عمق استراتژیک ایران کجاست؟
عمق استراتژیک واقعی ایران درون مرزهایش جای دارد؛ ریشه گرفته در ترکیبی ویژه و منحصر به فرد از جغرافیای فلات ایران، کنترل گلوگاه های مهم دریایی، تاب آوری تمدنی، فرهنگ فداکاری، و بالاتر از همه رابطه میان دولت و جامعه.
آرش رئیسی نژاد: بسیاری از سیاست گذاران ایرانی و تحلیلگران اندیشکده ای غیرایرانی مدت ها گمان می کردند که عمق استراتژیک ایران در سوریه و لبنان قرار دارد. اما «جنگ ایران» درس متفاوتی بر دیوار نوشته است:
عمق استراتژیک واقعی ایران درون مرزهایش جای دارد؛ ریشه گرفته در ترکیبی ویژه و منحصربه فرد از جغرافیای فلات ایران، کنترل گلوگاه های مهم دریایی، تاب آوری تمدنی، فرهنگ فداکاری، و بالاتر از همه رابطه میان دولت و جامعه.
به بیان دیگر، اگر از منظر ژئوپولیتیکی بلندمدت (longue durée) به موضوع نگاه کنیم، عمق استراتژیک ایران صرفاً محصول جمهوری اسلامی یا دکترین نظامی مدرن نیست. بلکه در الگوهای تاریخی جغرافیا، بقا، و دولت داری در فلات ایران ریشه دارد.
چند عنصر تاریخی این عمق استراتژیک را شکل داده اند:
۱. جغرافیای تاریخی فلات ایران:
برای سده ها، فلات ایران به عنوان یک دژ طبیعی عمل کرده است. رشته کوه های زاگرس و البرز، بیابان های وسیع دشت کویر و دشت لوت، و فاصله های طولانی لجستیکی به طور تاریخی تهاجم و اشغال را دشوار کرده اند. بسیاری از ارتش های مهاجم که وارد فلات شدند با فشار شدید لجستیکی، فاصله های طولانی، و فرسایش نیروها مواجه شدند. در اصطلاح استراتژیک، این وضعیت شبیه چیزی است که نظریه نظامی آن را دفاع جغرافیایی در عمق (defense in depth) می نامد.
۲. تجربه تاریخی جذب ضربه و بازیابی:
برای سده ها، فلات ایران تهاجم ها را جذب کرده، دولت ها را بازسازی کرده، و دوباره به عنوان یک مرکز قدرت ظهور کرده است. جغرافیا مهم است، اما یک حافظه تمدنی طولانی از تاب آوری نیز وجود دارد که بارها بقا را به استراتژی تبدیل کرده است. ایران در طول تاریخ خود بارها تهاجم و فروپاشی سیاسی را تجربه کرده است، اما هسته سیاسی و تمدنی آن بارها دوباره ظهور کرده است. این تجربه تاریخی طولانی، یک فرهنگ استراتژیک مبتنی بر تاب آوری و بازسازی ایجاد کرده است. در حافظه تاریخی ایران یک درک ضمنی وجود دارد: ممکن است دولت ها سقوط کنند، اما ایران به عنوان یک موجودیت تمدنی تمایل دارد دوباره زاده شود. این تاب آوری تاریخی به طور نزدیکی با چیزی مرتبط است که تحلیلگران معاصر آن را استقامت در جنگ های طولانی توصیف می کنند.
۳. کنترل بر چهارراه های استراتژیک تجارت و پیوندگاه های دریایی
از دوران جاده ابریشم تا امروز، ایران در موقعیتی مرکزی برای پیوند دادن شرق و غرب قرار داشته است. نفوذ بر مسیرهای اصلی تجارت همواره یکی از منابع مهم قدرت ایران بوده است. امروز این منطق از طریق گره های راهبردی مانند تنگه هرمز و کریدورهای منطقه ای در حال ظهور ادامه پیدا می کند.
۴. فرهنگ مقاومت و فداکاری
فرهنگ مقاومت و فداکاری پس از چیرگی تشیع در فلات ایران شکل گرفت؛ جایی که روایت های شهادت، رنج، و استقامت در زندگی دینی و اجتماعی نهادینه شدند. پس از انقلاب ۱۹۷۹، این مضامین حتی پررنگ تر شدند و به عنصری مرکزی در فرهنگ استراتژیک ایران تبدیل شدند.
همین درونی بودن عمق استراتژیک ایران است که حتی در حالی که استراتژی دفاع پیشرو (forward defence strategy) ایران در شامات پس از جنگ غزه تضعیف شده است، عمق استراتژیک کشور همچنان پابرجاست.
کوه ها، بیابان های وسیع، فاصله های جغرافیایی، تنگه هرمز، و یک دولت-جامعه تمدنی که توانایی جذب ضربه را دارد، همگی با هم ترکیب می شوند تا به ایران شکلی از عمق استراتژیک بدهند که فناوری نوین به تنهایی و به آسانی نمی تواند آن را خنثی کند.
دگربار، این نکته را دریابیم:
«عمق استراتژیک ایران نه در عراق و سوریه است و نه در افغانستان و تاجیکستان. آن را درون کشور بجویید! نقطه ثقل امنیت ایران بر رابطه حکومت و ملت استوار است و به "وحدت در بالا، کثرت در پایین" اشاره دارد: انسجام میان سیاستگذاران، احترام به شیوه های زندگی مردم؛ توازن میان امنیت و آزادی»