هدف صنعت خودرو؛ جذب نیروی کار و کنترل بیکاری
در ایران، صنعت اغلب با مأموریتی متفاوت پا گرفت: جذب نیروی کار مازاد و کنترل بیکاری.
احمد فرهادی: نظامی گنجوی 850 سال پیش در منظومه خسرو و شیرین، در توصیفی کوتاه اما معنادار، از صنعت چنین یاد می کند:
بگفت آن جا به صنعت در چه کوشند؟ بگفت انده خرند و جان فروشند
این تصویر، صرفا یک استعاره ادبی نیست؛ بلکه بازتاب نوعی تجربه تاریخی است که صنعت را نه به مثابه ابزار رفاه، بلکه به عنوان میدان رنج و فرسایش نیروی انسانی می بیند. پرسش این است که چرا در ایران، برخلاف تجربه غالب جهانی، صنعت کمتر به افزایش رفاه منجر شده است؟
در اغلب کشورها، صنعت زمانی شکل گرفت که هدف آن افزایش بهره وری و خلق ارزش افزوده بود. صنعت قرار بود با جایگزینی فناوری به جای نیروی انسانی، هزینه ها را کاهش دهد و سطح زندگی را بالا ببرد. اما در ایران، صنعت اغلب با مأموریتی متفاوت پا گرفت: جذب نیروی کار مازاد و کنترل بیکاری. این تفاوت هدف، پیامدهای ساختاری مهمی به همراه داشته است. زمانی که صنعت به جای بهره وری محوری، اشتغال محور می شود، بنگاه ها بزرگ اما کم بازده می شوند، فناوری به حاشیه می رود و دستمزد واقعی رشد نمی کند. در چنین شرایطی، صنعت نه موتور رشد اقتصادی، بلکه سازوکاری برای توزیع حداقلی درآمد و حفظ وضعیت موجود است.
عامل مهم دیگر، دولتی بودن تاریخی صنعت در ایران است. بخش بزرگی از صنعت کشور نه از دل بازار و رقابت، بلکه با سرمایه گذاری مستقیم یا غیرمستقیم دولت شکل گرفته است. این امر باعث شده ریسک، نوآوری و پاسخ گویی به مصرف کننده جای خود را به وابستگی بودجه ای، قیمت گذاری دستوری و حمایت های غیرهدفمند بدهد. نتیجه، صنعتی است که در برابر شوک ها شکننده و در تولید رفاه ناتوان است. افزون بر این، نااطمینانی مزمن در محیط اقتصاد کلان ـ از بی ثباتی سیاستی تا محدودیت های تعامل خارجی ـ باعث شده افق تصمیم گیری در صنعت کوتاه مدت باشد. سرمایه گذاری بلندمدت، که شرط لازم ارتقای فناوری و بهره وری است، در چنین فضایی توجیه پذیر نیست. صنعتی که آینده را نمی بیند، ناچار در حال فرسایش می ماند. بنابراین مسئله اصلی را باید در برداشت نادرست از کارکرد صنعت جست وجو کرد. صنعت در ایران بیش از آنکه نهادی برای خلق رفاه باشد، ابزاری برای حل مسائل فوری اجتماعی و سیاسی تلقی شده است. تا زمانی که این نگاه اصلاح نشود و صنعت به عنوان بخشی از یک نظام رقابتی، بهره ور و متصل به اقتصاد جهانی بازتعریف نشود، نمی توان انتظار داشت چرخ آن رفاه آفرین بچرخد. امروزه پس از 850 سال هنوز بازگشت به پرسش نظامی، امروز معنایی تازه پیدا می کند. صنعت زمانی از «اندوه خر» بودن فاصله می گیرد که ماموریت آن از جان فروشی به ارزش آفرینی تغییر کند؛ تغییری که بدون اصلاح نهادها، سیاست ها و اهداف، دست یافتنی نخواهد بود.