| کد خبر ۳۱۴۳۰۸
کپی شد

چرا چین در لحظه خطر کنار ایران نمی‌ایستد؟

نمایندگان مردم در خانه ملت میزان حداقل حقوق بازنشستگان و وظیفه بگیران در سال آینده را تعیین کردند.

چرا چین در لحظه خطر کنار ایران نمی‌ایستد؟
تین نیوز |

چین سوگند خورد که دیگر «شریک کوچک» هیچ اتحادی نباشد. اما ایران امروز در موقعیت چین دیروز نیست؛ ایران متحدی است که از هژمون نوظهور انتظار حمایت دارد. پکن برای پرهیز از تکرار تجربه شوروی، مدلی برگزیده که در آن حمایت اقتصادی می کند اما تعهد سیاسی نمی دهد؛ نفت می خرد اما در میدان بحران سکوت می کند؛ سرمایه گذاری می کند اما در لحظه خطر حاضر نمی شود.

به گزارش تین نیوز، روزنامه شرق نوشت: اگر روزی جنگی میان ایران و آمریکا شعله ور شود، در ذهن بسیاری از ایرانیان و حتی مردم دیگر کشورها یک انتظار شکل می گیرد: اینکه چین و روسیه باید پشت ایران بایستند. این انتظار نه از تحلیل های پیچیده، بلکه از غریزه ای تاریخی سرچشمه می گیرد؛ غریزه ای که می گوید هر هژمون برای مقابله با رقیبش باید صف متحدانش را کامل کند.

اما تجربه سال های اخیر نشان داده چین و تا حدی روسیه، برخلاف این تصور عمومی، در بزنگاه ها- همچون سوریه و ونزوئلا- عقب می نشینند و ترجیح می دهند نظاره گر باشند. این «عقب نشینی آگاهانه» همان نقطه ای است که مدل چین را از تمام هژمون های پیشین متمایز می کند و پرسش های مهمی درباره آینده نقش جهانی آن برمی انگیزد.

تاریخ نمونه های روشنی از هزینه های رفتار هژمونیک دارد. آتن باستان وقتی جزیره ملس را به زور وارد اتحادیه دلیان کرد و درخواست بی طرفی آن را با کشتار پاسخ داد، پیامش به جهان یونانی این بود که «قدرت، حق می آورد». اما همین رفتار باعث فرسایش اعتماد و فروپاشی اتحادها شد و در نهایت آتن در جنگ پلوپونزی نه تنها هژمونی، بلکه موجودیت خود را از دست داد.

درس آتن این بود که پیروزی های تاکتیکی می توانند به شکست های استراتژیک منجر شوند. چین امروز این درس را می داند، اما برداشتش متفاوت است. پکن نه به دنبال متحد تحمیلی است و نه حاضر است در برابر متحد داوطلب تعهد بدهد. پرسش اینجاست: با متحدی که خود خواهان حمایت است، چه باید کرد؟

ایران امروز در جایگاه چنین متحد داوطلبی قرار دارد. افکار عمومی ایران با خوانشی غریزی از تاریخ هژمون ها از خود می پرسد: «اگر چین هژمون فرداست، چرا امروز کنار ما نمی ایستد؟». اما پاسخ پکن سکوت است یا محاسبه ای سرد: «ما متحد کسی نمی شویم، حتی اگر به قیمت ازدست دادن او باشد». این رفتار را می توان صرفه جویی هوشمندانه در هزینه ها دانست، یا انزوای داوطلبانه ای که روزی هزینه اش از هر اتحاد رسمی سنگین تر خواهد شد. چین از اتحاد گریزان است، زیرا تجربه تلخ اتحاد نابرابر با شوروی در دهه ۱۹۵۰ را در حافظه تاریخی خود دارد. آن اتحاد به پکن آموخت که هر پیمان با قدرتی بزرگ تر، به معنای استقلال مشروط و حاکمیت محدود است. 

چین سوگند خورد که دیگر «شریک کوچک» هیچ اتحادی نباشد. اما ایران امروز در موقعیت چین دیروز نیست؛ ایران متحدی است که از هژمون نوظهور انتظار حمایت دارد. پکن برای پرهیز از تکرار تجربه شوروی، مدلی برگزیده که در آن حمایت اقتصادی می کند اما تعهد سیاسی نمی دهد؛ نفت می خرد اما در میدان بحران سکوت می کند؛ سرمایه گذاری می کند اما در لحظه خطر حاضر نمی شود. این ظرافت برای افکار عمومی ایران قابل درک نیست. مردم پیچیدگی های راهبردی را نمی بینند؛ تنها «ایستادن در کنار» را می فهمند و نبود آن را «خیانت» می خوانند.

مدل آمریکایی هژمونی بر واکنش متقابل استوار است: هر گام رقیب باید با گامی متقابل پاسخ داده شود تا حوزه نفوذ حفظ شود. اما مدل چینی می گوید: «هر گام رقیب هزینه دارد؛ من در جبهه ای دیگر پیشروی می کنم». آمریکا ناتو را گسترش می دهد؛ چین در ساموآ پایگاه می زند. آمریکا در خلیج فارس حضور نظامی دارد؛ چین با عربستان قراردادهای نفتی بلندمدت می بندد. در نقشه ژئوپلیتیک، این یک شطرنج دقیق است. اما نقطه کور آن «هزینه سکوت نمادین» است. وقتی ایران در لحظه حساس پشت چین را خالی می بیند، حتی اگر تجارت ادامه داشته باشد، پیام مهمی به جهان مخابره می شود: «چین در بزنگاه شریک نیست». این همان فرسایش تدریجی اعتبار است؛ همان سمی که آتن را در ملس از پا انداخت.

تاریخ نشان داده هژمون های تنها عمر طولانی ندارند. ناپلئون با ارتشی شکست ناپذیر اروپا را فتح کرد، اما متحد واقعی نداشت. فرمانروایان دست نشانده اش فرمانبرانی ناراضی بودند. در مقابل، بریتانیا ائتلافی بزرگ ساخت و در واترلو پیروز شد. آلمان هیتلری نیز با متحدانی کم اثر وارد جنگ شد؛ ایتالیا باری بر دوش بود و ژاپن منافع خود را دنبال می کرد. اما متفقین ائتلافی گسترده ساختند که تا نابودی فاشیسم پابرجا ماند. نتیجه روشن بود: هژمونی بدون ائتلاف، شکننده است. پس از سقوط ناپلئون، اروپا «کنسرت اروپا» را بنا کرد؛ مدلی از همکاری میان قدرت های بزرگ که چهار دهه صلح نسبی به ارمغان آورد. 

پیام این تجربه برای چین امروز روشن است: هژمون هوشمند نظم می سازد و دیگران را شریک می کند، نه تابع. آمریکا نیز در قرن نوزدهم از اتحادهای الزام آور گریزان بود، اما دو جنگ جهانی و جنگ سرد به آن آموخت که هژمونی منزوی در برابر تهدیدهای بزرگ آسیب پذیر است. نتیجه، شکل گیری شبکه ای از متحدان رسمی بود که امروز هزینه رویارویی با آمریکا را برای هر رقیبی غیرقابل محاسبه می کند. این شبکه هزینه دارد، اما بیمه ای است در برابر سقوط.

چین همه این تجربه ها را می بیند، اما نتیجه گیری اش متفاوت است. پکن می گوید: «اتحاد نابرابر شوروی را تجربه کردیم؛ شبکه مسئولیت های آمریکا را هم می بینیم. ما هزینه ائتلاف را نمی پردازیم و در عوض انزوای لحظه خطر را می پذیریم». این انتخابی آگاهانه است. چین می داند که با هر گسترش ناتو و هر سکوتش در برابر بحران هایی چون ایران، از دایره نفوذش کاسته می شود، اما این را بهای مدل خود می داند. 

با این حال، تاریخ می گوید هژمونی بدون متحد تا زمانی پایدار است که بحران بنیادینی رخ ندهد. چین امروز در «قرن نوزدهم» خود است: رشد می کند، تجارت می کند و از تعهد سیاسی می گریزد. اما روزی که بحران تایوان یا دریای جنوبی چین به رویارویی مستقیم تبدیل شود، پکن با شبکه ای از متحدان غربی روبه رو خواهد شد، در حالی که خود تنهاست. آمریکا در خلیج فارس پایگاه دارد، نه به خاطر قدرت محض، بلکه به دلیل شبکه پیمان ها. چین در همان منطقه نفت می خرد، اما هیچ کس برایش نمی جنگد. و بدتر: اگر ایران احساس کند چین در لحظه حساس تنها رهایش کرده، نه به سوی غرب، بلکه به سوی «بی طرفی تلخ» خواهد رفت؛ بی طرفی ای که اثرش نسل ها باقی می ماند.

در نهایت، چین می داند که بی تعهدی امروز آزادی عمل می آورد، اما پرسش این است که آیا این آزادی امنیت فردا را تضمین می کند؟ تاریخ هژمون هایی را نشان می دهد که اتحادهای تحمیلی ساختند و سقوط کردند، و هژمون هایی که متحدان مغلوب را به شرکای برابر تبدیل کردند و پایدار ماندند. چین راه سومی برگزیده: نه اتحاد تحمیلی اسپارت، نه ائتلاف برابر آمریکا، بلکه «بی نیازی خودخواسته». 

این مدل تا زمانی کار می کند که بحران به خانه نرسیده باشد. اما وقتی آن لحظه فرا برسد، فهرست شرکای تجاری جای پایگاه های نظامی را نمی گیرد. سکوت نمادین امروز، انزوای واقعی فرداست. مردم ایران این منطق را بی واسطه می فهمند. انتظارشان از چین نه آرمان خواهانه، بلکه مبتنی بر محاسبه است: «اگر تو هژمون فردایی، امروز باید کنار من باشی تا فردا من کنار تو باشم».

نتیجه گیری

پرسش تاریخی این است: آنگاه که چین ناگزیر وارد میدان رویارویی های بی بازگشت شود، آیا شبکه ای از متحدان واقعی در برابرش خواهد ایستاد، یا فهرستی بلند از شرکای تجاری که در نخستین تیراندازی می گریزند؟ هژمونی تنها، هژمونی ناپایدار است. آتن، ناپلئون، هیتلر و... هریک به بهای انزوا سقوط کردند و آمریکا با ائتلافی فراگیر همچنان ایستاده است. ظاهرا چین امروز سکوت را بر تعهد ترجیح می دهد، اما تاریخ بی رحم قضاوت می کند. هزینه سکوت نمادین امروز، انزوای واقعی فرداست؛ انزوایی که هیچ هژمونی- حتی پکن- شاید از آن جان سالم به در نبرد.

آخرین اخبار حمل و نقل را در پربیننده ترین شبکه خبری این حوزه بخوانید
منبع: خانه ملت
ارسال نظر
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید تین نیوز، تا ۲۴ ساعت بعد منتشر خواهد شد.
  • تین نیوز نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • انتشار مطالبی که مشتمل بر تهدید به هتک شرف و یا حیثیت و یا افشای اسرار شخصی باشد، ممنوع است.
  • جاهای خالی مشخص شده با علامت {...} به معنی حذف مطالب غیر قابل انتشار در داخل نظرات است.
  • در نوشتن نظرات، لطفا بعد از هر کلمه، یک فاصله خالی بگذارید.
  • در انتقال تخلفات دستگاه‌ها، موارد تخلف را با ضمیمه نمودن اسناد تخلف به آدرس info@tinn.ir ارسال نمایید تا امکان پیگیری بصورت مستند فراهم شود.

  • ناشناس پاسخ

    خب این حرف ها رو به مسوولین امنیتی و وزارت خارجه بگید تا بروند و رک و بی پرده با مسوولین چینی صحبت کنند تا تکلیف مشخص بشود.