی و بعد از آن به سرعت جهان شمول شده و موجب پیدایش و تقویت دولت های ملی، کمک به تکامل حقوق بین الملل و پذیرش گزاره دولت- ملت گردید.
در ادامه سیر تحولات پس از پیمان وستفالیا، کنگره وین در سال ۱۸۱۵ توانست به نوعی این نظم به وجود آمده در جهان آن روز را تثبیت کرده که این نظم تا پیش از شروع جنگ جهانی اول در سال۱۹۱۴ ادامه داشت.
جنگ جهانی اول را می توان یکی از خونبارترین جنگهای تاریخ بشر دانست که پایان نظم شکننده کشورهای اروپایی و سایر قدرت های آن دوران را پس از پیمان صلح وستفالیا و کنگره وین را بدنبال خود داشت، جنگ ویرانگری که شروع آن در سال ۱۹۱۴ میلادی جهان را در شوک عمیقی فرو برد، پس از این جنگ خانمان سوز که به کشته شدن میلیون ها انسان انجامید کشورها به فکر این افتادند، تا با تعامل و همفکری از تکرار جنگ های دیگر جلوگیری و عدالت، صلح و امنیت جهانی را تضمین نمایند.
به همین دلیل قدرت های بزرگ آن زمان به فکر تأسیس سازمانی بین المللی افتادند که بتواند این امر را محقق نماید. در همین راستا اقدامات اولیه در سال ۱۹۱۹ میلادی آغاز و جامعه ملل عملا در ۱۰ ژانویه ۱۹۲۰ میلادی با حضور تعدادی از کشورها در ژنو سوئیس به شکل رسمی کار خود را آغاز کرد.
اما نگاهی به تحولات بعد از جنگ جهانی اول و خروج زودهنگام چند کشور مهم و تأثیرگذار از این نهاد بین المللی باعث آغاز جنگ جهانی دوم در سپتامبر سال ۱۹۳۹ میلادی گردید و عملا ناکارآمدی جامعه ملل در ایجاد صلح و امنیت پایدار و جلوگیری از جنگی دیگر در جهان را به اثبات رساند.
شروع جنگ جهانی دوم میان دول متفق و متحدین که در واقع محصول ناتوانی جامعه ملل و قدرت های بزرگ برای جلوگیری از جنگ و درگیری بود، تقریبا تمام دنیا را درگیر خود کرد و به معنای واقعی جهان در فاصله سال های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ میلادی عملا از حرکت باز ایستاد،این جنگ که بسیار ویرانگرتر از جنگ جهانی اول بود،سرانجام با کشته شدن بیش از هفتاد میلیون انسان بیگناه و آسیب جدی به اقتصاد جهانی با پیروزی دول متفق و شکست کشورهای آلمان و تسلیم ژاپن بر اثر بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی توسط امریکا به کار خود پایان داد.
پس از جنگ جهانی دوم و آثار زیانباری که این جنگ بر حوزه اقتصاد و جامعه بشری گذاشت، قدرت های بزرگ که دو جنگ خانمان سوز را به دنیا تحمیل کرده بودند،این بار به همراه پنجاه کشور دیگر در سال ۱۹۴۵ ایده تشکیل یک نهاد بین المللی را در سانفرانسیسکو به بحث گذاشته و با تهیه پیش نویس منشور سازمان ملل متحد در ژوئن همان سال آن را به تصویب اعضا رساندند، سازمانی که بعدها با گذر زمان به جز واتیکان تمامی کشورهای جهان با هدف برقراری صلح و گسترش عدالت و جلوگیری از جنگ و کشتار به آن پیوستند.
اهدافی که شاهدیم نه تنها با تجاوز اخیر آمریکا به ایران هرگز محقق نشده، بلکه جنگ و کشتار و تروریسم در طی هشتاد سال گذشته به نحو بی سابقه ای در نقاط مختلف جهان گسترش یافت و به نظر می رسد با ادامه این روند یا ساختار این سازمان به شکل اساسی با مشارکت قدرت های نو ظهور مانند ایران قوی باید اصلاح شود و یا سرنوشتی مانند انحلال جامعه ملل در پایان جنگ جهانی دوم و تشکیل نهادی جدید که بتواند در دنیا نظم مبتنی بر عدالت برای کشورها را فارغ از قدرت نظامی و اقتصادی آنان برقرار نماید در انتظار بزرگترین سازمان بین المللی جهان خواهد بود.
بخش دوم:
« دفاع مشروع و تنبیه متجاوز در جنگ اخیر قدرت ایران را جهانی کرد و هژمونی آمریکا در دنیا شکسته شد»
حمله اخیر جهانخوران و جنگ سالاران به سرکردگی رئیس جمهور جنگ دوست آمریکای جنایتکار ترامپ که هنوز در حال و هوای دوران استعماری قرن هجدهم بسر می برد و رژیم منحوس و نامشروع اسرائیل به ایران اسلامی به عنوان یک عضو رسمی و از مؤسسین سازمان ملل با پیشینه تمدنی هفت هزارساله نقض آشکار اصول بنیادین، قواعد آمره و منشور سازمان ملل متحد است.
بی شک عدم محکومیت این تجاوز جنایتکارانه به ویژه شهادت آن مظلوم مقتدر رهبری شهید و شهادت دانش آموزان معصوم و بیگناه مدرسه شجره طیبه میناب به عنوان مادران و پدران آینده این سرزمین، توسط شورای امنیت و خصوصا شخص دبیر کل این سازمان نشان از مرگ این نهاد بین المللی دارد و حاکی از این واقعیت است که در دوران پسا جنگ رمضان ساختار ظالمانه سازمان ملل به دلیل ناتوانی در پیشگیری از وقوع ده ها جنگ خونین با میلیون ها کشته از زمان تأسیس خود در پایان جنگ جهانی دوم و سکوت و بی عملی در محکومیت تجاوز استکبار به سایر کشورها و حل و فصل عادلانه مسائل جهان می بایست اصلاح و جهان ایران را به عنوان یک قدرت نوظهور فرا منطقه ای و بازیگری تأثیرگذار که به رغم تحریم های ناجوانمردانه، جنگ، کودتا و ترور از بدو پیروزی انقلاب اسلامی توانسته جلو بزرگترین قدرت های جهان و متحدان آنان در یکی از طولانی ترین جنگ های قرن بیستم در هشت سال دفاع مقدس و سه جنگ نابرابر اخیر ایستادگی نماید، با دیده احترام نگریسته و از این پس ایران به عنوان مؤثرترین و قدرت مندترین کشور در معادلات منطقه ای غرب آسیا و سایر نقاط جهان نقش پر رنگ تری را در معادلات بین المللی ایفا نماید.
این تجاوز آشکار و ناتوانی نهادهای موجود بین المللی و به خصوص سکوت مرگبار سازمان ملل با این نقض فاحش اصول و حقوق بنیادین حقوق بین الملل همانگونه که پیشتر اشاره گردید، نشان از اضمحلال این سازمان با سابقه هشتاد ساله داشته و همانطور که جامعه ملل به دلیل ناتوانی در جلوگیری از منازعات اوایل قرن نوزدهم، با شروع جنگ ویرانگر جهانی دوم عملا منحل شد، ساختار فعلی سازمان ملل به دلیل ناکارآمدی در برقراری صلح و امنیت جهانی و به منظور گسترش چندجانبه گرایی در دنیا می بایست با نقش آفرینی ایران به عنوان یک ابر قدرت فرامنطقه ای مورد تجدید نظر بنیادین و بازنگری جدی قرار گیرد.
کارکرد نظام ظالمانه فعلی حاکم بر سازمان ملل و نهادهای زیر مجموعه آن به ویژه حق وتوی قدرت های بزرگ نشان می دهد، این سازمان به جای توسعه صلح و عدالت، عملا جغرافیای جنگ و درگیری در نقاط مختلف دنیا به خصوص شمال افریقا و خاورمیانه را با راه اندازی سه جنگ اخیر علیه ایران، و کشتار بی رحمانه بیش از هفتاد هزارنفر از مردم فلسطین از سال گذشته تا کنون را گسترش داده به گونه ای که منازعات و درگیری ها در جهان در سال ۲۰۲۴ نسبت به سه سال پیش از آن افزایش بی سابقه ای داشته و جنگ ها به خصوص در مناطق مهم دارای ثروت و منابع زیرزمینی با بازیگری قدرت های بزرگ سیر صعودی به خود گرفته که ادامه این روند ضرورت ایجاد تغییرات بنیادین و ساختاری سازمان را دوچندان می نماید.
بعد از جنگ رمضان علیه ایران کشورهای جهان حتما نگاه متفاوتی به تحولات اخیر منطقه خلیج فارس داشته و برای پیشگیری از تکرار تجاوز قدرت های بزرگ به سایر نقاط دنیا و همچنین جلوگیری از گسترش یک جانبه گرایی و توسعه صلح، امنیت و عدالت در دنیا که از اهداف اصلی تشکیل سازمان ملل متحد بوده، به دلایل ذیل اصلاح ساختار و تغییرات بنیادین را در این سازمان دنبال خواهند نمود:
۱. حمله اخیر آمریکا و رژیم جلاد صهیون به ایران اسلامی،نقض آشکار و فاحش ماده یک منشور سازمان ملل متحد که با هدف حفظ صلح و امنیت بین المللی تشکیل شده، می باشد.
۲. استفاده آمریکا و رژیم صهیونی از پایگاه های نظامی واقع در قلمرو کشورهای منطقه خلیج فارس به رغم هشدارهای قبلی ایران به این کشورها، موجب ایجاد مسئولیت این دولت ها بوده و مغایر اصل حسن همجواری، اصل بی طرفی کشورها در مخاصماتی که یک طرف مستقیم جنگ نیستند و سایر اصول پذیرفته شده از نظر حقوق بین الملل می باشد.
۳. اقدام ایران در حمله به پایگاه های مبدأ تجاوز به کشورمان در منطقه بر اساس ماده ۵۱ منشور ملل متحد از مصادیق دفاع مشروع بوده و وصف متخلفانه بودن را از آن زائل می گرداند
۴. وقوع این تجاوز آشکار در جنگ رمضان نشان داد از این پس مکتب اپستنیسم و آدمخواری پس از تجاوز به کودکان توسط حاکمان غرب را که در طول تاریخ بی سابقه و لکه ننگی بر پیشانی آنان است، هم باید به سایر مکاتب لیبرال دمکراسی تمدن غربی اضافه نمود.
۵. تجاوز آشکار آمریکا و رژیم نامشروع صهیون به ایران در وسط میز مذاکره، حمله به مدارس و تخریب زیرساخت ها و آثار تمدنی و تاریخی، نقص بنیادین اصول و قوانین بین المللی از قبیل، منع توسل به زور،تحریم و جنگ، اصل احترام به حاکمیت، استقلال و تمامیت سرزمینی کشور ها و اصل رعایت حقوق بشر دوستانه در مخاصمات است.
۶. اصلاح بنیادین ساختارظالمانه سازمان ملل متحد به خصوص حق وتوی قدرت های بزرگ و گسترش چند جانبه گرایی و اعطای نقش آفرینی بیشتر به قدرت های نو ظهور به نفع صلح و عدالت جهانی یک ضرورت اجتناب ناپذیر بوده که دفاع قدرتمندانه ایران در برابر کشورهای غربی در تجاوز اخیر نشان می دهد، با جنگ رمضان ایران اسلامی به طور رسمی وارد باشگاه قدرت های جهانی شده و این ظرفیت برای ایران وجود دارد که بعد از تحولات اخیر به عنوان یک قدرت نو ظهور و تأثیر گذار نقش پررنگی را در معادلات جهانی ایفا نماید.
۷. پس از جنگ رمضان، ترتیبات امنیتی کشورهای منطقه خلیج فارس، رژیم حقوقی و همچنین نظام عبور و مرور از تنگه هرمز که یکی از مهمترین آبراه های جهان به ویژه در حوزه تأمین انرژی بوده، می بایست به نفع جمهوری اسلامی ایران به عنوان دولت ساحلی و سایر کشورهای منطقه تغییر یابد.
۸. جنگ رمضان نشان داد وجود پایگاه های آمریکایی علاوه بر اینکه صلح و ثبات را در این منطقه حساس به هم زده، نمی تواند برای این کشورها امنیت به ارمغان آورده و جنایتکاران آمریکایی صرفا این پایگاه ها را برای گسترش حاکمیت نامشروع خود، بر مناطق ثروتمند جهان، گسترش گروه های تروریستی و سیطره نفوذ اسرائیل و ضربه به حکومت های مستقل و مشروع و غارت منافع مردم و کشورهای این منطقه استراتژیک تأسیس کرده و نشان دادند این جنایتکاران حتی در مواقع خطر با انتقال سربازان تروریست آمریکایی از پایگاه های نظامی به هتل ها و مناطق مسکونی از مردم این کشورها به عنوان سپر دفاع انسانی به نفع خود و رژیم سفاک و اشغالگر قدس استفاده می نمایند.
نتیجه گیری و نکات پایانی:
شاید اگر رئیس جمهور فعلی و خودشیفته آمریکا ترامپ کمی تاریخ را بیشتر می خواند، هیچگاه دست به این جنایت و حمله احمقانه به ایران نمی زد، نگاهی به تاریخ پر افتخار این مرز و بوم نشان می دهد ایرانیان وطن دوست و مجاهد در طول تاریخ پر افتخار خود،پای خاک و اعتقادات بوده مقابل بیگانگان جان داده اند، اما هیچگاه خاک به دشمن متجاوز نداده اند.
مروری بر تاریخ جنایات آمریکا علیه بشریت در جهان نشان می دهد این کشور در طول حدود دویست و پنجاه سال گذشته از تاریخ استقلال خود، در ۲۲۷ جنگ، کودتا، اشغال، براندازی و سرنگونی دولت های قانونی و ملی کشورها شرکت مستقیم و غیرمستقیم داشته و تنها در نیمه دوم قرن بیستم به ۲۲ کشور حمله نظامی نموده است که این پیشینه تجاوزگری و خروج از حدود هفتاد سازمان بین المللی در دوران ترامپ نشان می دهد آمریکا صلح و امنیت جهانی را به خطر انداخته و صلاحیت میزبانی سازمان ملل را نیز ندارد.
غالب تحلیلگران حوزه حقوق بین الملل اتفاق نظر دارند، پس از تجاوز اخیر آمریکا به عنوان یک کشور دارای حق وتو و رژیم کودک کش اشغالگر اسرائیل، در جنگ رمضان علیه ایران اسلامی و شهادت رهبر مظلوم و فقیدمان به عنوان یک مقام سیاسی دارای مصونیت در محل کار و همچنین بمباران مدرسه شجره طیبه میناب و شهادت۱۷۰ دانش آموز و حمله به مراکز درمانی، زیرساخت ها و منازل مسکونی که نقض بنیادین همه اصول و قوانین بین المللی است و بی تفاوتی مقامات این نهاد بین المللی نسبت به این جنایت امریکا و عدم محکومیت آن، سازمان ملل دیگر نمی تواند با ساختار فعلی صلح و امنیت را در دنیا برقرار کرده و کشورهای جهان را نمایندگی نماید.
آنچه که پیش از آن اشاره شد نشان می دهد سازمان ملل توان جلوگیری از جنگ ها، تروریسم و برقراری صلح و امنیت جهانی را از دست داده و اغلب کشورها دیگر نمی خواهند از منابع ملی خود حق عضویت برای برقراری صلح، عدالت و امنیت پرداخت کرده اما، سران مدعی پرچم داری تمدن غربی که تقریبا بر این نهاد سیطره کامل دارند، منابع ملت ها را خرج خوشگذرانی در جزیره اپستین کرده و برای اولین بار در قرن بیست و یکم حاکمان آدمخواری پیدا شده که گوشت کودکان را به عنوان غذا برای برخی از سران غرب مدعی دمکراسی و حقوق بشر سرو نمایند. لذا این مدل اداره بزرگترین نهاد بین المللی جهان و اعمال نفوذ توسط رهبران غرب، بعداز جنگ رمضان به طور قطع و یقین به نفع چند جانبه گرایی در دنیا می بایست تغییر یافته و نظام حکمرانی در منطقه حساس خلیج فارس به خصوص عبور و مرور از تنگه استراتژیک هرمز با نقش آفرینی پر رنگ ایران اسلامی به عنوان دولت ساحلی و یک قدرت در تراز جهانی که هژمونی آمریکای جهانخوار و متحدان آن را در جنگ اخیر در هم شکسته با مشارکت کشورهای منطقه و دولت های مستقل تغییر یافته و ساختار ظالمانه سازمان ملل به ویژه حق وتوی برخی کشورها به شکل بنیادین و اساسی به نفع صلح جهانی و جلوگیری از تجاوز قدرت های بزرگ به سایر کشورها باید اصلاح شود.
* کارشناس ارشد حقوق بین الملل، فعال جهادی و رسانه