بر سر کیان تایر چه آمد؟+ فیلم
کارکنان شرکت کیان تایر در حالی به استقبال نوروز رفتند که این کارخانه به عنوان قدیمی ترین کارخانه تایرسازی کشور نتوانسته اند حقوق خود را دریافت کنند آن هم از کارفرمایی که عنوانِ پدر صنعت لاستیک و تایرسازی کشور به حساب می آید.
کارکنان شرکت کیان تایر در حالی به استقبال نوروز رفتند که این کارخانه به عنوان قدیمی ترین کارخانه تایرسازی کشور نتوانسته اند حقوق خود را دریافت کنند آن هم از کارفرمایی که عنوانِ پدر صنعت لاستیک و تایرسازی کشور به حساب می آید.
داستان یک برند؛ کیان تایر
دهه هاست که بروز مشکلات عظیم اقتصادی و بی تفاوتی دولت ها گریبان گیر برندهای قدیمی و با اعتبار شده است و هرساله خبری از سقوط و نابودی این کارخانه ها به گوش می رسد.
خرداد ماه سال 1337 خورشیدی بود که اولین کارخانه تایرسازی در ایران با سرمایه گذاری مشترک ایران و شرکت بی.اف.گودریج آمریکا تاسیس شد. این کارخانه با هدف تبدیل به مهم ترین و نخستین قطب کارخانه تایرسازی در خاورمیانه، با شعار تبلیغاتی «لاستیکی که معجزه می کند» پا به عرصه صنعت ایران گذاشت.
کارخانه بی.اف.گودریج در سال 1354 با واگذاری سهام، خصوصی شد و دی ماه سال بعد به کیان تایر تغییر نام داد.لاستیک های کیان تایر از محبوبیت بالایی در بسیاری از کشورها برخوردار بود؛ از جمله دلایل آن می توان به این مورد اشاره کرد که در زمینه ساخت و طراحی به گونه ای بود که کمترین آسیب به محیط زیست وارد می شد.
ظرفیت تولید لاستیک ایرانی در اوایل دهه هفتاد
بعد از انقلاب اسلامی، این شرکت زیر نظر کارشناسان و مدیران ایرانی به فعالیت خود ادامه داد و به طور کامل تحت پوشش سازمان صنایع ملی ایران درآمد.در سال ۱۳۷۱، کیان تایر ساخت دستگاه های تایرسازی را آغاز کرد ومدت ها بعد ظرفیت اسمی خطوط تولید آن به حدود ۳۰ هزار تن در سال رسید.
دوران اوج و شکوه این شرکت همچنان ادامه داشت و در سال۱۳۷۶ موفق به دریافت یازدهمین جایزه بین المللی کیفیت اروپا شد.
طولی نکشید دوران بهار و شکوفایی به اتمام رسید و زمستان سرد پدر تایرسازی ایران آغاز شد.
کیان تایر از تاسیس تا واگذاری های دولتی
حالا کیان تایر که روزی نگین صعنت لاستیک سازی در خاورمیانه محسوب می شد؛ به سرنوشت شوم کارخانه های از کارافتاده دیگر از جمله هفت تپه، هپکو، چیت ری، داروگر و ده ها کارخانه بزرگ و قدیمی دیگر در کشور دچار شده است.
واگذاری نامناسب این کارخانه به بخش خصوصی در دهه 70، از همان ابتدا مشکلات جدی و بزرگی با خود به همراه آورد و خطوط تولید را به خوابی عمیق فرو بُرد.
اکنون بعد از آن تاریخچه درخشان، کارخانه ای روی دست دولت مانده است که از عهده تامین حقوق ماهیانه هزار و 200 نفر کارگر خود برنمی آید و معیشت نزدیک به 5 هزار خانوارِ مشغول در این کارخانه را در معرض خطر جدی قرار داد.
در ماه های اخیر کارکنان این مجموعه تجمعاتی را در راستای تعیین و تکلیف وضعیت کنونی کارخانه داشته اند اما همچنان مطالبات آنها بی پاسخ مانده است.
درود به کارکنان زحمت کش کارخانه های تایر سازی ایران،معلمی هستم ، با۳۵ سال سابقه کاری، بافکری خلاق که با یادگیری های مستمر، و اگاهی از دانش و مدیریت دانش در این عصر متغیر از این دو ترکیب بدنبال خلاقیت در جاهایی که کار کردم بودم موفق بودم، هرکجا کار کردم ساختار معیوب را تغییر دادم و انجا را به محیطی پویا تبدیل نمودم از خودم و خانواده ام گذشتم، تا انسانهایی، خلاق تحویل جامعه کاری ایران عزیز دهم، اما سهمیه ها و رانت های خصوصی، عمومی، زندگی ایلی جامعه ، باعث شد که همه رویاهای ماها بعد از ۳۵ سال دچار تضاد منافع بین خدمت ارائه شده، و دریافت هایم گردد ان زمانی بود که اردیبهشت ۱۴۰۵ رفتم تا ۴ حلقه لاستیک برای ماشینم بگیرم، گفتم حقوق من با خرجم همخوانی ندارد، اگر میشود قسطی بدهید تا قدرت خرید داشته باشم ندادند، به هر حال انها را خریدم در اواخر شهریور انها را انداختم زیر ماشین، اما در تاریخ۱۶ مهر ۱۴۰۵ یکی از کنار سوراخ شد، چون قوانین مربو ط به خدمات پس از فروش را نمیدانستم ۶۰۰۰۰۰ دادم تا تعمیر شود، تاریخ ۲۰ مهر در حین رفتن به حوزه کاری لاستیک دیگر دچار مشکل شد و حدود ۳ سانتی متر بین شیارها پاره شد[علت هرچه باشد جاده های غیر استاندارد، که هر سال حدود ۲۰۰۰۰ نفر از جمعیت را میگیرد، بدون زخمی ها، قطع نخاع و هزاران نوع دیگر] وقتی برای خدمات پس از فروش مراجعه نمودم، چیزهایی دیدم که برای اولین بار از خودم ، از معلمی، از تربیت نیروی انسانی برای اینده، از بودن در میان چنین، قوانین مسخ شده ضد وجود شهروندان، از خود بیخود شدم، برای اولین بار رفتار کیان تایر مرا شکست، فهمیدم که معلمی و خدماتش و تربیت تیروی انسانی ماهرش به اندازه یک لاستیک، ارزش نداشته، در طول دوهفته دو لاستیک، با حقوق ناچیز و ۳ فرزند دانشجو و دانش اموز، قیمت شد۱۴ میلیون، با خود گفتم در دنیای، دیگر معلم و پزشک تنها کسانی که چراغ قرمز نیز مانعشان نیست و کارخانجات ناجی انها هستند، اما در کشورم، ارزوهای امثال من بر باد میرود، فرزندان کشور برای کار اماده نمیشوند، وووو ....و هیچکس هیچ تعهد اخلاقی و انسانی در برابر زحمتکش ترین قشر این جامعه ندارد، میدانم که این متن که با انگیزه درونی اصلاح روند نوشتم، حتی خوانده نخواهد شد و بعنوان چیز اضافی پرت خواهد شد، اما نوشتم تا شاید کسی به فکر اول کارخانه،د دوم کارمندان ان، سوم جامعه هدف کارخانه افتد، در حالی که همکار ایرانی من از خدمات در اروپا و کشورهای عرب، گرزان از تکنولوژی میگویند، ما هم باید با حسرت تمام یک سوم حقوق را در طول دوهفته به لاستیک داده و از شکم، سفره، خواسته ها، وقت، وووو بگذرم، به امید دیدن و تغییر دادن خدمات به معلمان کشور، دانش اموزان کشور، و مردم کشور،
بهروز رضایی پور از یاسوج