◄ روایت پرویز پیران از مساله توسعه در ایران
پرویز پیران نقش فرد و جامعه را در توسعه همزمان تحلیل می کند، اما آنچه تحلیل پیران را متفاوت می کند نگاه او به تجربه تاریخی انسان ایرانی و سیر تاریخی تغییرات و کنش های فردی در قبال مسائل گوناگون جامعه اعم از سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است.
متن حاضر، خلاصه ای از کتاب (روایت پرویز) که مجموعه ای از نظریات و مقالات دکتر پرویز پیران، با تخصص در حوزه جامعه شناسی تاریخی است. این کتاب به کوشش وجیهه جلائیان، نریمان محمدی، مانی کلانی، زیر نظر محسن رنانی جمع آوری شده است. «روایت پرویز»، تحلیلی چندلایه از علل توسعه نیافتگی و استبداد در ایران است که در پنج سیستم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و شخصیتی صورت بندی شده است. در ادامه، مهم ترین نکات هر بخش در تحلیل سطح خرد(فرد)، به اختصار آورده می شود.
شخصیت و جامعۀ ایرانی: تحلیلی بر ساختارهای تاریخی و عاملیت انسانی
به گزارش تین نیوز، پرویز پیران در پژوهش خود در پی پاسخ به این پرسش بنیادین است که چه نوع انسانی در این سرزمین و از جامعه ای با ویژگی های خاص در نهادهای سیاست، اقتصاد و فرهنگ پا به عرصه حیات می نهد و این انسان از چه ویژگی هایی برخوردار است. او تأثیر این انسان ایرانی را بر ساختارهای گوناگون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و شخصیتی بررسی می کند. این مسائل هرچند در سیستم ها و ساختارهای مختلف عمل می کنند، اما چنان در هم تنیده شده اند که به سادگی نمی توان آنها را از یکدیگر تفکیک کرد و هرگونه تفکیک تنها در عرصۀ روش شناسی و برای نیل به هدف پژوهش رخ می دهد. بر مبنای نگاه تاریخی پیران و لحاظ همزمان ساختار و عاملیت کنشگر ایرانی در سطح خرد، می توان گزاره های نظری زیر را ارائه داد.
۱. ساختار سیاسی و اجتماعی: قانون، سازمان و فرد
نخستین گزاره آن است که فرد در تاریخ اجتماعی ایران دارای حاکمیت بوده است که نمود اولیۀ آن را در خانواده می بینیم. این امر سبب شده است که «قانون پدر» یا منطق فردی بر قانون جامعه و منطق اجتماعی غلبه کند. قانون به طور عام در تاریخ اجتماعی ایران امری مهجور بوده است. برآیند این وضعیت، عدم شکل گیری قالب سازمانی در تاریخ ایران است. نمود این امر را به خوبی می توان در عدم شکل گیری اصناف مشاهده کرد. در جاهایی هم که سازمان در موقعیت حداقلی خود شکل گرفته، به دلیل قالب بوروکراتیک و ماهیت فردمحور، حس تعلق به سازمان اداری شکل نگرفته و در نتیجه، بنیاد بوروکراسی در تاریخ اجتماعی ایران به وجود نیامده است. یکی از دلایل قدرت پایدار مذهب حاکم نیز در همین قوام نیافتن بوروکراسی جستجو می شود.
ویژگی دیگر این است که به دلیل بازتولید و غلبۀ سیستم پدرشاهی در درون قالب های ستم پدرشاهی حکومتی، انجمن های آزاد، احزاب، گروه ها و سازمان های اجتماعی که بنیادشان بر اراده و تمایل افراد باشد، در تاریخ اجتماعی ایران شکل نگرفته است. استبداد حکومتی و تمرکز شدید قدرت، عملاً امکان و مجال شکل گیری انجمن ها را نگذاشته است. ریشۀ دیگر این مسئله در تداوم روابط خونی تباری، ایلی و محله ای است. این روابط در دوره های مختلف حفظ و بازتولید شده، اما قالب اجتماعی و شیوۀ تولید مرتبط با آنها از بین رفته است. ایل، روستا، قبیله و ... کارکرد خود را از دست داده اند، اما روابط موجود در این ساختارها همچنان تداوم یافته و در مقابل، شهر و شهروند به معنای مدرن آن شکل نگرفته است. به عبارت بهتر، انسان ایرانی در موقعیتی قرار گرفته که شهری می شود، اما در این موقعیت با روابط ایلی، روستایی و خونی تباری زیست می کند.
۲. ساختار اقتصادی: تولید، مالکیت و غیاب طبقه
در ساختار اقتصادی جامعۀ ایرانی، تولید به طور کلی دو وجه غالب داشته است. وجه اول که برای عامه مردم مهم بوده، تولید برای مصرف روزمره است. وجه دوم تولید که در زمان امنیت باعث انباشت چشمگیر درآمد حکومت و والیان منطقه ای می شده، ناشی از رشد تجارت و رونق صنایع کارگاهی است که نوعی سرمایۀ اولیه را در برخی ادوار تاریخی رواج داده بود؛ تجارت و صنعتی که حاکمان را تا ویرانی بعدی قدرتمند می ساخت، مثلاً از بابت عوارض راه یا انواع مالیات ستانی ها از مالکین دهات تا رواج اقطاع. پس از قبیل خانواری شدن مالکیت، حاکمان را ثروتمند و قادر به اعمال حاکمیتی لرزان می کرده است.
مسئلۀ دیگر در این سطح، ناممکن بودن هرگونه تبدیل ثروت به قدرت است. در واقع، معدود افرادی که ثروت داشته اند، این ظرفیت که ثروتشان به منبعی برای دستیابی به قدرت تبدیل شود، در آنان شکل نگرفته یا جامعه و ساختار آن، به ویژه الگوی نهادینۀ قدرت ایلیاتی حاکم، چنین اجازه ای به آنان نداده است. ساختار سیاسی نیز عاملی کلیدی در این زمینه بوده، چون مالکیت عموماً امری حکومتی تلقی می شده است. افراد ثروتمند توان تبدیل شدن به افراد قدرتمند را نداشته اند، اما در مقابل، افراد قدرتمند توان تبدیل شدن به افراد ثروتمند را داشته اند. به نظر می رسد ثروت عامل قدرت نبوده، اما قدرت توانسته است به عنوان منبعی برای کسب ثروت عمل کند.
الگوی تاریخی تولید در تاریخ اجتماعی ایران در دوران معاصر، به علت کشف نفت کم رنگ شده، اما در مقابل، تجارت و دلالی به انگیزۀ کسب سود سریع به امری رایج تبدیل شده است. در گذشته، الگوهای تولیدی در زمان امنیت تابعی از موقعیت ژئوپلیتیک جامعۀ ایرانی به عنوان مسیر ارتباطی تجارت جهانی بود که ایرانیان را به گرایش به تجارت و تولید در صنایع خانگی برای انباشت ثروت برمی انگیخت. در ادامه، هنگامی که تولیدات نظام سرمایۀ جهانی وارد ایران می شود، تاجران بسیاری به سوی صنعت کارخانه ای گرایش پیدا می کنند، اما حکومت قاجار با سیاست درهای باز، بخش عمده آنان را ورشکست کرد و به شبه بورژوازی ملی سیلی محکمی زد و آنان را به سوی واسطه گری و دلالی برای تولیدکنندۀ خارجی سوق داد. نتیجه آنکه غارت تولیدکنندۀ خارجی، غارت حکومت و غارت تاجر دلال، همسو می شوند و در دوران جدید، تاجران و دلالان به حلقه های واسطۀ انتقال مازاد به کشورهای سرمایه داری تبدیل می شوند. این مسئله در تضاد با منافع ملی ایران بوده است.
در تاریخ اجتماعی و اقتصادی ایران، طبقه هیچ گاه شکل نگرفته است. این مسئله می تواند به عدم وجود مالکیت خصوصی در تاریخ ایران برگردد؛ اینکه مالکیت حتی تا به امروز نیز از امنیت کامل برخوردار نیست و امری دولتی و حکومتی بوده و فرد ایرانی اختیاری برای مالکیت تام نداشته است. اگر در دوره هایی از تاریخ، زمین را به عنوان ابزار اصلی تولید در نظر بگیریم، عدم مالکیت تام انسان ایرانی بر زمین، شکل نگرفتن فئودالیسم را توجیه می کند (فراتر از این که فئودالیسم دارای پنج ویژگی اساسی است که هیچ کدام در ایران موضوعیت ندارند). در مورد طبقۀ سرمایه دار هم همین قضیه به گونه ای دیگر صادق است. عدم توجه به تولید و به تبع آن، نبود انباشت مازاد سبب شده است که کسب وکار حرفه ای در ایران شکل نگیرد و طبیعتاً طبقۀ سرمایه دار در چنین وضعیتی نمی توانسته شکل بگیرد. به جای آن، ما ممکن است گروه های دلال و تاجران را داشته باشیم که طبیعتاً نفعی برای تولید در معنای سرمایه دارانۀ آن نداشته اند. این فرایند از دیدگاه پیران، مراحل آغازین تداوم «لومپنیسم» است؛ آنجا که انباشت سرمایه به دلیل رانت، غیرمولد بودن، فساد و بازدهی پایین، زمین گیر شده و به ساخت وساز تورمی و احتکاری جان می بخشد.
۳. روان شناسی فردی و اجتماعی: شخصیت ایرانی
شخصیت انسان ایرانی در بستر این ساختارها شکل می گیرد. یکی از ویژگی های اصلی، ضعف همکاری جمعی است که ریشه های تاریخی دارد و به ذات مشارکت گریزی ایرانیان برمی گردد. پیران معتقد است که فرد ایرانی به علت مسائل ژئواستراتژیکی و ژئوپلیتیکی، ناچار به زندگی دوگانه بوده و همواره میان بد و بدتر انتخاب کرده است. وی همواره میان هستی و نیستی یا مرگ و زندگی به سر برده است. انسان ایرانی در این وضعیت دچار تناقض و تضاد است: او در عرصه های غیررسمی، مذهبی، خانوادگی و عشیره ای مشارکت جو و دیگرخواه است، اما در عرصه های مدنی رسمی، مشاع عمومی و شهری، غیرمشارکت جو و خودخواه است.
انسان ایرانی دارای روحیۀ استبدادی است که به هر قیمتی به دنبال قدرت طلبی است. این ویژگی شخصیتی ماهیتی تاریخی دارد و در فرایندی طولانی مدت از ناامنی و نیاز به امنیت شکل گرفته است. نمود ساختاری این ویژگی را می توان در استبداد ایرانی مشاهده کرد که انسان ایرانی به عنوان شخصیتی با روحیۀ استبدادی، آن را پذیرفته است. این مسئله در زندگی اجتماعی نیز تداوم یافته و در بسیاری از مسائل از جمله عدم شکل گیری شورا، قابل ردگیری است. قدرت گرایی یکی دیگر از ویژگی های شخصیتی انسان ایرانی است. این امر از «امتناع اندیشه» ریشه می گیرد که در کنار قدرت طلبی و روحیۀ استبدادی، شخصیت انسان ایرانی و سازمان شکنی او، امکان برنامه ریزی بلندمدت را از او سلب کرده است. انسان ایرانی بر این مبنا با تفکری کوچک مقیاس و کوتاه مدت که ماهیتی قدرت گرایانه دارد، زندگی می کند. اصطلاح «این نیز بگذرد» را می توان نمودی از قدرت گرایی انسان ایرانی قلمداد کرد.
تسلیم پذیری نیز به عنوان ویژگی دیگر شخصیت انسان ایرانی از این وضعیت نشأت می گیرد. با وجود اینکه پیران بر انتخاب آگاهانۀ انسان ایرانی در الگوی زورمدارانه تأکید دارد و عاملیت او را در تحلیل های خود در نظر می گیرد، اما بر ضعف انگیزه های فردی این انسان در نیل به پیشرفت نیز تأکید دارد. این مسئله از فردمحوری و عدم شکل گیری فردگرایی در میان ایرانیان نشأت می گیرد. به هر حال، ضعف انگیزه های فردی برای پیشرفت می تواند در درون نظام استبدادی و پدرشاهی، حاکمیت خانواده، ایل، تبار، روستا و ... طبیعی به نظر برسد.
بی اعتنایی به قانون، مسئلۀ دیگری است که در شخصیت انسان ایرانی وجود دارد و در ساختارهای مختلف بازتولید شده است. یکی از اصلی ترین ریشه های این مسئله به جامعه پذیری افراد در درون خانواده و در فرایندی تاریخی برمی گردد. انسان ایرانی در خانواده یاد می گیرد که منافع وی و خانواده در تضاد با منافع حکومت استبدادی است. در واقع، خانواده تبدیل به فضایی امن برای فرد و فضای بیرون از خانواده تبدیل به مکانی ناامن می شود. قانون نیز عموماً در فضایی بیرونی شکل می گیرد. بر این مبنا، فرد ایرانی اعتقادی به قانون ندارد و خواسته های خود را از طریق مسیرهایی دیگر که ممکن است غیرقانونی نیز محسوب شوند، پی می گیرد.
بی توجهی به عرصه های عمومی و تأکید بر عرصۀ خصوصی، یکی دیگر از ویژگی های جامعۀ ایرانی در سطح خرد است. عرصۀ عمومی در تاریخ اجتماعی ایران عموماً توسط حکومت تسخیر و اشغال شده است. حقوق شهروندی شکل نگرفت.
مردم سالاری امری غایب است. این عوامل در کنار عواملی همچون زورمدارای و استبدادمحوری حکومت، سبب شده است که عرصۀ عمومی در ایران شکل نگیرد. مذهب در این زمینه استثناست و به عنوان تنها نهاد نسبتاً مستقل از حکومت، به عنوان جانشین عرصۀ عمومی و جامعۀ مدنی و نهاد حائل بین مردم و حکومت ایفای نقش کرده و از معدود نهادهای پناه دهنده به مردم و تعدیل کنندۀ زورمدارای بوده است. در چنین شرایطی، عرصۀ خصوصی اهمیت پیدا می کند. خانواده و تلقی آن به عنوان فضای امن در برابر فضاهای ناامن بیرونی، نمودی از این وضعیت است.
احساس حقارت و بی قدرتی عمومی، مسئلۀ دیگری است که در این سطح مطرح می شود. انسان ایرانی فرمی از حس حقارت همیشگی و بی قدرتی دائمی را در درون خود احساس می کند که نهایتاً ماهیتی جمعی پیدا کرده است. پیران ریشۀ این مسئله را به لایه های تاریخی برمی گرداند: خانوادۀ پدرسالار، مبتنی بر سرکوب و آزار کودکان به ویژه پسران شکل گرفته و در فرایندی دیالکتیکی با عاطفه و احساسات غلیظ مادر ترکیب شده است. خانواده و نهادهای اجتماعی برساخت شده بر روی آن، از جمله نهادهای رسمی و غیررسمی و آموزش و پرورش، وظیفۀ مهم تربیت عضو مناسب برای جامعه را بر عهده دارند. چنین عضوی تنها در قالب رعیتی بی آزار، سر به زیر و مطیع و بدون توان پرسشگری و نقادی، مناسب تشخیص داده می شود. سرانجام، سرکوب او در خانواده و نهادهای رسمی و غیررسمی تعلیم و تربیت، انسان ایرانی را برای تحقیر، سرکوب پذیری، پذیرش زور و گردن نهادن بدان آماده می ساخت.
قهرمان خواهی و ناجی طلبی، ویژگی دیگر جامعۀ ایرانی و انسان ایرانی در سطح خرد است. این ویژگی را می توان در پیوند با فردمحوری ایرانیان قرار داد. پیران معتقد است آنچه در تاریخ ایران همیشه تغییر پیدا کرده، افراد بوده اند نه ساختارهای سیاسی. ساختارها و سیستم های سیاسی همواره ثابت بوده و بازتولید شده اند، اما انسان ها و حاکمان جابه جا شده اند. ایرانیان راه رهایی و نجات از یک وضعیت نامطلوب را در تغییر افراد می دانسته اند. آنان افراد و حاکمان جدید را به عنوان قهرمان و ناجی قلمداد می کردند و اعتقاد چندانی به رهایی از طریق تغییرات سیستمی و ساختاری نداشتند.
محدود شدن ارتباطات میان فردی به مونولوگ و عدم شکل گیری دیالوگ بر پایۀ برابری و آزادی، همچنین امتناع جامعه از آینده نگری، برنامه ریزی و نقد واقع بینانه، از دیگر ویژگی های ایرانیان است. جامعۀ امروز ایران، شرایط آنومیک یا همان اغتشاش هنجارها و ارزش ها را نشان می دهد که نتیجۀ فوری آن، ارزش شدن ضد ارزش ها و تبدیل شدن ارزش های راستین به ضد ارزش است. مردم با لرزان شدن اخلاق، از نظر ذهنی، شخصیتی و رفتاری دچار تناقض و بلاتکلیفی می شوند که باعث می شود تا «جامعۀ لحظه ای» شکل بگیرد. یکی از ریشه های شکل گیری این مسئله، نابودی قطعی بنیان اخلاقی در جامعه است. همچنین «فساد از سر ناچاری» (تلاش اکثریت جامعه برای تأمین مایحتاج خود و گرویدن به فساد از سر ناچاری) و نیز «فساد افسارگسیخته» (فساد اقلیت غارتگر)، به اخلاق حمله ور شده و بنیادهای اخلاقی را در معرض نابودی قرار داده است.
۴. الگوهای ساختاری: تفرقه، سرکوب و ضعف نهادی
دامن زدن به تفرقۀ دائمی بین گروه ها و اقشار اجتماعی و اقتصادی، از دیگر ویژگی های جامعۀ ایرانی در این سطح است. این مسئله می تواند ریشه در شیوه های تولید مختلف و همزیستی آنان داشته باشد. شیوه های تولید ایلی و ده نشینی سبب ایجاد کشمکش دائمی بین ایل و روستا شده است. علاوه بر این، سرراهی بودن جامعۀ ایرانی نیز سبب شده که کشمکش دائمی در ایران شکل بگیرد. این مسئله در سطوح کلان ساختار سیاسی نیز بازتولید شده و شخصیت انسان ایرانی را از لحاظ سیاسی، شخصیتی بار آورده است که به دنبال سازمان شکنی است. به نظر می رسد ساختار سیاسی هم برای تداوم خود نیازمند دامن زدن دائمی به تفرقه بین گروه ها و اقشار مختلف اجتماعی و اقتصادی بوده است.
به دلیل اهمیتی که مسئلۀ امنیت داشته – آن هم در جامعه ای که به طور مداوم در وضعیت ناامنی بوده – فرم هایی از سرکوب همیشه ضروری به نظر می رسید. امنیت تنها در صورتی شکل می گرفته که گروه های ایجادکنندۀ ناامنی سرکوب شوند. به دلیل تداوم این وضعیت در دوره های مختلف تاریخی، به نظر می رسد سرکوب و کاربرد خشن زور و ایجاد جو ترس و ترور، تبدیل به امری ذاتی در سیاست ایرانی شده است که نمود خود را در شکل گیری قوانین سرکوبگرانه و خشن پیدا کرده است. در مقابل، گرایشی به قوانین بازدارنده و بازسازنده وجود نداشته، چون چنین قوانینی احتمالاً مانع برقراری امنیت در جامعۀ ناامن ایرانی بوده است.
نهادهای حقوقی و سیاسی در ایران برمبنای گرایش گروه ها و افراد مختلف جامعه شکل نگرفته است، بلکه به نظر می رسد خواست اقلیت حاکم بوده که در چنین وضعیتی، نهاد به معنای کامل آن، به ویژه در بعد قانونی و حقوقی، ایجاد نشده است. این امر سبب شده که قانون و قانون مندی در جامعۀ ایرانی نهادینه نشود و گریز از قانون و زیر پا گذاشتن آن عمومیت پیدا کند. قبح زیر پا گذاشتن قانون شکسته شده، به گونه ای که تبعیت از قانون، نوعی احساس ناکارآمدی و عدم تبعیت از آن، نشان دهندۀ زرنگی و تیزهوشی فرد است.
نتیجه گیری
در مجموع، تحلیل پرویز پیران تصویری جامع و به هم پیوسته از جامعۀ ایرانی و شخصیتی که تولید کرده است، به دست می دهد. جامعه ای که در آن فرد اتمی شده، در نظامی استبدادی و پدرسالار شکل گرفته، در خلأ ساختاری نهادهای ضعیف، مالکیت ناامن و طبقات شکل نگرفته، زیست می کند. فرد، محصول تناقضی عمیق است – در حیات خصوصی مشارکت جو و در عرصۀ عمومی بیگانه – و این تناقض، به نوبۀ خود، نظامی را بازتولید می کند که مبتنی بر حکمرانی شخصی، تفرقۀ اجتماعی و توسل به زور است. حاصل، جامعه ای است که در چرخه ای تاریخی گرفتار آمده که در آن ساختارها ثابت می مانند، افراد تغییر می کنند و امکان دگرگونی سیستمی همواره انکار می شود؛ وضعیتی که ناامنی مزمن و بی ثباتی هنجاری را تداوم می بخشد.
