◄ پشت پرده تخریب خانه های شمال در سیل اخیر/ مقصر اصلی «سقف تهرانی» است؟
سیل اخیر شمال و سرازیر شدن آب از سقف خانهها، زنگ خطر همسانسازی کورکورانه در ساختوساز را به صدا درآورد؛ ترانه یلدا، معمار و شهرساز، معتقد است فاجعه تنها حاصل «سقف تهرانی» نیست، بلکه ریشه در فراموشی اقلیم، عایقبندی نادرست و سستی نظارت دارد.
ترانه یلدا، مهندس معمار، در گفت وگو با تین نیوز می گوید که فاجعه را تنها نمی توان بر گردن «سقف تهرانی» انداخت؛ ریشه در بی اعتنایی به اقلیم، عایق بندی نادرست، نبود کوران هوا و سستی نظارت دارد.
به گزارش سرویس مسکن و شهرسازی تین نیوز، بارندگی شدید در استانهای شمالی و آسیب به خانه ها، پرسشی دیرینه را دوباره پیش کشیده است: چرا خانه ای که در تهران با سقف تخت و کوتاه برپا می شود، باید در گیلان و مازندران نیز همان گونه سر برآورد؟ ترانه یلدا، مهندس معمار، در گفت وگو با تین نیوز می گوید که فاجعه را تنها نمی توان بر گردن «سقف تهرانی» انداخت؛ ریشه در بی اعتنایی به اقلیم، عایق بندی نادرست، نبود کوران هوا و سستی نظارت دارد. او از الگوی دیرین تفکیک اقلیم ها در مدارس، از خانه های بلندسقف تهران، از تجربه به نمایش گذاشتن نماهای آجری در شهرداری منطقه ۱۲ و از کارزار تازه برای توقف سقف های تهرانی در شمال می گوید و تأکید می کند که بازگشت به معماری بومی، به معنای تحمل خشت و گل نیست؛ باید کیفیت ساخت و نظارت را جدی گرفت، وگرنه قانون نیز بر کاغذ می ماند.
سیل اخیر شمال و آسیب به خانه ها چقدر ضرورت استفاده از معماری بومی در مناطق مختلف ایران را نشان می دهد؟
همان سیل اخیر که در شمال آمد و به خانه ها آسیب زد، نشان داد که استفاده از معماری بومی در مناطق مختلف ایران تا چه پایه ضروری است. وقتی از معماری بومی سخن می گوییم، گمان می کنم منظورمان سقف های شیب داری است که درست عایق شده باشند. در تصاویری که دیدیم، آب از چراغ ها سرازیر می شد و خانه ها پر از آب شده است. علت آن است که این سقف ها درست پوشش و عایق بندی نمی شوند. در گذشته نیز اگر سیل می آمد، آب از لابه لای کاه و مصالح می گذشت، اما با این حال وضع بهتر بود. من چندان نمی پسندم که همه چیز را زیر نام معماری بومی یا غیربومی ببریم. سخن اصلی این است که معماری باید درست باشد؛ مصالح باید مناسب باشد و عایق بندی باید درست انجام شود. امروز مصالح مدرن هم هست که می تواند مانع نفوذ آب به درون سقف شود.

یعنی تأکید شما بر خود مصالح قدیمی نیست؟
در استانهای شمالی کشور، همیشه باید سقف شیب دار رعایت شود. اما این سقف شیب دار، چه با مصالح بومی و چه با مصالح جدید، باید اجرا شود. مقصودم این نیست که حتماً از امکانات گذشته استفاده کنند. مهم آن است که شکل و اصول معماری رعایت شود. مثلاً سقف های بلند در مناطق کویری و مرکزی، هوا را خنک تر می کرد. امروز قالبی واحد داریم و از کویر تا کوهستان همه جا یکسان می سازیم. این بد است؛ یعنی معماری و اقلیم را به حساب نیاوردن. معماری ایرانی کهن نکات بسیاری داشت که باید رعایت شود. مثلاً در مناطق گرم و مرطوب، مانند شمال و حتی جنوب، باید کوران هوا در نظر گرفته شود؛ باد از جایی وارد خانه شود و از سوی مقابل بیرون برود تا رطوبت به حرکت درآید و نماند. به یاد دارم، در گذشته بعوان مثال در طراحی و ساخت مدارس، اقلیم مناطق رعایت می شد، اما افسوس که امروز دیگر رعایت نمی کنند. در سازمان نوسازی مدارس، برای مدارس اقلیم های گوناگون ایران، چهار گونه اقلیمی در نظر گرفته بودند. در اقلیم گرم و مرطوب، بی گمان کوران هوا مهم بود. یا در جاهایی سقف بلندتر در نظر می گرفتند. خود من در خانه ای نسبتاً قدیمی در تهران زندگی می کنم. سقف شیب دار ندارد، اما سقفمان کمی بلندتر است؛ حدود سه متر و ده. در حالی که در بسیاری از خانه های تهران، سقف ها بسیار کوتاه است. همین بلندی سقف باعث می شود هوا به حرکت درآید. رعایت نکات معماری بسیار مهم است.
پس چرا بازگشت به مصالح بومی و استفاده از نماهای سنتی و بومی، عملاً رخ نمی دهد؟
نمی توان تنها توصیه کرد؛ زیرا آماده کردنش دشوار است. مثلاً در جنوب، از برگ های مخصوص گونه ای نخل برای پوشاندن سقف استفاده می کردند. امروز تهیه آن مصالح برایشان سخت است. خودم در چابهار دیدم جاهایی که اتفاقاً مردم فقیرتر می توانند هنوز در خانه ای کپری که سبک که معماری بومی آنجاست ، این کار را نمی کنند. با بلوک سیمانی چیزی می سازند و سقفش را با پلاستیک می پوشانند. دنبال مصالح قدیمی رفتن کار پسندیده ای است، ولی انجام نمی شود. علتش سختی کار است یا اینکه نگاه مردم دگرگون شده.
مردم دیگر آن حس وابستگی دیرین را ندارند. در گذشته با خشت و گل و کاه، هر سال لبه ها را نگهداری می کردند. امروز دیگر آن روحیه و توانایی وجود ندارد. یعنی از فرهنگ گذشته مان فاصله گرفته ایم. اگر می شد از مصالح قدیم استفاده کنیم و هر سال رسیدگی کنیم، عالی بود، ولی نمی کنند. جاهایی هم که معماری غیرنفیس با هر چیزی ساخته شده، نگهداری درست نمی شود.
این بحث چه نسبتی با گردشگری دارد؟ آیا می توان معماری مبتنی بر اقلیم را جزئی از جذابیت های مقصد گردشگری دانست؟
گردشگر برای دیدن چیزی متفاوت می آید. بازگشت به معماری قدیم و مصالح قدیم در ایران، به ویژه در روستاها و بیرون شهر یا جاهایی که می تواند مقصد گردشگری باشد، بسیار نیکوست. شگفت آنکه یک خانه روستایی آبا و اجدادی، مسافر را با تجربه متفاوتی که درآن خانه می یابد جذب می کند و مورد استقبال قرار می
این مسأله همسان سازی نماها که در کشور رخ داده است را می توان با اصلاح قوانین یا دستورالعمل ها اصلاح کرد؟
این همسان سازی نماها در شهرهای مختلف با اقلیم های متفاوت، در سال های اخیر شدت گرفته است. پیش تر اصلاً چنین نبود که همه جا سنگ باشد و نمای رومی و نماهای تکراری. این معماری به هیچ روی ایرانی نیست و زیبایی شناسی هم در آن رعایت نمی شود. این ها را باید گفت؛ در تلویزیون، در جاهای مختلف، مردم بیایند و سخن بگویند. مدرسه نیز بسیار مهم است. این مسائل در طرح های هادی شهرها لحاظ نمی شود. موضوع نما را نمی توان در طرح هادی مطرح کرد، چون تا حدی سلیقه ای است.
آیا می توان با ضوابط و مقررات، نماهای بومی را از طریق چیزی مثل طرح هادی تحمیل کرد؟
نمی شود به مردم زور گفت. خودم همیشه اصرار می کردم که در ضوابط و مقررات ساخت وساز، چیزهایی گذاشته شود. می گفتند نمی شود. مثلاً در مسکن، عایق بندی در مبحث نوزدهم ضوابطی دارد و بعضی هایش واجب است. در مبحث نوزدهم ضوابط ساختمان، موضوع عایق بندی ساختمان وجود دارد، منتها آن طور که باید و شاید همه جا رعایت نمی شود. پس نمی توانند استفاده از نماهای بومی را در طرح های تفصیلی الزامی کنند، چون اجرایش سخت می شود. نمای بومی را هم نمی توانی همه جا تحمیل کنی. فرض کن در مناطق کویر بخواهند نمای خانه ها را با خشت و گل بسازند؛ نمی توانی خشت و گل را حتماً تحمیل کنی. امروز دیگر کسی خشت و گل کار نمی کند. بیشتر باید نظارت بر کیفیت ساخت باشد. به نظر من نمای آجری با خلاقیت و زیبایی بصری بسیار با معماری بومی کشور ما هماهنگی دارد.

تجربه ای در این زمینه داشته اید؟
خودم به یاد دارم یک وقت بچه ها مسابقه ای برای نماهای آجری گذاشته بودند. مقدار زیادی از تابلوهای آن مسابقه را بردم به شهرداری منطقه ۱۲ و گفتم بزنیم به دیوار. پیشنهاد کردم به جای اینکه این ها را دور بریزید یا پس بدهید، مدتی به دیوار شهرداری ها بزنید تا کسانی که برای گرفتن جواز می آیند، نمونه ها را ببینند. دقیقاً همین طور شد. تابلوها مربوط به آپارتمان های معمولی با نمای آجری بود، به جای اینکه سنگی باشد. مردم می آمدند و می پرسیدند معمار این کدام است، معمار آن یکی کدام است. مردم وقتی چیز قشنگ ببینند، حس می کنند. می پرسیدند ما می خواهیم خانه مان را بسازیم، به این هایی که کارشان به دیوار است بدهیم؟ یعنی نمونه ای که به دیوار زده بودند، تبدیل به یک آتلیه یا گالری شده بود و مردم دوست داشتند. اصلاً این طور نیست که مردم نمای بومی را نمی پسندند؛ بعضی معمارهای کم سلیقه این کار را می کنند. بله، می شود سلیقه هایی را به ذهن عمومی بازگرداند. این کارها نیاز به خلاقیت و خوش فکری و آموزش دارد.
اخیراً کارزاری برای جلوگیری از ساخت «سقف تهرانی» در شمال راه افتاده است. نظرتان چیست؟
کارزارها اگر تعداد امضاها از یک حدی بیشتر شود، مؤثر می افتد. ممکن است به قانون تبدیل شود؛ وزارت مسکن و شهرسازی می تواند در این موضوع دخالت کند و نقش داشته باشد. نظارت در هر کاری می تواند نقش مثبت داشته باشد. منتها ما در دستگاه های دولتی به یک سستی و کرختی رسیده ایم. وظایفشان همه تعریف شده. اگر قانونی هم گذاشته شود، خیلی عالی است، اما آیا کسی می رود کنترل کند؟ کسی می رود برایش بجنگد؟ اگر نظارت و پیگیری نباشد، قانون هم بی اثر می ماند.