◄ ذوب یخ های قطب شمال و بازتعریف نقشه تجارت دریایی جهان
بخش عمده کالاهای جهان از این گلوگاه های استراتژیک عبور می کنند و هرگونه اختلال در آنها، می توانند پیامدهای فراتر از حوزه حمل و نقل و لجستیک بر اقتصاد جهانی بر جای بگذارد.
برای بیش از یک قرن، مسیرهای سنتی دریایی همچون کانال سوئز و کانال پاناما، ستون فقرات تجارت جهانی را تشکیل داده اند. بخش عمده کالاهای جهان از این گلوگاه های استراتژیک عبور می کنند و هرگونه اختلال در آنها، می توانند پیامدهای فراتر از حوزه حمل و نقل و لجستیک بر اقتصاد جهانی بر جای بگذارد.
با این حال، تغییرات اقلیمی و افزایش تدریجی دمای زمین، پدیده ای را رقم زده اند که تا چند دهه پیش بیشتر به یک سناریوی علمی – تخلیلی شباهت داشت؛ کاهش پوشش یخی قطب شمال و افزایش قابلیت کشتیرانی در مسیرهای شمالی.
تحولی که نه تنها پیامدهای زیست محیطی قابل توجهی دارد، بلکه می تواند در دهه های آینده بر جغرافیای تجارت جهانی، رقابت قدرت های بزرگ و حتی معادلات حمل و نقل دریایی تاثیر بگذارد. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران از (( جاده ابریشم یخی)) به عنوان یکی از مهم ترین متغیرهای ژئوپلیتیک دریایی قرن بیست و یکم یاد می کنند.
مسیر یخی؛ رویایی که به واقعیت نزدیک شد
برای قرن ها، یخ های قطب شمال مانعی طبیعی در برابر شکل گیری مسیرهای دریایی تجاری بودند. اما کاهش بی سابقه وسعت یخ های دریایی در دهه های اخیر، توجه قدرت های بزرگ و صنعت کشتیرانی را بیش از گذشته به مسیرهای قطبی معطوف کرده است.
مهم ترین این مسیرها، (( مسیر دریای شمال)) Sea Route Northem است که در امتداد سواحل شمالی روسیه قرار دارد. این مسیر می تواند فاصله میان شرق آسیا و شمال اروپا را به طور قابل توجهی کاهش دهد. به عنوان نمونه، فاصله شانگهای تا روتردام از طریق کانال سوئز حدود 20 هزار کیلومتر است، در حالی که استفاده از مسیر دریای شمال می تواند این فاصله را حدود 30 تا 40 درصد کاهش دهد.
کاهش زمان سفر، مصرف سوخت و بخشی از هزینه های عملیاتی، موجب شده است که برخی کارشناسان از این مسیر به عنوان یکی از گزینه های بالقوه آینده تجارت جهانی یاد کنند، مسیری که شاید بتواند در کنار مسیرهای سنتی، به تدریج جایگاه مهم تری در شبکه حمل و نقل دریایی جهان پیدا کند.
روسیه و رویای تبدیل شدن به قدرت بزرگ ترانزیتی
در میان همه بازیگران، روسیه بیشترین منفعت بالقوه را از توسعه مسیرهای قطبی می برد. مسکو طی سال های اخیر سرمایه گذاری های گسترده ای برای توسعه بنادر قطبی، زیرساخت های ناوبری و ناوگان یخ شکن های هسته ای انجام داده است.
روسیه در حال حاضر بزرگ ترین ناوگان یخ شکن جهان را در اختیار دارد و مسیر دریای شمال را نه تنها یک کریدور حمل و نقلی، بلکه ابزاری برای افزایش نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود می داند.
بر اساس برنامه های اعلامی روسیه، این کشور امیدوار است حجم بار عبوری از مسیر دریای شمال طی دهه های آینده به طور قابل توجهی افزایش یابد و این مسیر به یکی از شریان های مهم تجارت میان آسیا و اروپا تبدیل شود.
در واقع، برای مسکو، جاده ابریشم یخی تنها یک پروژه حمل و نقلی نیست، بلکه بخشی از راهبرد بزرگ تر این کشور برای تثبیت جایگاه خود در نظم اقتصادی و دریایی آینده جهان به شمار می رود.
جاده ابریشم قطبی چین
چین نیز اگرچه کشوری قطبی محسوب نمی شود، اما طی سال های اخیر حضور خود را در منطقه قطب شمال افزایش داده است. پکن در سال 2018 مفهوم (( جاده ابریشم قطبی)) Polar Silk Road را به عنوان بخشی از ابتکار کمربند و جاده معرفی کرد.
برای چین، توسعه مسیرهای شمالی تنها به معنای کاهش زمان حمل کالا نیست. این مسیرها می توانند وابستگی این کشور به گلوه گاه های استراتژیکی همچون تنگه مالاکا و کانال سوئز را کاهش دهند و انعطاف پذیری بیشتری برای تجارت خارجی چین فراهم آورند.
همکاری های گسترده با روسیه، سرمایه گذاری در پروژه های مرتبط با قطب شمال و حضور فعال در نهادهای علمی و پژوهشی این منطقه، نشان می دهد که پکن، تحولات قطب شمال را بخشی از معادلات بلند مدت ژئوپلیتیکی و اقتصادی خود تلقی می کند.
آیا کانال سوئز با یک رقیب جدید رو به رو خواهد شد؟
با وجود جذابیت های اقتصادی مسیرهای قطبی، بسیاری از کارشناسان معتقدند که سخن گفتن از (( پایان کانال سوئز)) یا جایگزینی کامل مسیرهای سنتی، دست کم در آینده قابل پیش بینی، واقع بینانه نیست.
شرایط سخت آب و هوایی، محدودیت های فصلی، هزینه های بالای بیمه، کمبود زیرساخت های امدادی و خدماتی، محدودیت های زیست محیطی و وابستگی به ناوگان یخ شکن، همچنان از مهم ترین موانع توسعه گسترده این مسیرها محسوب می شوند.
افزون بر این، بخش بزرگی از تجارت جهانی از مناطق و بازارهایی عبور می کند که همچنان استفاده از کانال سوئز را از نظر اقتصادی توجیه پذیرتر می سازد.
از این رو، بسیاری از نهادهای بین المللی و موسسات تخصصی از جمله UNCTAD و BIMCO بر این باورند که مسیرهای قطبی، حداقل در میان مدت، بیشتر نقش مکمل را برای مسیرهای سنتی ایفا خواهند کرد، نه جایگزین آنها.
آینده تجارت دریایی؛ از تمرکز بر یک مسیر تا جهان چند مسیره
یکی از مهم ترین، درس های سال های اخیر، از همه گیری کووید-19 تا بحران دریای سرخ، این بوده است که وابستگی بیش از حد به تعداد محدودی از گلوگاه های دریایی، می تواند آسیب پذیری زنجیره های تامین جهانی را افزایش دهد.
در چنین شرایطی، تنوع بخشی مسیرها و افزایش انعطاف پذیری شبکه های حمل و نقل، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. اهمیت جاده ابریشم یخی نیز صرفا در حجم فعلی تردد کشتی ها خلاصه نمی شود. حتی اگر سهم این مسیرها از تجارت جهانی محدود باقی بماند، ظهور آنها می تواند محاسبات راهبردی خطوط کشتیرانی، سرمایه گذاری های بندری و سیاست های تجاری کشورها را تحت تاثیر قرار دهد.
به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند که جهان به تدریج در حال ورود به عصر (( چند مسیره شدن)) تجارت دریایی است؛ عصری که در آن، تنوع مسیرها و انعطاف پذیری شبکه های حمل و نقل، اهمیتی هم سنگ با صرفه های اقتصادی پیدا خواهند کرد.
ایران و جغرافیای متغیر تجارت جهانی
ظهور مسیرهای قطبی، یادآور یک واقعیت مهم برای کشورهایی همچون ایران است؛ مزیت های جغرافیایی، هرچند ارزشمند،اما همیشگی و تضمین شده نیستند.
موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در اتصال خلیج فارس، دریای عمان، آسیای مرکزی، قفقاز و شبه قاره هند، ظرفیت های کم نظیری را برای ایفای نقش در شبکه های ترانزیتی منطقه فراهم کرده است. با این حال، تجربه تاریخی نشان می دهد که جغرافیا به تنهایی ضامن موفقیت نیست. ظهور کانال سوئز در قرن نوزدهم، توسعه کانال پاناما در قرن بیستم و اکنون مطرح شدن مسیرهای قطبی، همگی نشان می دهد که نقشه تجارت جهانی می تواند در طول زمان دستخوش تغییر شود.
برای ایران، این تحول بیش از آنکه یک تهدید مستقیم باشد، هشداری استراتژیک محسوب می شود. اگر چه محدودیت های اقلیمی و عملیاتی موجب می شوند که مسیرهای جنوبی همچنان جایگاه مهم خود را حفظ کنند، اما رقابت آینده میان کرویدورها بیش از گذشته به کیفیت زیرساخت ها، کارایی لجستیکی، سرعت عملیات، دیجیتالی سازی و قابلیت پیش بینی محیط کسب و کار وابسته خواهد بود.
در این میان، کریدور بین المللی شمال – جنوب، بنادر جنوبی کشور و ظرفیت های ترانزیتی ایران می توانند در قالب شبکه های چند مسیره آینده، نقشی مکمل و موثر ایفا کنند. اما تحقق این ظرفیت ها، مستلزم آن است که مزیت های جغرافیایی با حکمرانی کارآمد، سرمایه گذاری هدفمند و ارتقای رقابت پذیری لجستیکی همراه می شوند.
جمع بندی؛ آغاز عصر جدید ژئوپلیتیک دریایی؟
شاید قطب شمال هرگز به (( کانال سوئز جدید)) جهان تبدیل نشود و مسیرهای یخی نیز در آینده نزدیک، جایگاه مسیرهای سنتی را تصاحب نکنند. اما اهمیت واقعی این تحول، فراتر از حجم فعلی تردد کشتی ها یا مقایسه ساده میان کانال سوئز و مسیر دریای شمال است.
جاده ابریشم یخی، بیش از هر چیز، نمادی از پویایی جغرافیای تجارت جهانی است؛ جغرافیایی که بر خلاف تصور رایج، ثابت و تغییرناپذیر نیست و می تواند تحت تاثیر تغییرات اقلیمی، فناوری و رقابت قدرت های بزرگ، بار دیگر بازتعریف شود.
شاید مهم ترین پیام این تحول برای کشورهایی مانند ایران آن باشد که در اقتصاد جهانی، جغرافیا یک مزیت ارزشمند است، اما مزیتی دائمی و تضمین شده نیست. همان گونه که ذوب یخ های قطب شمال می تواند مسیرهای جدیدی را پیش روی تجارت جهانی قرار دهد، تحولات فناورانه و ژئوپلیتیکی نیز قادرند معادلات سنتی حمل و نقل دریایی را دگرگون کنند.
در چنین جهانی، برندگان آینده الزاما کشورهایی نخواهند بود که صرفا از موقعیت جغرافیایی مناسب برخوردارند، بلکه کشورهایی موفق تر خواهند بود که بتوانند این مزیت طبیعی را با زیرساخت های کارآمد، حکمرانی هوشمند و حضور موثر در شبکه های جدید تجارت جهانی پیوند بزنند.
* وکیل پایه یک دادگستری؛ پژوهشگر حقوق گمرک و لجستیک دریایی