◄ عقیم ماندن گردشگری روستاهای جهانی بدون روابط قدرتمند بین المللی
در روزگاری که زندگی ماشینی، انسان را از ریشههای طبیعیاش دور کرده، گردشگری روستایی نه یک تفریح لوکس، که ضرورتی برای بازگشت به هویت و بازیابی انرژی ازدسترفته است.
«آزاده عابدین زاده»، کارشناس توسعه گردشگری، از ظرفیت های مغفول مانده روستاهای ایران می گوید؛ از موفقیت های خیره کننده ای چون ثبت سه روستای ایران در فهرست «بهترین روستاهای گردشگری جهان» در سال ۲۰۲۵، تا بحران های ساختاری ای که این دستاوردها را در خطر قرار داده است. او از «سوتفاهم الفبایی» در رتبه بندی روستاها، «نقش تخریبی فرمانداران» در شکست مدیریت گردشگر، «آسیب یونیفرم مدرسه» به هویت پوشش محلی، «معیشت صیادانی» که زیر سایه هجوم گردشگران نفس شان بریده می شود، و «حق الزحمه های نادیده گرفته شده» تسهیل گران محلی می گوید. عابدین زاده در گفتگو با تین نیوز تأکید دارد: جهانی شدن اگر افتخاری بزرگ است، «جهانی ماندن» از آن بسیار سخت تر است و فقدان ساختار منسجم برای نگهداشت این روستاها، بزرگترین تهدید پیش روی این میراث ارزشمند است
گردشگری روستایی؛ پناهگاهی برای گریز از خستگیِ شهر
«وقتی از گردشگری روستایی صحبت می کنیم، موضوعی فراتر از یک سفر ساده مطرح است؛ زندگی ماشینی فضایی می خواهد که انسان دوباره برای گذران فراغت به دل طبیعت برگردد و انرژی ازدست رفته را بازیابی کند.» آزاده عابدین زاده، تعریف خود از این پدیده را این گونه آغاز می کند. به باور او، روستاها یا خود جاذبه ای تمام عیار هستند، مانند روستای ابیانه که مقصد نهایی خودِ روستاست، یا بستری برای دسترسی به پدیده های طبیعی اطراف فراهم می کنند که افراد در آن اقامت کرده و بعد به تماشای طبیعت می روند.
در سال های اخیر، یکی از بزرگترین تحولات، شکل گیری «اقامتگاه های بوم گردی» بوده است. عابدین زاده این اتفاق را نقطه عطفی در رسمی تر شدن زنجیره ارزش گردشگری روستایی در ایران می داند. با این حال، او به پدیده ای عجیب به نام «روستا شهرها» اشاره می کند؛ مناطقی که از نظر جمعیتی به حد نصاب شهرنشینی رسیده اند، اما از زیرساخت های اولیه شهری بی بهره اند و این تناقض، چالش های توسعه را دوچندان می کند.
توسعه پایدار؛ از توانمند سازی جامعه محلی تا شناخت ظرفیت ها
عابدین زاده تأکید می کند که اولین و مهم ترین مخاطب در توسعه گردشگری روستایی، «جامعه محلی» است: «ما باید با آن ها در دوره های توانمندسازی و ظرفیت سازی کار کنیم تا روستا به ظرفیت اولیه پذیرش گردشگر برسد.» با این حال، او هشدار می دهد که همه روستاها توانایی میزبانی از گردشگر را ندارند و این موضوع به خلق وخوی عام مردم، زبان شناسی و درون گرا یا برون گرا بودن آن ها بستگی دارد. به گفته او، سیاست گذاران باید به این تفاوت ها توجه کنند و تصور نکنند که تمام روستاهای ایران می توانند میزبان گردشگر باشند.
ثبت جهانی؛ پنجره ای به سوی بازارهای بین المللی و یک سوتفاهم بزرگ
یکی از محورهای اصلی این گفت وگو، به طرح «بهترین روستاهای گردشگری» سازمان جهانی گردشگری (UNWTO) اختصاص دارد. عابدین زاده با اشاره به پیشینهٔ این طرح توضیح می دهد که سازمان جهانی گردشگری، الگویی مشابه یونسکو برای شهرهای خلاق و شبکه شهرهای یادگیرنده، دپارتمانی برای روستاها به عنوان مقاصد شکننده ایجاد کرد تا ظرفیتی نو برای توسعه روستایی فراهم آورد. ایران از سال ۱۴۰۰ (۲۰۲۱ میلادی) وارد این چرخه شده است.
او فرآیند را چنین تشریح می کند: «هر کشور عضو، هشت روستا را بر اساس فرمت مشخص و ۹ شاخص اصلی شامل پایداری، نوآوری، حفظ میراث فرهنگی و دیگر معیارها معرفی می کند و پس از داوری پنهان، روستاهای برگزیده وارد شبکه می شوند. همچنین گروهی دیگر به عنوان روستاهای درحال رشد و نزدیک به ورود به شبکه، در بخش ارتقا قرار می گیرند.»
عابدین زاده به چالش های ابتدایی ایران اشاره می کند و می گوید: «در سال های اول موفق نشدیم، اما در سال ۲۰۲۳ روستای کندوان به عنوان نخستین روستای ایران در این فهرست ثبت شد. اوج این موفقیت اما در سال ۲۰۲۵ (۱۴۰۴) رقم خورد؛ جایی که باوجود جنگ، بسته بودن مرزها و محدودیت های بسیار، ایران توانست سه روستای «سهیلی» (قشم)، «شفیع آباد» (کرمان) و «کندلوس» (مازندران) را در میان ۵۲ روستای برگزیده جهان جای دهد.» او با افتخار می گوید که تنها دو یا سه کشور در آن سال چهار روستا داشتند و عملکرد ایران از نظر تعداد، بسیار عالی بوده است.
اما در میان این موفقیت، عابدین زاده یک باور غلط رایج را تصحیح می کند: «خیلی ها می پرسند چرا فلان روستا اول شد و فلانی دوم؟ اما ترتیب اعلام روستاها در سایت سازمان جهانی، صرفاً بر اساس حروف الفبا است و هیچ اولویت یا رتبه بندی پشت آن نیست. همه از من می پرسند که چطور مثلاً فلان روستا اول شد، در حالی که این ها حروف الفباست.» این نکته ساده، بسیاری از ذهنیت های رقابتی نادرست را در سطح محلی خنثی می کند.
برندینگ بین المللی و انسجام داخلی؛ دستاوردی فراتر از یک عنوان
به گفته عابدین زاده، بزرگترین دستاورد این ثبت ها، حل مشکل بزرگ وزارت میراث فرهنگی یعنی «هزینه بالای تبلیغات و برندینگ در بازارهای بین المللی» است: «یک دفعه روستا از فضای داخلی وارد فضای بین المللی می شود و سایت سازمان جهانی، جاذبه های آن را به جهانیان معرفی می کند.» با این حال، او تأکید دارد که این ره آورد تنها زمانی به نتیجه می رسد که «درِ کشور برای ورود گردشگر بین المللی باز باشد» و متأسفانه در یکی دو سال اخیر به دلیل بحران های خارج از اختیار، نتوانسته ایم از این فرصت بین المللی بهره ببریم.
او تجربه زیسته خود از روستای سهیلی را مثال می زند و می گوید که این موفقیت باعث ایجاد «انسجام داخلی» در روستا شده است: «مردم مدام بایدها و نبایدهای اخلاقی را تکرار می کنند، آموزش می بینند و این خودش تبدیل به یک الگو در منطقه می شود. بعد از ثبت، مردم با شوق و اشتیاق مسیرهای کوچه ها را پاکسازی و نما و منظر روستا را مرتب کردند. این شوق و امیدواری، انگیزه ای است که مسیر را برای ادامه دادن هموار می کند.»
مدیریت گردشگر؛ شکست پلتفرم هرمز و معیشت قربانی شده صیادان
اما عابدین زاده در این نقطه به یک زخم کهنه اشاره می کند: عدم تعریف «ظرفیت برد» در ایران، او با صراحت از شکست طرح مدیریت ورودی گردشگر در جزیره هرمز می گوید: «چند سال پیش پلتفرمی طراحی شد که افراد قبل از سفر ثبت نام کنند و با ظرفیت مشخص وارد جزیره شوند، اما فرمانداران و استانداران برای افزایش آمار مسافر مانع اجرای آن شدند. در نتیجه مبادی غیررسمی با قایق های موتوری شکل گرفت که خطر جانی برای گردشگر داشت و در نهایت طرح قید شد.» او تأکید می کند اگر این طرح در فصول کم مسافر مثل تابستان که هوا گرم است اجرا می شد، به مرور نظم شکل می گرفت، اما در ایام پیک نوروزی، هیچ گاه امکان پذیر نیست.
او با مثالی تلخ از روستای سهیلی می گوید: «جمعیت روستا ۲۴۰۰ نفر است، اما روزانه تا ۸ هزار نفر وارد می شوند. این حجم گردشگر، هزینه نگهداشت را بالا می برد و به معیشت ساکنانی که صیاد هستند یا به شغل های غیرمرتبط با گردشگری اشتغال دارند، آسیب جدی می زند. هزینه جمع آوری زباله و خدمات شهری به اندازه جمعیت ۲۴۰۰ نفری به دهیاری پرداخت می شود، درحالی که حجم خدمات دریافتی چندین برابر است.» او پیشنهاد می دهد که پارکینگ های بزرگی خارج از بافت روستا ساخته شود تا گردشگران بدون ماشین وارد روستا شوند و فشار بر ساکنین غیرمرتبط با گردشگری کاهش یابد.
جهانی ماندن، سخت تر از جهانی شدن؛ معمای فقدان ساختار
عابدین زاده با تأکید بر اینکه «جهانی شدن اگر اندکی سخت است، جهانی ماندن بسیار سخت تر است»، به خلأ ساختاری اشاره می کند: «ما ساختار منسجمی برای هدایت این مسیر نداریم.» به گفته او، نهادهایی مانند بنیاد مسکن، امور دهیاری ها و سایر دستگاه ها هرکدام به صورت جزیره ای کار می کنند، اما در طرح روستاهای جهانی، شاهد یک هم افزایی نادر بودیم که حتی بنیاد مسکن با بودجه های عمرانی خود به کمک این روستاها آمد. با این حال، او فقدان «اتاق فکر» یا «کارگروه ویژه» برای پیگیری امور پس از ثبت را یک خلأ اساسی می داند: «تیم متخصص وزارت میراث، پس از ثبت، درگیر پرونده های سال بعد می شوند و نیرویی برای نگهداشت وجود ندارد. این می تواند یک بازوی مشورتی، یک اتاق فکر، یا گروهی از داوطلبان ایرانی داخل و خارج کشور باشد که ادامه مسیر را پیش ببرند.»
جالب اینکه او از تلاش های شخصی خود برای رفع این خلأ پرده برمی دارد: «من یک لیست دارم با بیش از سیصد و پنجاه نفر که فقط کارم شبکه سازی میان آن هاست. همین حالا با ستاد بنیاد مسکن در تهران صحبت می کنم، چون بیش از ده سال از طرح های هادی فعلی گذشته و روستاها دچار دگرگونی کالبدی شده اند. درخواست من این است که طرح هادی اصلاح شود یا طرح جدیدی تدوین گردد تا با نیازهای گردشگری هماهنگ باشد.»
تسهیل گری و شبکه سازی؛ از تقدیر تا فراموشی
عابدین زاده به نقش محوری «تسهیل گران» در فرآیند ثبت و نگهداشت روستاها اشاره می کند و تفاوت آن ها را توضیح می دهد: «یک تسهیل گر شبکه ساز داریم که ارتباطات را شکل می دهد، و یک تسهیل گر دیگر که در تکمیل خود پرونده کمک می کند. این جنس ها با هم فرق دارد.»
اما در همین بخش، او به یک چالش تلخ اخلاقی اشاره می کند: در روستای سهیلی، پس از ثبت جهانی، سوتفاهمی پیش آمد و گروهی که در تکمیل پرونده نقش اساسی داشتند، احساس کردند دیده نشده و نامشان حذف شده است. همچنین او از کارشناسانی در بعضی روستاها یاد می کند که به دلیل مسائل حقوقی و حق الزحمه، همکاری نکردند و در نتیجه آن روستاها از رسیدن به مرحله ثبت باز ماندند. عابدین زاده تأکید دارد که با وجود همکاری خوب اداره جاذبه ها و محصولات گردشگری، بازهم نیاز به همفکری و شبکه سازی غیررسمی وجود دارد و این زخم های نادیده گرفته شده، نشان می دهد که موفقیت در ثبت جهانی، اگر با فرهنگ تقدیر و ساختار شفاف همراه نباشد، به مرور انگیزه های محلی را می سوزاند.
آسیب های فرهنگی؛ از یونیفرم مدرسه تا کمرنگ شدن هویت
عابدین زاده در بخش دیگری از صحبت های خود به آسیب های فرهنگی عمیق تر اشاره می کند: «یک نسلی را داریم که هم از آموزش های سنتی گریزان است و هم فرهنگ غنی گذشته را نمی پذیرد؛ هویت در حال کمرنگ شدن است. بخش اعظم این مسئله برمی گردد به خانواده و مدرسه.»
نکته هشداردهنده او به آسیب پنهان از ریشه کودکی برمی گردد. او با اشاره به مدارس روستاها می گوید: «در روستای سهیلی، بچه ها به جای لباس های سنتی، یونیفرم مدرسه (مانتو و شلوار) می پوشند و این الزام یا عرف، باعث یکدست شدن و فراموشی پوشش بومی می شود. ما باید از آموزش و پرورش بخواهیم که به این نکته برسد که الزامی برای پوشش یکدست وجود نداشته باشد.» او تأکید دارد که برای حفظ فرهنگ روستاها، باید «کودک و نوجوان» را هدف آموزش و فرهنگ سازی قرار داد، چراکه آن ها ریشه های آینده جامعه هستند و متأسفانه نظام آموزشی هنوز به این رسالت هویتی خود در مناطق روستایی نپرداخته است.
اثرات مثبت اقتصادی در برابر هزینه های نگهداشت
عابدین زاده با پذیرش اثرات مثبت اقتصادی ثبت جهانی (افزایش گردشگر و رونق کسب وکار)، به هزینه های پنهان آن هم اشاره می کند: «همان اتفاقی که در شمال می افتد، از نظر زیست محیطی هزینه جمع آوری زباله و نگهداشت روستا به شدت بالا می رود.» او بار دیگر به ظرفیت حمل تعریف نشده اشاره می کند و می گوید: «اگر روزانه ۸ هزار نفر وارد روستای ۲۴۰۰ نفری شوند، زیرساخت ها جواب نمی دهد. ما حتی برای جزیره هرمز هم نتوانستیم این ظرفیت را تعریف کنیم و دلیلش مخالفت مسئولان محلی برای کاهش آمار مسافر بود.»
تأکید بر تفاوت تسهیل گران بومی و غیربومی
او به تجربه شخصی خود اشاره می کند که به عنوان یک فرد غیربومی در کنار تسهیل گران بومی فعالیت داشته و معتقد است حضور هر دو گروه ضروری است. اما بر لزوم شبکه سازی تأکید دارد و می گوید: «یک نفر کافی نیست؛ باید حلقه ای ایجاد شود که شبکه را گسترش دهد.» او از همکاری با ادارات استانی و تماس های مکرر تسهیل گران برای مشاوره درباره محتوای پرونده ها سخن می گوید و تصریح می کند که این هماهنگی های غیررسمی، بخش مهمی از موفقیت را رقم زده است.
آرزوی میز ملی گردشگری روستایی
عابدین زاده در پایان، اگرچه از تلاش تیم متخصص وزارت میراث (دفتر توسعه گردشگری روستایی) تقدیر می کند و عملکرد آن ها را در ثبت سه روستا در یک سال «بسیار عالی» می داند، اما صراحتاً خواستار تشکیل یک «میز ملی گردشگری روستایی» با حضور تمام نهادهای ذی ربط (بنیاد مسکن، امور دهیاری ها، آموزش و پرورش، بخش خصوصی و تسهیل گران) می شود. او هشدار می دهد که اگر به فکر اصلاح طرح هادی، تعریف ظرفیت برد، حل مسئله حق الزحمه تسهیل گران، و فرهنگ سازی از مدرسه نباشیم، این روستاهای ثبت شده، به زودی قربانی همان گردشگری ای می شوند که آن ها را به شهرت رساند. او سخن خود را با این جمله به پایان می برد: «ما درباره این روستا صحبت می کنیم، می گوییم آورده اش چه بود، اما باید بپرسیم که برای ماندگاریش چه کرده ایم.»
و خوب ، مثل ۲ دهه گذشته تکرار کنیم شاید ۲ دهه بعد هم تکرار شود بالاخره پس از ۴ دهه یک تکانی بخوریم ! ما نیاز داریم به تاسیس شبکه اچ دی ایران ، که ترجمه و زیرنویس به ۵ زبان داشته باشد انگلیسی ، فرانسوی ، عربی ، چینی و روسی که هم به مردم خودمان ، کشور خودمان را معرفی کند ۲ روز تعطیل شد یک ملت دسته جمعی شمال نرن و ۲۴ ساعت تو جاده ننشینن ! هم به مردم دنیا کشورمان را معرفی کند به جنگ ایران هراسی و تبلیغات منفی علیه ایران و ایرانی برود از هر جنبه ایی حساب کنید تاسیس این شبکه از نان شب واجب تر است اما ترجیح صدا و سیما تاسیس شبکه هایی با صدها نفر نیروست که کسی هم آن ها را نمی بیند !