◄ تنگه هرمز در آستانه یک نظم جدید؛ آینده مهم ترین گلوگاه انرژی جهان به کدام سو می رود؟
تنگه هرمز تنها یک گذرگاه دریایی نیست؛ نماد توازن قدرت در خلیج فارس و یکی از حساس ترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان است. هر تحول سیاسی یا نظامی در این آبراه، تنها بر کشورهای ساحلی تأثیر نمی گذارد، بلکه به سرعت بازار جهانی انرژی، تجارت بین الملل، بیمه دریایی، حمل و نقل و حتی نرخ تورم در بسیاری از اقتصادهای جهان را تحت تأثیر قرار می دهد.
تنگه هرمز تنها یک گذرگاه دریایی نیست؛ نماد توازن قدرت در خلیج فارس و یکی از حساس ترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان است. هر تحول سیاسی یا نظامی در این آبراه، تنها بر کشورهای ساحلی تأثیر نمی گذارد، بلکه به سرعت بازار جهانی انرژی، تجارت بین الملل، بیمه دریایی، حمل و نقل و حتی نرخ تورم در بسیاری از اقتصادهای جهان را تحت تأثیر قرار می دهد. تحولات ماه های اخیر و افزایش تنش میان ایران و ایالات متحده، همراه با درگیری های نظامی و افزایش حضور بازیگران فرامنطقه ای در خلیج فارس، بار دیگر این پرسش را در برابر تحلیلگران قرار داده است که آینده تنگه هرمز چگونه رقم خواهد خورد؟ آیا این آبراه همچنان در چارچوب بازدارندگی متقابل اداره خواهد شد یا منطقه به سمت نظمی جدید و پرهزینه حرکت می کند؟
پاسخ به این پرسش را نمی توان در قالب یک پیش بینی قطعی ارائه کرد، اما می توان چند سناریوی محتمل را بر اساس روندهای ژئوپلیتیکی، منافع بازیگران منطقه ای و تجربه تاریخی ترسیم کرد.
سناریوی نخست؛ بازگشت به بازدارندگی مدیریت شده
محتمل ترین سناریو آن است که پس از دوره ای از تنش، همه بازیگران به این جمع بندی برسند که استمرار بی ثباتی در تنگه هرمز هزینه ای فراتر از منافع سیاسی آن دارد. ایران، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، آمریکا و حتی قدرت های آسیایی مانند چین و هند، همگی به درجات مختلف به باز ماندن مسیرهای دریایی وابسته اند. در چنین شرایطی، اگرچه رقابت های سیاسی و امنیتی ادامه خواهد یافت، اما تلاش می شود از عبور تنش ها به سطحی که موجب اختلال گسترده در کشتیرانی شود، جلوگیری شود. تجربه دهه های گذشته نیز نشان داده است که حتی در اوج بحران ها، بازیگران منطقه ای معمولاً کوشیده اند از بسته شدن کامل این آبراه اجتناب کنند، زیرا پیامدهای اقتصادی آن برای همه طرف ها بسیار سنگین است.
سناریوی دوم؛ استمرار تنش های کنترل شده
سناریوی دوم، ادامه وضعیتی است که طی سال های اخیر بارها تجربه شده است؛ نه جنگی فراگیر و نه آرامشی پایدار. در این وضعیت، احتمال افزایش بازرسی های دریایی، تشدید حضور نظامی، بالا رفتن هزینه های بیمه کشتی ها، تغییر مسیر برخی خطوط کشتیرانی و افزایش هزینه تجارت وجود دارد، بدون آنکه عبور و مرور دریایی به طور کامل متوقف شود.
از منظر اقتصادی، این سناریو شاید بیش از همه به زیان کشورهای منطقه باشد، زیرا فضای نااطمینانی، سرمایه گذاری، تجارت و توسعه بنادر را با چالش مواجه می کند. در چنین وضعیتی، کشورهایی که بتوانند مسیرهای جایگزین ترانزیتی و لجستیکی ایجاد کنند، مزیت نسبی بیشتری خواهند داشت.
سناریوی سوم؛ شکل گیری معماری جدید امنیت دریایی
تحولات سال های اخیر نشان داده است که بسیاری از کشورهای منطقه، به ویژه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، بیش از گذشته به دنبال کاهش تنش و ایجاد ترتیبات امنیتی بومی هستند. از سرگیری روابط ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳، گسترش گفت وگوهای منطقه ای و افزایش نقش قدرت های آسیایی در معادلات خلیج فارس، همگی بیانگر آن است که امکان حرکت به سمت نوعی همکاری امنیتی منطقه ای، هرچند تدریجی، وجود دارد.
در این میان، عمان از جایگاهی ویژه برخوردار است. این کشور طی چند دهه گذشته تلاش کرده است سیاست خارجی خود را بر اصل «بی طرفی فعال» استوار کند و در مقاطع مختلف، کانالی برای گفت وگو میان ایران و آمریکا و نیز میان تهران و برخی کشورهای عربی بوده است. اعتماد نسبی دو طرف به مسقط، همراه با موقعیت جغرافیایی آن در دهانه تنگه هرمز، عمان را به یکی از معدود بازیگرانی تبدیل کرده که می تواند در کاهش سوءتفاهم ها و مدیریت بحران ها نقش آفرینی کند.
البته نقش عمان را نباید به معنای توانایی این کشور در حل همه اختلافات تعبیر کرد. آینده روابط ایران و آمریکا و امنیت خلیج فارس به عوامل متعدد داخلی، منطقه ای و بین المللی وابسته است؛ اما تجربه نشان داده است که وجود یک کانال ارتباطی مورد اعتماد، حتی در دوره های اوج تنش، می تواند از تشدید ناخواسته بحران جلوگیری کند.
سناریوی چهارم؛ تشدید درگیری و اختلال جدی در کشتیرانی
کم احتمال ترین، اما پرهزینه ترین سناریو، گسترش درگیری های نظامی به سطحی است که عبور کشتی های تجاری و نفتکش ها به طور گسترده مختل شود. چنین وضعیتی نه تنها اقتصاد ایران، بلکه اقتصاد کشورهای صادرکننده نفت، بازار جهانی انرژی و اقتصاد جهانی را با شوک مواجه خواهد کرد.
با این حال، تحقق این سناریو مستلزم شرایطی است که در آن سازوکارهای بازدارندگی و کانال های دیپلماتیک به طور کامل از کار بیفتند. از آنجا که تقریباً همه بازیگران اصلی، هزینه های اقتصادی و سیاسی چنین وضعیتی را درک می کنند، بسیاری از تحلیلگران آن را سناریویی با احتمال کمتر، اما با پیامدهای بسیار سنگین ارزیابی می کنند.
آینده هرمز؛ رقابت یا همکاری؟
در کنار این سناریوها، یک واقعیت راهبردی نیز نباید نادیده گرفته شود. کشورهای منطقه به تدریج در حال سرمایه گذاری بر مسیرهای جایگزین صادرات و ترانزیت هستند؛ از خطوط لوله و بنادر دریای سرخ گرفته تا توسعه کریدورهای زمینی و ریلی. این روند به معنای کاهش اهمیت هرمز نیست، بلکه نشان می دهد دولت ها تلاش می کنند وابستگی خود را به یک مسیر واحد کاهش دهند.
برای ایران نیز این تحولات حامل یک پیام روشن است. حفظ امنیت تنگه هرمز، توسعه هم زمان کریدورهای جایگزین مانند مسیرهای شمال–جنوب، تقویت ظرفیت بنادر جنوبی و گسترش همکاری با همسایگان، نه سیاست هایی رقیب، بلکه اجزای مکمل یک راهبرد جامع امنیت اقتصادی هستند.
در این میان، عمان می تواند همچنان یکی از مؤثرترین شرکای منطقه ای ایران در مدیریت بحران و حفظ کانال های گفت وگو باقی بماند. روابط تاریخی دو کشور، نگاه متوازن مسقط به تحولات منطقه و نقش میانجی گرانه آن، ظرفیت هایی هستند که می توانند در کاهش تنش ها و حفظ ثبات نسبی در حساس ترین آبراه جهان نقش آفرین باشند.
جمع بندی
آینده تنگه هرمز نه با تصمیم یک بازیگر، بلکه با برآیند رفتار مجموعه ای از قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای رقم خواهد خورد. محتمل ترین چشم انداز، تداوم رقابت همراه با تلاش برای جلوگیری از خروج بحران از کنترل است؛ زیرا هزینه یک رویارویی فراگیر برای همه طرف ها بسیار سنگین است.برای ایران، راهبرد مؤثر آن است که در کنار حفظ منافع و امنیت ملی، ظرفیت های دیپلماسی منطقه ای، روابط با همسایگان و توسعه مسیرهای متنوع تجاری را نیز تقویت کند. در دنیای امروز، امنیت اقتصادی و امنیت دریایی دو روی یک سکه اند و هر اندازه مسیرهای تجارت و گفت وگو متنوع تر باشند، احتمال عبور از بحران ها با هزینه کمتر افزایش خواهد یافت.
* محمد مهدی میرزایی پژوهشگر حقوق عامه