جامعه کوتاه مدت و کلنگی چگونه جامعه ای است؟/ بررسی نظریه همایون کاتوزیان درباره تاریخ، توسعه و بی ثباتی ایران
کاتوزیان بر این باور است که تفاوت اصلی میان جامعه کوتاه مدت و جامعه بلندمدت، در توانایی حفظ دستاوردها است. در جامعه بلندمدت، هر نسل بر شانه نسل پیشین می ایستد و آنچه را به ارث برده، کامل تر می کند. اما در جامعه کلنگی، هر نسل ناچار است بخشی از انرژی خود را صرف ساختن دوباره چیزهایی کند که پیش تر وجود داشته اند.
فرض کنید شهری وجود دارد که هر بیست یا سی سال یک بار، به جای مرمت و تکمیل ساختمان هایش، همه چیز را خراب می کنند و از نو می سازند. در چنین شهری، هیچ ساختمانی فرصت کهنه شدن پیدا نمی کند، اما هیچ بنای ماندگاری هم شکل نمی گیرد. ساکنان آن شهر نیز به تدریج یاد می گیرند که به دوام هیچ چیز اعتماد نکنند. اگر امروز چیزی ساختند، ممکن است فردا اثری از آن باقی نماند.
به گزارش تین نیوز، همایون کاتوزیان معتقد است تاریخ ایران شباهت زیادی به چنین شهری دارد؛ البته نه از نظر ساختمان ها، بلکه از نظر حکومت ها، نهادها، قوانین، روابط اجتماعی و حتی حافظه تاریخی. او این وضعیت را «جامعه کلنگی» یا «جامعه کوتاه مدت» نامید.
در جامعه کلنگی، مشکل اصلی کمبود استعداد، منابع یا تمدن نیست. ایران از کهن ترین تمدن های جهان است و بارها دوران شکوفایی علمی، اقتصادی و فرهنگی را تجربه کرده است. مسئله این است که بسیاری از این دستاوردها فرصت تداوم پیدا نکرده اند. هر بار که ساختاری شکل گرفته، تغییرات سیاسی یا اجتماعی آن را دگرگون کرده و جامعه ناچار شده دوباره از نقطه ای نزدیک به آغاز حرکت کند.
به همین دلیل، در چنین جامعه ای «تداوم» ارزشمندترین کالاست؛ کالایی که به سختی پیدا می شود. نهادها کمتر فرصت بلوغ پیدا می کنند، قوانین عمر طولانی ندارند و تجربه های گذشته همیشه به نسل بعد منتقل نمی شوند. به بیان دیگر، جامعه بیش از آنکه بر تجربه های انباشته شده تکیه کند، بارها ناچار می شود همان مسیر را دوباره طی کند.
کاتوزیان معتقد است یکی از مهمترین پیامدهای این وضعیت، کوتاه شدن افق نگاه مردم است. وقتی کسی مطمئن نباشد که قانون، سیاست، مالکیت یا حتی شرایط اقتصادی چند سال بعد چگونه خواهد بود، طبیعی است که تصمیم هایش را بر اساس امروز بگیرد، نه آینده دور. در نتیجه، نگاه بلندمدت جای خود را به تصمیم های کوتاه مدت می دهد.
نمونه های این وضعیت را می توان در بخش های مختلف جامعه مشاهده کرد. پروژه هایی که با تغییر دولت ها متوقف می شوند یا با نامی تازه دوباره آغاز می شوند. برنامه هایی که هنوز به نتیجه نرسیده اند، اما کنار گذاشته می شوند تا طرح دیگری جای آن ها را بگیرد. سازمان هایی که با تغییر مدیر، ساختار، اولویت ها، آیین نامه ها و حتی اهدافشان تغییر می کند؛ به گونه ای که گویی گذشته هیچ ارزشی برای آینده ندارد. در چنین فضایی، تجربه به جای آنکه انباشته شود، بارها از بین می رود.
جامعه کلنگی فقط نهادها را تحت تأثیر قرار نمی دهد؛ بلکه بر رفتار مردم نیز اثر می گذارد. وقتی افراد بارها شاهد تغییر قواعد بازی باشند، به تدریج اعتمادشان به آینده کاهش می یابد. سرمایه گذاری های بلندمدت کمتر می شود، حفظ منافع امروز اهمیت بیشتری پیدا می کند و بسیاری از تصمیم ها بر اساس شرایط لحظه ای گرفته می شوند. به همین دلیل، بی ثباتی تنها یک پدیده سیاسی یا اقتصادی نیست؛ بلکه به بخشی از فرهنگ اجتماعی نیز تبدیل می شود.
کاتوزیان بر این باور است که تفاوت اصلی میان جامعه کوتاه مدت و جامعه بلندمدت، در توانایی حفظ دستاوردها است. در جامعه بلندمدت، هر نسل بر شانه نسل پیشین می ایستد و آنچه را به ارث برده، کامل تر می کند. اما در جامعه کلنگی، هر نسل ناچار است بخشی از انرژی خود را صرف ساختن دوباره چیزهایی کند که پیش تر وجود داشته اند.
شاید به همین دلیل است که نظریه جامعه کلنگی، بیش از آنکه درباره گذشته باشد، درباره یک الگوی تکرار شونده سخن می گوید؛ الگویی که در آن ساختن دشوار نیست، حفظ کردن دشوار است. از نگاه همایون کاتوزیان، مسئله اساسی تاریخ ایران این نیست که چرا بارها توانسته است پیشرفت کند؛ بلکه این است که چرا این پیشرفت ها، در بسیاری از دوره ها، به سنتی پایدار و انباشته تبدیل نشده اند. همین پرسش، نظریه جامعه کلنگی را به یکی از ماندگارترین و بحث برانگیزترین نظریه های تاریخ معاصر ایران تبدیل کرده است.