توافق با حس پیروزی یا حس شکست؟
اگر با تخریب مسئولان و مذاکرات همچنان به سیاست های گذشته خود ادامه دهیم، عملا در خدمت جریان برانداز که هر توافق و صلحی را مانع تغییر نظام می بیند قرار گرفته و به این جریان که کارفرمای اصلی آن اسراییل است، خدمت کرده ایم.
با آتش بس ۱۵ روزه میان ایران و آمریکا، مذاکرات جهت دستیابی به توافق آغاز شده است که ممکن است به تمدید آتش بس نیز برای انجام مذاکرات برسد.
در این شرایط واکشن های متفاوتی را در داخل کشور شاهد هستیم، ولی از میان واکنش ها دو جریان با انجام مذاکرات و توافق به صورت جدی مخالفند:
جریان نخست، طرافدار براندازی نظام هستند و معتقدند اگر این مذاکرات به صلح وتوافق پایدار منجر شود، سناریوی رژیم چنج به بن خواهد رسید و براندازی ناکام خواهد ماند.
جریان دوم، کسانی هستند که اصل مذاکره را خیانت به خون شهدا می دانند ومعتقدند نباید با قاتلان حاج قاسم و آیت الله خامنه ای حتی مذاکره کرد چه رسد توافق!
در این میان به نظر می رسد بخش مهمی از جامعه وحتی شاید اکثریت مردم، به تداوم جنگ وخونریزی تمایلی ندارند و مذاکره برای توافق پایدار را بر ادامه جنگ و تخریب زیرساختهای کشور ترجیح می دهند.
در این شرایط عامل اصلی در قضاوت توده های اجتماعی، حس آن نسبت به حادثه است، یعنی توافق را با حس پیروزی ارزیابی می کنند یا با حس شکست.
بی مناسبت نیست در این شرایط مروری داشته باشیم به تجربه مشابه ایران در هشت سال دفاع مقدس:
در سال ۱۳۶۲ که آیت الله هاشمی از سوی امام خمینی به عنوان فرمانده جنگ منصوب شد، استراتژی خود را "جنگ جنگ تا یک پیروزی" به فرمانده کل قوا اعلام کرد این در شرایطی بود که در تبلیغات و اعلام عمومی، سیاست نظام "جنگ جنگ تا پیروزی" و "جنگ جنگ ، تار فع فتنه در عالم اعلام می شد.
در سال هایی که با عملیات مختلف جان برکفان منجر به فتح جزایرمجنون و بعد، فاو و شلمچه شد. این پیروزی ها اگرچه یک پیروزی بزرگ نظیر تصرف بصره که مدنظر فرماندهان جنگ نبودند، ولی منجر به تصویب قطعنامه ۵۹۸ در شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر خاتمه جنگ براساس حفظ تمامیت ارضی ایران گردید.
همزمان با این پیروزی ها، طیفی از نمایندگان مجلس شکل گرفت که با دعوت فرماندهان نظامی به جلسات خود،در پی فهم نقشه راه کشور برای پایان دادن به جنگ و امکان بدست آوردن پیروزی بودند و برخی مدعوین که از نحوه پرسشها وچالشهای این جلسات ناراضی بودند با ارائه شکوه به دفترامام خمینی موجب تعلیق جلسات شدند.
سرانجام در بهار ۱۳۶۷ ظرف چند ماه هر سه پیروزی مهم ایران که ظرف سه سال بدست آمده بود از دست رفت و جزایر مجنون، فاو وشلمچه توسط ارتش عراق باز گرفته شد.
در آن شرایط آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرمانده کل قوا با ارسال گزارشات فرماندهان نظامی و مسئولان اقتصادی و فرهنگی کشور به امام خمینی، پیشنهاد کرد که ایشان قطعنامه را با مسئولیت خود بپذیرد و سپس محاکمه و حتی اعدام شود اما جلوی خسران غیر ضرور کشور و شهدای بیشتر و بیشتر گرفته شود.
در نهایت امام خمینی با پیام تاریخی خود در تیرماه ۱۳۶۷ آبروی خود را با خدا معامله و قطعنامه را پذیرفتند.
اما چون این آتش بس در شرایط از دست رفتن پیروزی های مهم ایران در جنگ انجام شده بود، رزمندگان با حس شکست آتش بس را پذیرفتند.
در شرایط فعلی نیز که مهمترین ابزار وبرگ برنده کشور در مذاکرات بسته بودن تنگه هرمز است، اگر توافقی با امتیازات مهمی نظیر رفع تحریم و آزادی اموال توقیف شده ایران در جهان صورت گیرد، این توافق برای رزمندگان ومردم حاضر در خیابان ها، توافق با حس پیروزی خواهد بود، اما اگر به هرشکلی تنگه هرمز با محاصره یا جنگ خارج از اراده نظام باز شود، در نهایت آتش بس و توافق با حس شکست خواهد بود.
کسانی که امروز به جای حمایت از مذاکرات و توافق متعادل و تامین کننده حداکثر امتیاز ممکن برای کشور به خصوص در اقتصاد که ممکن است به چالش جدی معیشتی و سونامی تورمی در آینده نیز منجر شود، به تخریب مذاکره و مسئولان مربوطه می پردازند، متوجه باشند که مسئولان مذاکره کننده بیش از همه، به دنبال دستاورد هستند و فشار و تخریب آنها از داخل، قدرت گرفتن تصمیم درست توسط آنها را تضعیف می کند.
اگر با تخریب مسئولان و مذاکرات همچنان به سیاست های گذشته خود ادامه دهیم، عملا در خدمت جریان برانداز که هر توافق و صلحی را مانع تغییر نظام می بیند قرار گرفته و به این جریان که کارفرمای اصلی آن اسراییل است، خدمت کرده ایم.