| کد خبر ۳۱۶۹۶۰
کپی شد

◄ تفاوت جنگ رمضان با دیگر درگیری های بعد از جنگ جهانی دوم

آنچه جنگ رمضان را از هر درگیری دیگری پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ میلادی ( معادل با سال ۱۳۲۳ هجری خورشیدی ) متمایز می کند، بعد نظامی آن نیست؛ بلکه تعداد زیاد ذینفعان و بازیگرانی است که منافع و هزینه های اصلی آنها در این درگیری مستقیما تحت الشعاع قرار گرفته است.

تفاوت جنگ رمضان با دیگر درگیری های بعد از جنگ جهانی دوم
تین نیوز |

عملیات خصمانه جنگ تحمیلی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بحرانی را شعله ور کرد که به سرعت تمام منطقه خاورمیانه را به آتش کشید و تبعات آن به صورت فزاینده ای در بعد جهانی در حال تسری و تشدید است.

با وجود تلاش دولت های خواهان ثبات در منطقه، کپسول های آتش نشانی دیپلماتیک حول محور نظم جهانی و اتحادهای اقتصادی و سیاسی خالی به نظر می رسد. آنچه این درگیری را از هر درگیری دیگری پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ میلادی ( معادل با سال ۱۳۲۳ هجری خورشیدی ) متمایز می کند، بعد نظامی آن نیست؛ بلکه تعداد زیاد ذینفعان و بازیگرانی است که منافع و هزینه های اصلی آنها در این درگیری مستقیما تحت الشعاع قرار گرفته است. هر بازیگری در حال رقابت بر سر نتیجه این جنگ است که هر کدام منافع متضادی دارند، تعریف متفاوتی از پیروزی خود ارائه می دهند، توان و ظرفیت تاب آوری متفاوتی دارند و مجموعه متفاوتی از اهرام ها را برای اعمال فشار با توان اثرگذاری متفاوت در اختیار دارند. 

با این حال می توان این کشورها و بازیگران را بر اساس رویکردهای تا حدودی همسویشان با یکدیگر، در یک دسته بندی کلی و تقریبی قرار داد :

۱- گروه بازیگران خواهان ثبات: گروهی از کشورها و بازیگران که به جای هماهنگی راهبردی، از سر استیصال اقتصادی منافع آنها همسو شده و خواهان پایان فوری درگیری ها و ثبات هستند؛ مانند اتحادیه اروپا، هند، کشورهای کوچک حاشیه ای خلیج فارس، کشورهای منطقه آسیای جنوب شرقی، چین و جناح های میانه رو و عملگرا در داخل ایران.

۲- گروه بازیگران خواهان تداوم تنش: گروهی از بازیگران که تمایل دارند جنگ، تنش و درگیری های فعلی به صورت فرسایشی در منطقه تداوم داشته باشد. اتحادهای مصلحتی میان آنها نیازی به هماهنگی های رسمی ندارد و با اهداف بلندمدتِ متفاوت، به صورت اتفاقی از نتایج کوتاه مدتِ تداوم این درگیری ها و تنش ها به طور مشترک بهره مند می شوند. آنها سعی می کنند در یک روند بن بستِ خودتقویت کننده، هر ابتکار دیپلماتیک جهت دستیابی به توافق و صلح را به شکست بکشانند و هر بار و هر دور قوی تر این کار را انجام دهند؛ مانند اسرائیل، روسیه، تا حدودی عربستان، گروه های اپوزیسیون و دیاسپورای خواهان براندازی در خارج از ایران و جناح های تندرو در داخل ایران.

درک چگونگی تعامل بر سر کثرت این منافع واگرای بازیگران متعدد و تعیین نقطه تعادل بین آنها به صورت واقع گرایانه، چشم انداز روشن تری را از آینده مبهم به ما می دهد و نشان خواهد داد که این درگیری ها به کدام سو خواهد رفت. در این میان، جنگ پنهان کریدورها (نظیر رقابت کریدور هند-اروپا با کمربند و جاده چین) و روند تسریع شده دلار زدایی از اقتصاد جهانی نیز متغیرهای کلیدی این معادلات هستند. 

سه سناریوی کلان ممکن در فضای این نقاط تعادل وجود دارد :

۱- تداوم جنگ، تنش و درگیری ها به صورت کنترل شده

۲- تشدید تنش منطقه ای به صورت گسترده تر

۳- دستیابی به توافق 

دستیابی به توافق لزوما پیروزی مطلق برای یک طرف درگیری نخواهد بود، اما باعث صلحی اساسی و خروجی آبرومندانه از این درگیری خواهد بود که ایران و آمریکا بتوانند با آن کنار بیایند و تا حدی مبهم که هر دو طرف بتوانند ادعای پیروزی کنند، همراه با تضمین های امنیتی مناسب و اخذ بسته عظیم تأمین مالی بازسازی از گروه بازیگران خواهان ثبات. هر چند تشدید تنش های منطقه ای برای بازیگرانی که به دنبال نتایج قاطع هستند وسوسه انگیز است، اما در تحلیلی سیستمی، کلیه بازیگران ممکن است در نهایت به سمت تعادلی در نقطه " بی ثباتی مدیریت شده " حرکت کنند.

تجربه تاریخی در جنگ عراق نشان داد این هماهنگی های اتفاقی بین ایران و آمریکا می تواند منافع ملی حداکثری را برای بازیابی قدرت ایران در پی داشته باشد و رفتارهای یک سویه روسیه و چین را در یک موازنه مثبت بر سر منافع ملی ایران تعدیل نماید. 

حال نقشه منافع کشورها را می توان به این صورت ترسیم کرد:

اسرائیل: نابودی دائمی و برگشت ناپذیر پتانسیل بسیار قدرتمند ژئوپلیتیکی ایران از طرق تجزیه و خودمختاری و تضعیف حکومت مرکزی (بی دولتی) و واگذاری امور به استان ها در رویکرد سیاسی اداره ایران به ویژه در مناطق آذربایجان، کردستان و خوزستان. ضربه موثر به ایران از طریق بدنه نفوذ ایرانی در کشورهای دوست ایران و کشورهای کوچک حاشیه ای جنوب خلیج فارس. هدایت آمریکا به پایگاه هوایی بگرام افغانستان و ایجاد محاصره جغرافیایی ایران. ایجاد تقابل و تشدید رقابت منطقه ایران در برابر محور عربستان- پاکستان، تبدیل صف بندی های همبستگی داخلی و اتحاد ایرانیان به خطوط قومی، فرقه ای، جغرافیایی، تشکیلاتی به خطوط و تبدیل این خطوط به شکاف ها، تبدیل این شکاف ها به ترک ها و تبدیل آنها به شکستگی و تفرقه.

تشویق غیرمستقیم برخوردها و سرکوب های امنیتی مردم توسط حکومت در داخل ایران به منظور هدایت به سمت سیاست دور فزاینده ایجاد و چرخه ی تشدید تنش های داخلی در ایران. تداوم محاصره دریایی ایران با هدف کاهش مؤثر تولید ناخالص داخلی در ایران به منظور ایجاد و تعمیق و گسترش بحران های اقتصادی داخلی به سیاسی

عربستان سعودی: ایرانی ناکارآمد، ضعیف اما منسجم و کمک کننده به تنش های کنترل شده جهت افزایش قیمت فرآورده های نفتی به منظور تأمین مالی چشم انداز تحولی ۲۰۳۰ عربستان. تقویت خط انتقال ینبع جهت دور زدن تنگه هرمز و پرهیز از تنش در تنگه باب المندب. تضعیف امارات و قطر به نفع عربستان و تضعیف گفتمان حکمرانی کارآمد و پرقدرت تشیع 

روسیه: ایرانی ضعیف و وابسته، تداوم فرسایشی تنش ها و درگیری های فعلی با هدف کسب درآمدهای سرشار نفتی (نفت بالای ۱۲۰ دلار)، بسته ماندن تنگه هرمز، تقسیم و کاهش توجه و تمرکز آمریکا به روسیه و ایجاد گسست بین اروپا و آمریکا، ایجاد گسست در پیمان دفاعی ناتو و حفظ جایگاه مسکو به عنوان وزنه ای گریزناپذیر در توافقات آینده.

ایالات متحده آمریکا: خروج آبرومندانه از جنگ به جای پیروزی کامل(جهت جلوگیری از هزینه های داخلی). کسب رضایت اسرائیل با توجه به قدرت لابی های بالای یهودیان در سیاست گذاری های داخلی و خارجی آمریکا. تثبیت هژمونی از طریق حضور در پایگاه هوایی بگرام افغانستان. دستیابی سریع به توافقی با ایران و یک عقب نشینی صریح در توافق با ایران در بخش های مختلف که به اذعان و اعتراف ایران هم برسد و بتواند آن را به عنوان یک توافق تاریخی معرفی کند.

پاکستان: ارتقای پرستیژ بین المللی از طریق تقویت نقش میانجی محوری. کاهش ناترازی های مالی با تعمیق روابط با عربستان و دریافت تسهیلات از صندوق بین المللی پول. رقابت با هند. پیوند امنیتی و نظامی با ایالات متحده آمریکا و در اختیار قرار دادن کریدورهای هوایی پاکستان به آمریکا جهت کشاندن آمریکا به پایگاه هوایی بگرام افغانستان با تأمین و تضمین های عملیاتی امنیتی برای آمریکا. ایجاد امنیت عملیاتی در پایگاه هوایی بگرام افغانستان برای آمریکا.

ایران: اخذ حداکثر امتیازات ممکن پیش از اتمام منابع و قبل از نقطه شکست در توان تاب آوری. حفظ بقای نظام جمهوری اسلامی. پنهان کردن ناکارآمدی های داخلی با برخوردهای امنیتی در داخل و فرافکنی و مقصر جلوه دادن اصل مسئله مشکلات موجود به بیگانگان. تأمین مالی بازسازی و بهسازی از صندوق های ثروت ملی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، اتحادیه اروپا و چین و کاهش تدریجی کلیه تحریم ها در ازای بازگشایی مرحله ای تنگه هرمز و پذیرش محدودیت ها.

اتحادیه اروپا: رویکردی اجباری و مبتنی بر استیصال برای پایان فوری تنش ها، ممانعت از موج جدید پناهجویان، پایان دادن به شوک های انرژی، جلوگیری از رکود تورمی و احیای زنجیره های تأمین و بازگشت به روال سابق از طریق ارائه مشوق های بزرگ مالی.

چین: اتخاذ رویکردی مصلحت گرایانه در تنش و درگیری های فعلی. محافظت از رشد اقتصادی و تأمین انرژی. بهره برداری از جنگ جهت تسریع در دلارزدایی از مبادلات، محافظت از کریدور کمربند و جاده BRI چینی در برابر کریدور غربی-هندی (IMEEC) برای تسلط بر تجارت آینده جهان. حفظ حواس پرتی آمریکا از نفوذ جهانی چین به ویژه در کشورهای جنوب.

هند: حفظ امنیت انرژی و محافظت از جانِ میلیون ها نیروی کار هندی در خلیج فارس. تلاش برای زنده نگه داشتن کریدور استراتژیک غربی هند-اروپا (IMEEC) در برابر کریدور BRI چین، در عین حفظ استراتژیِ خرید هم زمان انرژی از روسیه و اعراب.

آخرین اخبار حمل و نقل را در پربیننده ترین شبکه خبری این حوزه بخوانید
ارسال نظر
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید تین نیوز، تا ۲۴ ساعت بعد منتشر خواهد شد.
  • تین نیوز نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • انتشار مطالبی که مشتمل بر تهدید به هتک شرف و یا حیثیت و یا افشای اسرار شخصی باشد، ممنوع است.
  • جاهای خالی مشخص شده با علامت {...} به معنی حذف مطالب غیر قابل انتشار در داخل نظرات است.
  • در نوشتن نظرات، لطفا بعد از هر کلمه، یک فاصله خالی بگذارید.
  • در انتقال تخلفات دستگاه‌ها، موارد تخلف را با ضمیمه نمودن اسناد تخلف به آدرس info@tinn.ir ارسال نمایید تا امکان پیگیری بصورت مستند فراهم شود.