قمار ترامپ بر سر ویرانه ها
با نابودی زیرساخت ها، دیگر «چیزی برای از دست دادن» باقی نمی ماند و این امر مذاکره را برای هر حکومتی در ایران ناممکن و غیرتوجیهی می کند.
روز ۱۰ فروردین (۳۰ مارس) ترامپ پست کرده است: «آمریکا در حال مذاکره جدی با یک رژیم جدید و محتمل تر در ایران است تا عملیات نظامی خود در ایران را به پایان برساند. پیشرفت زیادی شده، ولی، اگر به هر دلیلی به زودی توافقی حاصل نشود،که احتمالا همین طور هم خواهد بود و اگر تنگه هرمز فورا «برای تجارت باز» نشود، ما «اقامت» دلپذیر خود در ایران را با انفجار و نابودی کامل تمام نیروگاه های برق، چاه های نفت و جزیره خارک (و شاید تمام تأسیسات آب شیرین کن!)که آگاهانه هنوز «دست نزده ایم» به پایان خواهیم رساند.این انتقام برای سربازان ما و دیگران خواهد بود که رژیم ایران در طول 47 سال «رژیم ترور» به قتل رسانده» است.
دیدگاهم در این باره چنین است:
۱- به اغلب احتمال، ترامپ این تهدید را عملی خواهد کرد؛
۲- در پی آن بیشتر مردم ناراضی از رژیم جمهوری اسلامی، خواه و ناخواه به حکومت خواهند پیوست (دستکم در کوتاه مدت)؛
۳- جنگ همه جانبه آغاز شده و فرسایشی و درازمدت خواهد شد. جنگی که به نظر پایانی برای آن تصور پذیر نیست؛
۴- جمهوری اسلامی ازNPT خارج شده و الی غیراالنهایه؛
۵- با فرض انهدام خارک و بسته ماندن تنگه هرمز، نفت ۲۰۰ دلار را پشت سر خواهد گذاشت؛
۶- جنگ از جغرافیای ایران فراتر رفته و تمام منطقه را در برخواهد گرفت؛
۷- نابودی آب شیرین کن ها در مناطق جنوبی، یعنی کوچ اجباری میلیونی و فاجعه سهمناک زیست محیطی، اجتماعی و بین المللی؛
۸- با نابودی زیرساخت ها، دیگر «چیزی برای از دست دادن» باقی نمی ماند و این امر مذاکره را برای هر حکومتی در ایران ناممکن و غیرتوجیهی می کند.
۹-انهدام نیروگاه ها تنها به تاریکی ختم نمی شود؛ توقف پمپاژ آب شهری، از کار افتادن بیمارستان ها و نابودی زنجیره سرد مواد غذایی و دارویی، بحران را از فاز نظامی به یک فاجعه زیستی در کلان شهرها می برد؛
۱۰- تخریب زیرساخت های غیرنظامی (مانند آب شیرین کن ها)، «خشم ملی» را جایگزین «نارضایتی سیاسی» می کند. این وضعیت، فضایی برای ظهور جریان های تندروتر فراهم می آورد که هرگونه سخن از صلح را «خیانت ملی» تلقی خواهند کرد؛
۱۱- با خروج ایران از پروتکل های نظارتی، رقابت تسلیحاتی در خاورمیانه از حالت کنترل شده خارج شده و کشورهای همسایه نیز برای حفظ بقا به سمت تسلیحات نامتعارف سوق داده می شوند.
۱۲- انهدام جزیره خارک و چاه های نفت، ایران را به بازیگری تبدیل می کند که چون خود سهمی از بازار ندارد، اجازه صادرات به هیچ رقیب منطقه ای دیگری را نیز نخواهد داد؛ این یعنی «انتحار اقتصادی منطقه»؛
۱۳- نابودی زیرساخت های زندگی در مناطق گرمسیری ایران، جمیعت میلیونی را به سمت مرزهای باختری و شمالی گسیل می کند که ثبات سیاسی اروپا و کشورهای همسایه را به شدت متزلزل خواهد کرد؛
۱۴- خلاصه آن که ایران بما هو ایران تبدیل به ترکیبی از فلسطین، لبنان، افغانستان، ویتنام، سومالی و...با دشمنی ابدی آمریکا تبدیل خواهد شد.
ختم کلام:
پایان این مسیر، آن طور که ترامپ تصور می کند «یک توافق بزرگ» نخواهد بود؛ بلکه ایجاد یک سیاه چاله امنیتی در قلب خاورمیانه است که در آن، نه امنیت انرژی باقی می ماند و نه ثبات سیاسی. حمله به زیرساخت های زیستی، جنگ را از یک تقابل نظامی به یک ستیز هستی شناختی تبدیل می کند که برنده قطعی نخواهد داشت.