◄ تحلیلی از پویایی های روان شناسی سیاسیِ خشم، انسداد و رادیکالیزه شدن کنش جمعی/ تضعیف سرمایه اجتماعی
از منظر تحلیلگر رفتار سیاسی، استمرار وضعیت کنونی بدون اصلاحات ساختاری، خطر عادی شدن خشونت، افزایش قطبی سازی اجتماعی، تعمیق شکاف اجتماعی دولت–ملت، افزایش رفتارهای پرهزینه اجتماعی و تضعیف سرمایه اجتماعی را در پی دارد.
احمدرضا فتوت: در روان شناسی سیاسی و اجتماعی، یکی از الگوهای نسبتاً اجماعی برای فهم بروز رفتارهای پرخاشگرانه جمعی، «مدل انسداد ساختاری بیان» است. بر اساس این مدل، زمانی که گروه های اجتماعی به طور مکرر و نظام مند امکان بیان نارضایتی، مشارکت مؤثر و اصلاح تدریجی را از دست می دهند، رفتار اعتراضی به تدریج از اشکال کم هزینه و نمادین به اشکال پرهزینه، هیجانی و بعضاً خشونت آمیز منتقل می شود. این گذار، نه نشانه فروپاشی اخلاقی جامعه، بلکه پیامد قابل پیش بینی یک وضعیت مزمن انسداد است.
از این منظر، دوگانه سازی مفهومی میان «اعتراض» و «اغتشاش» بیش از آنکه تحلیلی باشد، کارکردی سیاسی–گفتمانی دارد. در سطح تحلیلی، آنچه اهمیت دارد نه نام گذاری، بلکه فرایند شکل گیری کنش جمعی است؛ فرایندی که ریشه در انباشت ناکامی، نشنیده شدن و فقدان کانال های اصلاح نهادی دارد.
در ادبیات روان شناسی سیاسی، این وضعیت اغلب با مفاهیمی چون ناکامی–پرخاشگری (Frustration–Aggression)، خشم انباشته (Accumulated Anger) و رادیکالیزه شدن اعتراض (Radicalization of Dissent) توضیح داده می شود. زمانی که اعتراض های اولیه نه دیده می شوند و نه به تغییر منجر می گردند، خودِ اعتراض از ابزار اصلاح به ابزار تخلیه هیجانی تبدیل می شود.
نکته قابل توجه آن است که در چنین شرایطی، نسل های جوان تر معمولاً پیشگام کنش های پرهزینه تر می شوند. این پدیده را می توان در چارچوب درماندگی آموخته شده جمعی (Collective Learned Helplessness) تحلیل کرد؛ وضعیتی که در آن جامعه به این جمع بندی روانی می رسد که مسیرهای رسمی و درون سیستمی تغییر، فاقد کارآمدی هستند. در نتیجه، تمایل به کنش های ساختارشکنانه، بیرونی یا حتی بازگشت به الگوهای تاریخی پیشین افزایش می یابد؛ حتی اگر آن الگوها پیش تر مورد نقد یا طرد قرار گرفته باشند.
آنچه در سال های اخیر در جامعه ایران مشاهده می شود، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. بخش بزرگی از جامعه—به ویژه جوانان و نوجوانان—خود را از فرایند تصمیم سازی و حتی شنیده شدن کنارگذاشته شده می بیند. پیامد انسانی این وضعیت، مستقل از برچسب های سیاسی، تلفات جانی، آسیب های روانی گسترده و سوگ جمعی است؛ واقعیتی که با تغییر واژگان دگرگون نمی شود.
نزدیک به پنج دهه از استقرار نظم سیاسی کنونی می گذرد. در این مدت، امکان شکل گیری فضای پایدار نقد، اصلاح و بازاندیشی نهادی به طور مستمر محدود بوده است. از منظر روان شناسی سیاسی، تداوم این وضعیت به شکل گیری فرهنگ سکوت اجباری و سپس انفجارهای دوره ای خشم منجر می شود؛ الگویی قابل پیش بینی که در بسیاری از نظام های اقتدارگرا تجربه شده است.
همزمان، تحولات جمعیتی، فناوری ارتباطات و تغییرات نسلی، جامعه ای به مراتب متفاوت از دهه های نخست پس از انقلاب پدید آورده است. اکثریت واجدان شرایط رأی امروز، در تصمیم های بنیادین اولیه نقشی نداشته اند. در چنین شرایطی، اصرار بر مشروعیت تاریخی بدون بازتولید مشروعیت روانی–اجتماعی، خود به عاملی برای تعمیق شکاف دولت–ملت بدل می شود.لذا بازاندیشی در ساز و کارهای مشروعیت، نه نشانه ی ضعف، بلکه می تواند نشانه انعطاف نهادی و عقلانیت سیاسی تلقی شود.
تقلیل بحران های انباشته اجتماعی به عملکرد یک دولت یا یک دوره محدود، از منظر تحلیلی نابسنده است. مسئله، بیش از آنکه به افراد مربوط باشد، به ساختار توزیع قدرت، شفافیت نهادی و نسبت پاسخ گویی با اختیار بازمی گردد. در غیاب این مؤلفه ها، حتی نیت های اصلاح گرایانه نیز به بن بست می خورند.
از منظر تحلیلگر رفتار سیاسی، استمرار وضعیت کنونی بدون اصلاحات ساختاری، خطر عادی شدن خشونت، افزایش قطبی سازی اجتماعی، تعمیق شکاف دولت–ملت، افزایش رفتارهای پرهزینه اجتماعی و تضعیف سرمایه اجتماعی را در پی دارد. در مقابل، اقداماتی از جنس زیر می تواند به کاهش تنش، مهار چرخه خشم و بازسازی حداقلی اعتماد کمک کند:
- گذار واقعی از تک صدایی به تنوع دیدگاه ها در رسانه های فراگیر
- تحقق عدالت به مثابه تجربه ی زیسته، نه صرفاً گفتمان رسمی
- اولویت دادن به مقابله با فساد ساختاری، به ویژه در سطوح بالای قدرت
- کاهش شکاف نمادین میان نخبگان حاکم و بدنه ی جامعه
- ایجاد فضاهای امن و نهادمند برای گفت وگوی انتقادی
- بازاندیشی در ساز و کارهای سنجش رضایت و مشروعیت عمومی
در پایان، یادآوری این گزاره کلاسیک اخلاق سیاسی منتسب به پیامبر عظیم شان اسلام بی مناسبت نیست:
*«المُلکُ یَبقی مَعَ الکُفرِ وَ لا یَبقی مَعَ الظُّلمِ»*
حکومت ممکن است با کفر و بی دینی پایدار بماند، اما با ظلم و ستم هرگز
مخلص کلام
از منظر روان شناسی سیاسی، پایداری هر نظم سیاسی نه صرفاً به ابزارهای کنترل، بلکه به ادراک عدالت، امکان شنیده شدن و حفظ کرامت انسانی وابسته است؛ مؤلفه هایی که فقدان آنها، دیر یا زود، خود را در قالب کنش های پرهزینه جمعی نشان می دهد.