از هرمز تا آتش بس پایدار: ابتکار ممکن ایران برای پایان یک جنگ بدون پایان
حمله اسرائیل به پارس جنوبی و حملات متقابل ایران به زیرساخت های انرژی منطقه، یک نقطه عطف بود. این تحولات نشان داد که، بحران انرژی نتیجه جانبی جنگ نیست؛ بخشی از خود جنگ است. در واقع ایران در حال اجرای یک منطق مشخص است: "اگر یک کشور بزرگ از نظم جهانی حذف شود، آن نظم نیز نمی تواند بدون هزینه ادامه یابد
حمیدرضا مجتبوی: جنگ جاری علیه ایران که با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه آغاز شد، اکنون وارد مرحله ای شده که دیگر صرفاً یک تقابل نظامی نیست، بلکه به یک آزمون ساختاری برای نظم جهانی، انرژی و زنجیره های تأمین تبدیل شده است.
در این مرحله، سه واقعیت کلیدی شکل گرفته که هر تحلیل یا ابتکار سیاسی باید بر آن ها استوار باشد:
۱.هرمز: اهرم راهبردی، نه صرفاً میدان جنگ
تنگه هرمز، که حدود ۲۰٪ انرژی جهان از آن عبور می کند، عملاً به نقطه کانونی جنگ تبدیل شده است.
- تردد نفتکش ها تقریباً متوقف شده یا به شدت کاهش یافته اند.
- حملات به کشتی ها رخ داده اند.
- بیش از ۲۰ هزار دریانورد در منطقه گرفتار شده اند.
- برخی کشورها به دنبال ایجاد کریدور امن هستند
در عین حال، ایران نشان داده که:
- می تواند عبور را مختل کند بدون اینکه لزوماً آن را کاملاً ببندد
- می تواند عبور را به صورت گزینشی مدیریت کند (مثلاً برای کشورهای غیرمتخاصم)
این یعنی هرمز از یک «گلوگاه فیزیکی» به یک اهرم تنظیم گر ژئوپلیتیک تبدیل شده است.
۲.جنگ انرژی: تصادف نیست، ابزار است
حمله اسرائیل به پارس جنوبی و حملات متقابل ایران به زیرساخت های انرژی منطقه، یک نقطه عطف بود. این تحولات نشان داد که، بحران انرژی نتیجه جانبی جنگ نیست؛ بخشی از خود جنگ است. در واقع ایران در حال اجرای یک منطق مشخص است: "اگر یک کشور بزرگ از نظم جهانی حذف شود، آن نظم نیز نمی تواند بدون هزینه ادامه یابد".
این همان چیزی است که در ادبیات جدید روابط بین الملل به آن، "ابزار سازی وابستگی متقابل" (wraponization of interdepence) گفته میشود و آثار آن کاملاً مشهود است:
- جهش قیمت نفت تا نزدیکی ۱۰۰–۱۱۰ دلار
- اختلال در زنجیره های تأمین جهانی
- فشار تورمی بر اقتصادها
- نگرانی دولت ها از بحران انرژی جدید
۳.بن بست آمریکا: نه پیروزی، نه خروج آسان
آمریکا اکنون در موقعیتی قرار گرفته که:
- نتوانسته به هدف «تسلیم ایران» برسد
- با اختلال شدید در بازار انرژی مواجه شده
- برای باز کردن هرمز نیازمند ائتلافی است که هنوز شکل نگرفته
از سوی دیگر:
- متحدان اروپایی تمایل محدودی برای ورود دارند
- هزینه های اقتصادی جنگ در حال افزایش است
- ریسک گسترش جنگ به سطحی غیرقابل کنترل وجود دارد
این یعنی آمریکا در یک وضعیت کلاسیک که، "گسترش بیش از حد راهبردی بدون دستیابی به نتیجه قاطع" (Strategic Overextension without Decisive Outcome) گفته میشود، قرار دارد.
اکنون سؤال کلیدی این است که آیا پایان پایدار ممکن است؟
بله، اما فقط در صورتی که جنگ از منطق نظامی به منطق حکمرانی (governance) منتقل شود.
ابتکار ممکن ایران: از اهرم به قاعده
ایران اکنون سه اهرم دارد:
۱. هرمز
۲. انرژی
۳. اختلال در زنجیره های تأمین
اما اهرم ها، به تنهایی، پایان جنگ را نمی سازد. آنچه جنگ را پایان می دهد، تبدیل اهرم به قاعده پایدار (rule) است.
یک سناریوی واقع بینانه برای پایان جنگ:
۱.تبدیل «کنترل هرمز» به «رژیم امنیتی جدید هرمز»
ایران میتواند به جای مطالبه کنترل انحصاری، پیشنهاد یک چارچوب جدید برای امنیت تنگه با نقش محوری ایران را بدهد. این تغییر واژگان، کلیدی است.
۲.آتش بس انرژی بر اساس توافق بر:
- توقف حمله به زیرساخت های انرژی ایران
- توقف حمله ایران به زیرساخت های انرژی منطقه
این نقطه، بیشترین حساسیت را برای اقتصاد جهانی دارد.
۳.عبور مدیریت شده (نه آزاد، نه بسته)
ایران می تواند، عبور کشتی ها را تحت یک چارچوب مشخص بپذیرد، اما کنترل راهبردی را حفظ کند.این دقیقاً همان نقطه تعادل است.
۴.دادن «روایت پیروزی» به آمریکا
واقعیت تلخ اما ضروری این است که هیچ جنگی بدون حفظ پرستیژ طرف مقابل پایان نمی یابد.
یک فرمول ممکن میتواند این باشد:
"آمریکا توانست ایران را وارد مذاکره درباره امنیت منطقه و هرمز کند."
این میتواند برای ترامپ کافی باشد.
۵.قفل گذاری سیاسی برای عدم تکرار
پایان جنگ نباید صرفاً آتش بس باشد، بلکه باید شامل:
- قواعد عدم حمله به زیرساخت انرژی
- چارچوب امنیتی منطقه ای
- مکانیزم های کاهش تنش
باشد.
جمع بندی نهایی:
ایران در حال حاضر در موقعیت زیر است:
- اهرم دارد
- تاب آوری امنیتی، اقتصادی و اجتماعی بسیار بالایی را نشان داده است
- توان قابل توجهی خود را برای ایجاد هزینه نشان داده است.
اما، اگر این اهرم ها به یک نظم جدید تبدیل نشوند،فقط جنگ را طولانی تر می کنند، نه اینکه آن را پایان دهند.
لازم است به این نکته توجه گردد که "پیروزی واقعی در این جنگ، شکست دادن طرف مقابل نیست؛
ساختن نظمی است که تکرار جنگ را غیرممکن کند.