◄ وقتی درس خواندن گناه بود؛ داستان نخستین مدارس مدرن ایران و نبرد زنان برای حق تحصیل
داستان نخستین مدارس مدرن در ایران؛ از میسیونرهای آمریکایی در ارومیه تا انقلاب مشروطیت و نبرد زنان ایران برای حق تحصیل. روایتی تاریخی از دوره ای که باسواد شدن زن، گناه محسوب می شد و پایه گذاران آموزش نوین بیشتر خارجی بودند تا ایرانی.
پیش از آنکه ایرانی ها اولین مدرسه مدرن خود را بسازند، یک کشیش آمریکایی در ارومیه درس می داد، یک پزشک آمریکایی بیماران مسلمان را معالجه می کرد و دختران ایرانی برای اولین بار پشت نیمکت می نشستند. این تصویر از ایران اواخر دوره قاجار، آغاز داستانی است که در آن علم آموزی، به ویژه برای زنان، نه یک حق بدیهی، بلکه یک نبرد طاقت فرسا بود.
میسیونرها؛ پیشگامان ناخوانده آموزش مدرن
در قرن نوزدهم میلادی، اروپاییان و آمریکایی ها پیش از دولت ایران، دست به تاسیس مدارس زدند. نخستین میسیون پایدار مسیحی در ایران، میسیون نسطوری ها بود که در سال ۱۸۳۵ میلادی توسط کشیش جاستین پرکینز در ارومیه راه اندازی شد. این مدرسه در ابتدا تنها برای اقلیت های مذهبی، یعنی ارامنه، مسیحیان و یهودیان بود؛ اما از همان آغاز یک ویژگی تاریخی داشت: اولین مدرسه دخترانه ای بود که در ایران تاسیس شده بود، هرچند هیچ دختر مسلمانی اجازه تحصیل در آن را نداشت.
به گزارش تین نیوز، در همان سال، دکتر گرانت، نخستین میسیونر پزشک آمریکایی، به ارومیه وارد شد. مأموریت رسمی او کمک به مسیحیان بود اما مسلمانان هم برای درمان به او مراجعه می کردند. دختران آمریکایی به دختران ایرانی پرستاری یاد می دادند و آن ها را روانه بیمارستان های آمریکایی می کردند. این ورود آرام اما تأثیرگذار، نخستین آشنایی زنان ایرانی با آموزش مدرن بود.
میسیون های انگلیسی از ۱۸۷۵ در جنوب ایران و جلفای اصفهان فعال شدند و مدارس دخترانه و پسرانه تاسیس کردند. فرانسوی ها نیز با تاسیس مدرسه «سن ژوزف» در تهران که بعدها به «مدرسه منوچهری» تبدیل شد، زبان فرانسه و فارسی را همزمان تدریس کردند. با درخواست دولت ایران، قرائت قرآن و شرعیات اسلامی هم به برنامه دروس مسلمانان افزوده شد.
مشروطیت؛ فرصتی که ناتمام ماند
انقلاب مشروطیت افق تازه ای گشود اما برای زنان ایران، این افق همچنان بسته بود. قانون انتخابات مشروطه در شهریور ۱۲۸۵ به صراحت زنان را از فعالیت سیاسی محروم کرد. در همان روزی که مظفرالدین شاه قانون اساسی را امضا کرد، روزنامه مجلس به انتشار یادداشتی از یک زن پرداخت مبنی بر اینکه: «وقتی که آموزگاران و مربیان اولیه کودکان را تربیت نکنیم جوانان کاردان و پیران باتدبیر نخواهیم داشت و خودپرستی از مملکت ما رخت بر نخواهد بست. می خواهم عرض کنم تا در این مملکت زن نباشد، مرد پیدا نخواهد شد و تا مرد پیدا نشود از استقلال مملکت و بقای ملت [برخوردار] نمی توانیم بود. پس چنانچه مبنای تعلم مردان در این مملکت به واسطه تلاش های حضرت مستطاب عالی ممکن شد چشمداشت ما این است که اساس تربیت نسوان نیز به دست حضرت عالی تاسیس شود.»-(روزنامه مجلس، سال 1، شماره6، 4دی سال 1285، ص9.)
مجتهد نامدار طباطبایی، از مدافعان مشروطه، آموزش زنان را تنها در حوزه خانه داری و تربیت فرزند مجاز می دانست و ورود به امور سیاسی را برای آنان نامناسب می شمرد. پسرش اما دلیل دیگری می آورد: تا پلیس و نظم عمومی برقرار نشود، ایجاد مدرسه دخترانه ممکن نیست.
دشمنان درس خواندن
موانع آموزش زنان تنها از سوی حاکمان نمی آمد. بخشی از خود جامعه، حتی برخی زنان، در برابر این تحول مقاومت می کردند. در نامه ای که در روزنامه شکوفه منتشر شد، یک زن شرح می دهد که چطور وقتی سعی کرد دختران را به تحصیل تشویق کند، با این پاسخ روبرو شد: «حرام است زن سواد داشته باشد.» این مساله در نامه یکی از زنان به نشریات آن دوران هویدا است: «اگر به یکی از دختران خودمان بگوییم به طور نصیحت، که آیات قرآنی و حدیث های نبوی مصرح است که تمام زن های مسلمان مجبورند به تحصیل، فورا جواب می گویند اینها قدیمی شده، از تازه باید حرف زد. وقتی گفته می شود که تمام زنان عالم مشغول شده اند، جواب می گویند که آنها مسلمان نیستند، کافرند. در این موقع به یک حدیث غیر معلوم که مبنایش را نمی دانم متوسل شده می گویند حرام است زن سواد داشته باشد.» (روزنامه شکوفه، سال2، شماره24، 1332ق، ص 4)
در خیابان های تهران آن روزگار، زنان از یک طرف پیاده رو و مردان از طرف دیگر حرکت می کردند. ماموران نظمیه به زنان می گفتند «تند راه برو.» روزنامه ایران نو از مردانی می نوشت که می پرسیدند «یک زن باسواد به چه درد می خورد» و می ترسیدند که زن تحصیلکرده «نامه عاشقانه به مردان دیگر بنویسد.»- (روزنامه ایران نو، سال 1، شماره 44، ص1.)
زنانی که منتظر نماندند
در این میان، زنانی بودند که منتظر اجازه ننشستند. اصول ۱۸ و ۱۹ قانون اساسی مشروطیت آموزش را حق همگان شناخت، اما در عمل پیاده سازی آن به کندی پیش رفت.
در اصول 18 و 19 قانون اساسی مشروطیت چنین آمده است: «اصل 18 تحصیل و مطالعه علوم وفنون و هنرها است. فقط مواردی که شرعا ممنوع شده، مستثنی است. اصل 19 تاسیس مدارس و آموزشگاه هایی که با بودجه دولتی و ملی اداره می شوند و نیز تحصیلات اجباری بر اساس قوانینی است که توسط وزارت معارف تهیه شده اند. کلیه مدارس و آموزشگاه ها تابع و تحت نظارت وزارت معارف خواهند بود.»
روشنفکرانی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده، دهخدا و ایرج میرزا در آثارشان از حق زنان دفاع کردند. برخی نمایندگان مجلس چون تقی زاده نیز صدای این مطالبه را در بهارستان بلند کردند.
زنان پیشرو در نهایت خود دست به کار شدند؛ مدارس، درمانگاه ها و یتیم خانه ها تاسیس کردند. این قدم اول، سنگین ترین قدم بود.