◄ معجزه چای در محفل گُمنامان
هر شب در سراسر ایران هزاران نفر، برای رهایی از زنجیر اعتیاد، دور هم جمع میشوند و آنچه به دورهمی آنها رونق میبخشد، چای، این نوشیدنی آشناست که در این محفلِ کمتر شناخته شده، خاصیتی رازگونه، درمانگرانه و آرامبخش دارد.
مجتبی کاوه - چای هر جا که ایرانیها باشند، پای ثابت است. در خانه، محل کار، سفر، در سوگواری و عروسی و هر جای دیگر. چای مثل یک دوست وفادار، مثل یکی از اعضای خانواده، در هر موقعیتی کنار ماست. مَحرم ماست. وقت گشایش، با آن نشاط میکنیم و هنگام تنگی، آبروداری. این دوست همیشگی، این نوشیدنی آشنا، در یک جای دیگر هم حضور دارد و در آنجا نقشی بسیار مهم ایفا میکند. جایی که بسیاری از ما، چیزی دربارهاش نمیدانیم.
شناسایی اعضای انجمن از روی لیوان چای
چای در این محفل، چنان جای خود را باز کرده که بدون حضورش، بدون گرمایَش، بدون عطری که در آنجا میپراکند، همه، چیزی کم دارند. بدون چای آنجا، همه حس فقدان دارند. آنجا ممکن است چادری یا آلاچیقی در بوستانی باشد که نزدیک خانه ماست. آنجا ممکن است اتاقی باشد در سرای محله یا خانه فرهنگ یا دیگر اماکن عمومی. آن چه مهم است آن مکان یا اتاق نیست بلکه انسانهایی هستند که در آن محل دور هم جمع میشوند و چای هم بخشی جدایی ناپذیر از این دور هم جمع شدن است. آنها اغلب شبها گرد هم میآیند و البته گاهی هم اوایل صبحها. شاید اگر شبها یا اول صبحها کمی دقت کنیم در گوشهای از بوستانهای شهر آنها را ببینیم. اگر در حال رفتن به دورهمی خود باشند، پیر، میانسال یا جواناند، با چهرههایی معمولی و بعضی از آنها کمی شکستهتر از معمول. آنها را میبینیم که مثل ما هستند. در میان ما گُم اند. اگر بعد از اتمام دورهمیشان هم آنها را ببینیم، همچنان مثل یکی از ما، گمنام و معمولیاند اما آنها مثل ما نیستند. آنها گذشتهای بسیار متفاوت از ما دارند. گذشتهای تلخ و دردناک. ضمنا آنها وقتی از دورهمی خود خارج میشوند، معمولا تصویری مشترک دارند؛ صورتی گشاده و آرام و یک لیوان چای در دست.
جادوی چای آخر جلسه
«سعید – ن»، در پنجاه و سه سالگی با وجود داشتن خانه، زندگی، شغل، همسر و دو دختر هفده و نوزده ساله، بخاطر اعتیاد به تریاک به آخر خط رسیده بود. بارها سعی کرده بود به کمک پزشکان و روانپزشکان اعتیادش را ترک کند و هر بار شکست خورده بود. به او گفته بودند جلسات انجمن معتادان گمنام((na آخرین شانس اوست. حالا، پس از گذشت سالها، معتقد است روش درمانی این انجمن، اولین و آخرین شانس او بوده ولی چیزی که باعث شده بتواند از این شانس به خوبی استفاده کند، چای بوده است!
وی که اکنون هفتاد ساله است، با مرور خاطره ورودش به اولین جلسه این انجمن میگوید: یک شب سرد زمستانی بود. اعتیاد مچالهام کرده بود. ظاهرا همه چیز داشتم ولی خودم میدانستم هیچ چیز ندارم. بدون مصرف مواد نمیتوانستم قدم از قدم بردارم. با مصرف مواد هم روز به روز تنهاتر و ناتوانتر میشدم. حس میکردم روی دست خودم ماندهام. خانواده از دستم خسته بود. خودم هم از دست خودم خسته بودم. دائم به خودکشی فکر میکردم. به خواهش همسرم به آن جلسه رفتم اما امیدی به تغییر نداشتم. از جلسه چیز زیادی نفهمیدم. جلسه که تمام شد، فکر کردم اینجا هم، دردی از من دوا نمیشود. خمار بودم، سردم بود و بدن درد داشتم. خواستم به سرعت از آنجا دور شوم و خودم را به موادم برسانم که یک نفر هم سن و سال خودم لبخندزنان با لیوانی چای به طرفم آمد. آن لیوان چای که بخار از آن بلند میشد، آشناترین و بهترین اتفاق آن شب بود.
سعید ادامه میدهد: در حالی که چای را با نَرم نَرم لب میزدم، آن مرد کمی با من حرف زد. حرفهایش خاص و تکان دهنده نبودند. از این حرفهای انگیزشی که گوشم ازشان پر بود، نبودند. «یک جو غیرت داشته باش!» «خودت را پیدا کن!» «به سرچشمه هستی وصل شو!» نه! از این حرفها خبری نبود. به من گفت از نظر او آدم بدی نیستم و فقط دچار بیماری اعتیادم. گفت او هم دچار این بیماری است اما با کمک این جلسات توانسته قطع مصرف کند. از من خواست باز هم به جلسه بیایم چون حضور در جلسه به ما کمک میکند پاک بمانیم. چند نفر دیگر هم به ما نزدیک شدند و حرفهایی با همین مضمون به من زدند. در حالی که حرفهای آنها را میشنیدم کمکم حس کردم خماریام تخفیف پیدا کرد. بدنم داغ شد. آرام گرفتم. خماری من در هر وعده مصرف به چیزی کمتر از سه گرم تریاک رضایت نمیداد! یک نفر لیوان چای دیگری به دستم داد که برایم مثل موهبتی آسمانی بود. از آنها پرسیدم چیزی در این چای میریزید؟ حالم را خیلی خوب کرد.
یکی از آنها چشمکی زد و گفت: بله! این چای جادو میکند! چند وقت که به جلسه بیایی رازش را میفهمی!
وی میافزاید: از آن شب من تا مدتی با عشق دیدن آن مرد و نوشیدن چایِ جادویی آخر جلسه، آنجا حضور پیدا میکردم. از آن شب تا الان هم که هفده سال و نه ماه و چند روز است از اعتیاد و مواد مخدر پاکم، کماکان به طور مرتب در جلسات na حضور پیدا میکنم و حتما باید چای آخر جلسه را بنوشم. من پیرترین فرد جلسه خودمان هستم و خیلی چای خورم. الان چند سال است بخاطر دیابت چایام را بدون قند میخورم و به همه هم میگویم چایتان را بیقند بخورید. انقدر این حرف را تکرار می کنم که همه در جلسه به من میگویند سعید بیقند! از نظر من چای جلسه با چایهای دیگر فرق دارد. وقتی آن چای را مینوشم آرامش عجیبی میگیرم. آن چای باعث میشود حس کنم مناسک درمان اعتیاد و پاک ماندنم را کامل انجام دادهام.
پیروزی دموکراتیک چای بر قهوه!
انجمن معتادان گمنام یا همان NA ایران در وبسایت رسمی خود اعلام کرده است که جلسات بهبودی در اکثر شهرها و بسیاری از روستاهای کشور برگزار میشود. این انجمن بر اصل گمنامی استوار است و اعضا خود را فقط با نام کوچک – که میتواند نام واقعی یا نام مستعارشان باشد - معرفی میکنند. آمار رسمی و مستندی از تعداد دقیق اعضا در اختیار نیست اما برآوردها از برگزاری بیش از بیست هزار جلسه در هفته در سراسر ایران حکایت دارد. در سایت انجمن درج شده است که در حال حاضر معتادان گمنام ایران، به طور هفتگی در قالب 5178 گروه حدود 21861 جلسه در شهرهای بزرگ، کوچک و حتی روستاها برای آقایان و بانوان برگزار می کند. نگارنده برای تهیه این گزارش تماسها و گفتگوهایی با اعضای این انجمن به صورت تصادفی در سراسر کشور انجام داده است (بیش از دویست گفتگوی رو در رو و بیش از صد و هفتاد تماس تلفنی با اعضای na در سی و سه شهر و هفده روستا) و بر اساس اطلاعات دریافتی، چای نوشیدنیِ رسمی در حدود 90 درصد این جلسات است. در جلسات انگشتشماری هم که چای سرو نمیشود، با رای اعضا کلا هیچ پذیراییای انجام نمیپذیرد. از این نمونه آماری میتوان نتیجه گرفت، چای در جلسات انجمن معتادان گمنام ایران، نوشیدنی غالب و یکی از مهمترین ارکان برگزاری جلسه است. طبق اطلاعاتی که اعضای انجمن na در اختیار قرار دادهاند، برای پذیرایی با چای در هر جلسه فردی داوطلب میشود و این فرد مشخصا «مسئول پذیرایی» نامیده شده و در پایان جلسه با دست زدن مورد تشویق اعضا قرار میگیرد. در بسیاری از جلسات بخشی از فضای جلسه به چایخانه تبدیل شده تا مسئول پذیرایی بدون تداخل با سایرین، مسئولیت خود را انجام دهد. تمام امور انجمن معتادان گمنام بر پایه دموکراسی و رای اعضا اداره میشود و درباره پذیرایی با چای هم رای اعضا تعیینکننده است. هزینه خرید چای و پذیرایی از کمکهای داوطلبانه خود اعضا تامین میشود و هیچ کمکی از خارج انجمن و کمکهای داوطلبانه اعضا مورد پذیرش قرار نمیگیرد. نکته جالب توجه این که با وجود گسترش روزافزون مصرف قهوه در کشور طی سالهای اخیر، اعضای انجمن معتادان گمنام همچنان وفاداری خود را به چای حفظ کرده و پیشنهاداتی که در بعضی جلسات برای پذیرایی با قهوه به جای چای مطرح شده، با رای منفی اکثریت اعضا مواجه شده و رد شده است.
احیای مزرعه چای پدری
«علی – س»، ماهی فروشِ چهل و هشت ساله، اهل یکی از شهرهای ساحلی گیلان، تمام عمرش تریاک مصرف کرده بود و فکر میکرد تا پیچ قبرستان باید به مصرفش ادامه دهد. میگوید: مادرم در نوزادی شیون و بیقراری مرا با سوخته تریاک آرام کرده و از همان نوزادی با این مواد لعنتی اُخت شدم. قبل از آشنایی با انجمن معتادان گمنام، شعارش این بود: لبی که خورد به وافور، شسته شود به کافور! وقتی هم به اولین جلسه اش آمد باور نداشت بتواند پاک بماند. به او گفتند اگر میخواهی وسوسه مصرف تریاک رهایت کند، در جلسه خدمت کن. او از خدمات جلسه پرس و جو کرد و فهمید میتواند مسئول پذیرایی شود که در واقع همان دم کردن چای و آماده کردن به موقع آن بود. این بهترین انتخاب برای او بود. چای برایش یادآور روزهای خوب کودکی بود؛ روزهایی که تماشای مزارع سرسبز چای در اطراف آبادیشان، چشمش را پرفروغ میکرد. روزهایی که در کنار مادر و پدرش در مزرعه چایشان، برگ چای میچید و کار برایش بیشتر، رنگ و بوی بازی داشت. او میگوید: من یک فصل یعنی سه ماههی بهار را به عنوان مسئول پذیرایی در جلسه خدمت کردم و چای دست حاضران جلسه دادم. این خدمت باعث شد با همه اعضای جلسه دوست شوم و برای فصل بعد هم دوباره همین خدمت را ادامه بدهم. منی که یک معتاد داغان بودم و هیچ کس دوستم نداشت و خودم هم خودم را دوست نداشتم الان دو سال و دو ماه است که پاکم و در جلسه همه دوستم دارند و عموعلی صدایم میکنند. همه میگویند تا چای عمو علی را نخوریم، جلسه برایمان جلسه نمیشود! رویایم این است که مزرعه چای پدریام را احیا کنم چون بخاطر اعتیاد به مزرعه رسیدگی نکردم و محصول خوبی نمیدهد اما تصمیم دارم مزرعه را هم مثل خودم از نو زنده کنم و دوباره همان برگهای چای بینظیر دوران کودکی را از آن برداشت کنم.
فقط چای ایرانی مصرف میکنیم
«حسین – ح»، که خود را معتاد در حال بهبودی با 8 سال پاکی از شهر کرمان معرفی میکند تجربه و نکته جالب دیگری درباره مصرف چای در جلسات انجمن na برای بازگویی دارد. او میگوید: چند سال قبل متوجه شدیم در واردات چای کشور اختلاس بزرگی صورت گرفته و پول هنگفتی به جیب دلالان و رانتخواران سرازیر شده. ما بعد از این ماجرا در جلسه رای گرفتیم که فقط چای ایرانی مصرف کنیم. اگر ما به جای واردات چای، از محصول داخلی حمایت کنیم مزارع چای بزرگتر میشود و کشاورز ایرانی امکان زندگی بهتر پیدا میکند. آن رانتخوار از خدا بیخبر هم نمیتواند از شرایط سوءاستفاده کند و ارز ارزشمند کشور را به یغما ببرد. ما به سهم خودمان این کار را انجام دادیم و فکر میکنم این وظیفه ملی همه ایرانیها است که از چای بومی خودشان در برابر محصول وارداتی حمایت کنند. از وقتی چای ایرانی مصرف میکنیم تازه متوجه شدهایم، چای واقعی چه طعم و عطری دارد چون چای وارداتی انقدر اسانس دارد که طعم و عطر واقعی نمیدهد.
از کارتنخوابی تا نجات معتادان کارتن خواب با چای صلواتی
«بهمن – ص»، با وجود یازده سال و اندی پاکی از مواد مخدر، هنوز چهرهاش شبیه معتادهاست. او روزها کارگر یک کارگاه تولیدی ظروف تفلون است و شبها هم تا دیروقت کنار یکی از خیابانهای تهران بساط چای فروشی دارد. میگوید: من چهل و نه سالم است اما همه فکر میکنند شصت سال را شیرین دارم! این قیافه اگر صد سال هم پاک بماند درست بشو نیست! میدانید چرا؟ چون بیست سال اعتیاد داشتم که پنج سال آخرش خیلی جهنمی بود. بهمن، پنج سال آخر اعتیادش را کارتن خواب بوده است.
از او میپرسم با کار سخت کارگری در طول روز، از کجا انرژی میآورد که تا نیمه شب پای بساط چای بایستد. میگوید: گرداندن بساط چای در شبها نه تنها خستهام نمیکند بلکه به من انرژی میدهد. من کار روزم را هم به عشق این بساط چای تحمل میکنم. میدانید چرا؟ چون چای زندگی مرا نجات داده است و با این بساط چای زندگی خیلیها را نجات میدهم.
بهمن در ادامه توضیح میدهد: سالهای آخر کارتن خوابی، گاهی شبها در یک پارک میخوابیدم. یک شب، که نشئه و خراب، گوشهای از آن پارک در خودم فرو رفته بودم، عطر چای به مشامم خورد. بیاختیار به طرف جایی کشیده شدم که این بوی خوش از آنجا میآمد. همان نزدیکی عدهای کنار یک آلاچیق دور هم حلقه زده بودند و هر کدام یک لیوان یک بار مصرف محتوی چای دستشان بود. چند لیوان چای هم روی نیمکتهای داخل آلاچیق بود. من یک معتاد کارتنخواب بودم و به گدایی عادت داشتم. رفتم جلو و تقاضا کردم به من چای بدهند. آنها برخلاف خیلیها که یا چیزی به من نمیدادند یا با تُرشرویی و تحقیر چیزی کف دستم میگذاشتند که زودتر ظاهر درمانده و نفرتانگیزم را از جلوی چشمشان دور کنم، با خوشرویی یک لیوان چای به من دادند. جالبتر این که مردی که چای را به دستم داد گفت: ما هر شب همین ساعت اینجائیم. هر شبی که اینجا بیایی قدمت روی چشم و یک چای هم مهمان ما هستی.
بهمن از به یاد آوردن محبتی که در حق او روا داشتهاند، اشک به چشم میآورد و ادامه میدهد: آنها هر شبی که به آن پارک میرفتم بدون این که بپرسند اسمم چیست یا از کجا آمدهام یا چرا انقدر آشفتهام، با مهربانی و لبخند به من چای تعارف کردند. اوایل منتظر میشدم جلسهشان تمام شود و چایام را بگیرم و بروم ولی کم کم کنجکاو شدم بینشان بنشینم و به حرفهایشان گوش دهم. بار اول که وارد جمعشان شدم مرا در آغوش کشیدند و بدون این که سوالی از من کنند یا طوری نگاهم کنند که بخاطر لباسهای کثیف و ظاهر درب و داغانم معذب شوم، مرا کنار خود جا دادند. کمی که نشستم و حرفهایشان را گوش دادم تازه فهمیدم که آنها هم زمانی مثل من معتاد بودهاند. حرفهایشان خیلی صادقانه بود و به دلم نشست. مدت کوتاهی بعد کمکم کردند که به یک مرکز سمزدایی و درمان بروم و اعتیادم را ترک کنم. به لطف این جمع و کمکهایشان سالهاست پاکم و زندگیام خیلی تغییر کرده است. زن و بچهام که ترکم کرده بودند دوباره به زندگیام برگشتند. شغل آبرومندی دارم و شبها هم این بساط چای کمک خرجم است. با وجود همهی این تغییرات، هرگز فراموش نمیکنم آن چای بود که مرا به این افراد وصل کرد و زندگیام را نجات داد. من هم به سهم خودم اینجا به هر کارتنخوابی که میبینم چای صلواتی میدهم. بعضیهایشان همینجا مینشینند کنار بساط و چایشان را میخورند و گاهی سر درد دلشان باز میشود. به آنها که تمایل دارند میگویم جایی هست که میتوانند ترک کنند و آدرس جلسات انجمن na را به آنها میدهم. خودم هم هفتهای دو شب، ساعت 9 تا 10 و نیم، بساطم را میسپرم دست پسرم و به جلسه میروم. بعضی از معتادان کارتن خوابی که در این سالها به آنها آدرس جلسات را دادهام را در جلسه میبینم که پاک و سالم شده اند. اگر این معجزه نیست، پس چیست؟
بازاری فرصتآفرین با مشتریانی همیشگی
سابقه فعالیت انجمن معتادان گمنام به عنوان یک تشکل مردم نهاد، در ایران به حدود چهل سال میرسد. این انجمن با روش درمانی پرهیزمدار – ایمان محور خود در کنار برکات فراوانی که در زندگی صدها هزار نفر از طریق ترک اعتیاد در سراسر کشور ایجاد کرده، بازاری بزرگ از مصرفکنندگان چای را هم به وجود آورده است. ویژگی مهم مصرفکنندگان این بازار، حس تعلق خاصشان به چای است. چای برای اغلب آنها خصوصا در جلسات ابتدایی حضورشان در انجمن به مثابه نقطه اتصال و چسبی قوی عمل کرده است و همچنان نیز همان خاصیت را برای آنها دارد. ویژگی مهم دیگر، منظم و قابل پیشبینی بودن این بازار است. تصور کنید در طول سال، راس ساعاتی از شب، به صورت مستمر و منظم، اعضای این انجمن در صدها و شاید هزاران جلسه خود چای مینوشند. شاید بد نباشد تولیدکنندگان چای در کشور نیم نگاهی به این بازار گسترده داشته باشند و محصولاتی مخصوص و جذاب با قیمتها و تخفیفهای ویژه تدارک ببینند.
گره گشایی از راز چای انجمن گمنامان
از «سعید ن» – یا همان سعید بیقند! - میپرسم: بالاخره راز آن چای که روز اول به شما دادند چه بود؟ واقعا چیزی داخلش میریختند؟ وی در جواب میگوید: الان به نظرم خندهدار میآید اما باور کنید تا یک ماه باور داشتم مسئول پذیرایی جلسه پنهانی در چای چیزی میریزد که خاصیت ضد خماری دارد. چند بار هم حسابی زیر نظرش گرفتم که ببینم کِی این کار را میکند. نهایتا طاقت نیاوردم و یک شب از او پرسیدم چه چیزی داخل این چای میریزد که انقدر آرامبخش است؟ جوابی که داد تا همین الان برای من کار میکند. او گفت: من در این چای، عشق میریزم! پرسیدم یعنی چه؟ و او گفت: من با انرژی مثبت و عشقی که این بچهها به من دادند پاک شدهام. این چای را با همان عشقی که آنها در وجودم شعلهور کردهاند دم میکنم. همیشه وقت دم کردن چای دعا میکنم و از خدا می خواهم هر کس از این چای میخورد حالش خوب شود. راز چای انجمن، همین بود؛ چایی که با عشق دم شود، از تریاک و شیره و قویترین مُسکّنهای جهان هم قویتر است.
انتهای گزارش