| کد خبر ۳۲۱۲۹۰
کپی شد

◄ روایت پرویز پیران از مساله توسعه در ایران - بخش اول

تفاوت تفکر و بیان پیران در این است که او همه پدیده های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی امروز جامعه را در یک سیر تاریخی بررسی می کند و معتقد است که تصمیمات امروط جامعه نتیجه یک بازه تاریخی چندین قرن جامعه ایرانی است. کنش انسان ایرانی امروز نتیجه تجربیات حافظه تاریخی او در سده هاست.

روایت پرویز پیران از مساله توسعه در ایران - بخش اول
تین نیوز |

متن حاضر، خلاصه ای از کتاب (روایت پرویز) که مجموعه ای از نظریات و مقالات دکتر پرویز پیران، با تخصص در حوزه جامعه شناسی تاریخی است. این کتاب به کوشش وجیهه جلائیان، نریمان محمدی، مانی کلانی، زیر نظر محسن رنانی جمع آوری شده است. «روایت پرویز»، تحلیلی چندلایه از علل توسعه نیافتگی و استبداد در ایران است که در پنج سیستم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و شخصیتی صورت بندی شده است.

به گزارش تین نیوز، در ادامه، مهم ترین نکات هر بخش به اختصار آورده می شود.

سیستم اقتصادی: منابع محدود و درگیری های تاریخی

· در نظام ایلی، آب به صورت اشتراکی مدیریت می شد، اما در زمان خشکسالی، نزاع بر سر آب میان بالادست و پایین دست رخ می داد و گاه به جنگ و خونریزی می انجامید.

· جنگ ایل و یکجانشینان نیز از دیگر عوامل ناامنی بود؛ خشکسالی مراتع را نابود می کرد و ایلات برای بقا به غارت روستاها روی می آوردند.

· سه موضوع «آب، مرتع و زمین کشاورزی» اصلی ترین منازعات را شکل می داد و ضرورت ورود یک «قدرت برتر» را برای تأمین امنیت ایجاد می کرد.

· در غرب، تجار و صنعتگران با انباشت سرمایه، به سرعت به دنبال قدرت سیاسی رفتند و طبقه بورژوا شکل گرفت؛ اما در ایران، روساخت سیاسی ایلیاتی و استبدادی، مانع از تکامل طبقاتی شد و تجار هرگز نتوانستند به قدرت برسند.

· اکتشاف نفت و فروش آن، حکومت را از مردم بی نیاز کرد و سازوکارهای سنتی رابطه حاکم و مردم را فروپاشید.

· رونق حمل ونقل دریایی از اواخر صفویه، راه های تجاری زمینی را کساد کرد و درآمد حکومت های خودکامه را کاهش داد؛ این امر به افول ژئوپلیتیکی ایران انجامید.

· انقلاب صنعتی و ورود کالاهای ارزان غربی، صنایع سنتی ایران (رنگرزی، نساجی و کارگاه ها) را از بین برد و اقتصاد ایران در نظام سرمایه داری جهانی ادغام شد.

  سیستم اجتماعی: ناکارآمدی نظام های همبستگی 

· سیستم سازی اجتماعی در ایران همواره ناکارآمد بوده و اجتماعات مبتنی بر خون و تبار (خانواده، قبیله، ایل و روستا) هرگز در چارچوبی فراتر از خود تعریف نشده اند؛ ازاین رو، همکاری میان اقوام و مذاهب مختلف شکل نمی گیرد.

· عدم شکل گیری انجمن های صنفی و مدنی مستقل از تعلقات قومی، از پیامدهای این وضعیت است.

· با تحولات دو دهه اخیر، به تدریج مفهوم «مردم» ظهور یافته است؛ اما در تاریخ معاصر، رضاشاه و دیگر حاکمان، ملت را امری واهی می دانستند و معتقد بودند «ملتی در کار نیست».

· عرصه عمومی شهر در ایران با پولیس آتنی-رومی تفاوت بنیادین دارد: در غرب، عرصه عمومی محل گفت وگو و مطالبه گری شهروندان است، اما در شهرهای ایرانی تنها دو عرصه «نیمه خصوصی» (خانواده و کسب وکار) و «حکومتی» وجود دارد و عرصهٔ عمومی مستقل شکل نگرفته است.

· فقدان عرصه عمومی باعث شده فضاهای شهری به صورت خودرو و بر اساس قنات ها شکل بگیرند، محلات ماهیتی قبیله ای بیابند و درگیری های محلی افزایش یابد. معماری نیز درون گرا و مبتنی بر تک بناست، نه بر مقیاس شهری و شهروندی.

· هویت ملی: دولت مدرن در ایران شکل نگرفته و درآمدهای نفتی، رابطهٔ تعاملی حکومت و مردم را قطع کرده است. هویت ملی از بالا و با تکیه بر شکوه نوستالژیک تاریخی تبلیغ می شود، نه از طریق مشارکت مردمی.

.جنبش های اجتماعی: در غیاب حقوق شهروندی، جنبش ها یا بر پایه حق شهروندی یا بر اساس معضلات پایدار (فقر، بی عدالتی) شکل می گیرند، اما فاقد بنیان های سازمانی و نهادی هستند و به سرعت به سمت رهبری کاریزماتیک و تبعیت بی چون و چرا می روند.

· چرخه معیوب جنبش ها: مردم فداکارانه وارد می شوند، اما در بزنگاه پیروزی، الگوهای سنتی بازتولید می شوند و جنبش ها یا سرکوب می شوند یا به انفعال می گرایند.

· در شرایط کنونی، ایران به «جامعه  لحظه ای» تبدیل شده است؛ رویدادهای کوچک (ماشه چکان ها) جامعه را به هیجان می آورند، اما به دلیل بی آیندگی و ریسک صفر، کنش ها پایدار نمی مانند.

سیستم سیاسی: استبداد و ناکارآمدی نهادهای مشارکتی

· جامعه مدنی در غرب، عرصه تنظیم خواسته های گروه های اجتماعی و محدودکننده قدرت دولت است؛ اما در ایران، جامعه مدنی شکل نگرفته و استبداد همچنان تداوم یافته است.

· شوراها به عنوان نهاد مردمی، در ایران ناکارآمدند؛ زیرا:

· وابستگی مالی به شهرداری، استقلال نظارتی شورا را سلب کرده است.

· قانون شورا دارای تناقضات فراوان است (بیش از ۵۰ تناقض تا سال ۱۳۷۶).

· سلسله مراتب شوراها (از محله تا مجلس) مشخص نیست و هماهنگی میان آنها وجود ندارد.

· شهرداری ها از راه «شهر فروشی» (تراکم فروشی، تغییر کاربری) درآمدزایی می کنند و نظارت شورا را برنمی تابند.

· در عمل، شهروندان با شهرداری ها به توافقی نانوشته تن می دهند: در برابر فساد و تخلفات چشم پوشی می کنند تا از منافع ناچیزی بهره مند شوند.

· روحیه استبدادزدگی تاریخی (حاکمیت روابط خانوادگی، فقدان فرد حقوقی، بی ارزشی قانون) مانع از شکل گیری مشارکت واقعی شده است.

· حتی در دوران قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی، شوراها هیچ گاه به نهادی مستقل و توانمند تبدیل نشده اند.

· مشارکت به معنای فنی (کنش ارادی و انتخابی) در ایران وجود ندارد؛ همکاری های سنتی (لایروبی قنات، برداشت جمعی) از سر ناچاری و اجبار بوده، نه از روی میل آزاد.

· ایرانیان در عرصه های غیررسمی (خانواده، مذهب) مشارکت جو به نظر می رسند، اما در عرصهٔ رسمی، این مشارکت غایب است.

  • «خودمحوری» محصول نظام زورمداری است: فرد مجبور است در نظام عشیره ای فنا شود، اما همزمان خانواده را به صورت فردی اداره کند؛ این شرایط به جای فردگرایی، خودمحوری پرورش می دهد.

· تاریخ ایران انباشته از «امتناع اندیشه» است؛ نقد صریح قدرت جای خود را به گلایه و شکایت غیرمستقیم داده است.

· در ۱۲۰ سال اخیر، کشاکشی بین خصائل تاریخی (اطاعت و استبدادپذیری) و نیازهای جدید مشارکتی وجود داشته است؛ نمونه هایی مانند سازمان پیش آهنگی، انجمن های ایالتی و شورایاری ها نشان دهندهٔ ترک خوردن این بستر کهن است، اما این حرکت بسیار کند و پرتناقض است.

· راه کار پیران: روانکاوی جمعی برای شناسایی کهن الگوهای ناخودآگاه، بازسازی مفاهیم اساطیری (رستم، آرش) در قالبی امروزی، و تقویت نظام شبکه ای به جای نظام سلسله مراتبی.

· الگوی مطلوب: مشارکت شبکه ای شامل تقسیم کار افقی (همکاری اجرایی) و عمودی (نظارت) میان نهادهای مدنی و دولت؛ با آموزش مداوم و توانمندسازی فرودستان.

سیستم فرهنگی: مشارکت گریزی و خودمحوری

· مشارکت به معنای فنی (کنش ارادی و انتخابی) در ایران وجود ندارد؛ همکاری های سنتی (لایروبی قنات، برداشت جمعی) از سر ناچاری و اجبار بوده، نه از روی میل آزاد.

· ایرانیان در عرصه های غیررسمی (خانواده، مذهب) مشارکت جو به نظر می رسند، اما در عرصهٔ رسمی، این مشارکت غایب است.

«خودمحوری» محصول نظام زورمداری است: فرد مجبور است در نظام عشیره ای فنا شود، اما همزمان خانواده را به صورت فردی اداره کند؛ این شرایط به جای فردگرایی، خودمحوری پرورش می دهد.

· تاریخ ایران انباشته از «امتناع اندیشه» است؛ نقد صریح قدرت جای خود را به گلایه و شکایت غیرمستقیم داده است.

· در ۱۲۰ سال اخیر، کشاکشی بین خصائل تاریخی (اطاعت و استبدادپذیری) و نیازهای جدید مشارکتی وجود داشته است؛ نمونه هایی مانند سازمان پیش آهنگی، انجمن های ایالتی و شورایاری ها نشان دهنده ترک خوردن این بستر کهن است، اما این حرکت بسیار کند و پرتناقض است.

· راه کار پیران: روانکاوی جمعی برای شناسایی کهن الگوهای ناخودآگاه، بازسازی مفاهیم اساطیری (رستم، آرش) در قالبی امروزی، و تقویت نظام شبکه ای به جای نظام سلسله مراتبی.

· الگوی مطلوب: مشارکت شبکه ای شامل تقسیم کار افقی (همکاری اجرایی) و عمودی (نظارت) میان نهادهای مدنی و دولت؛ با آموزش مداوم و توانمندسازی فرودستان.

سیستم شخصیتی: دوگانگی و انتخاب آگاهانه زورمداری

· شخصیت ایرانی ترکیبی از عقده حقارت و خودبزرگ بینی است که در مواجهه با قدرت، حقارت و در مواجهه با زیردست، خودبزرگ بینی بروز می دهد.

· این دوگانگی ریشه در ۱۲۰۰ جنگ تاریخی و حاکمیت هزارساله ایلیاتی دارد که مکانیزم های دفاعی (چاپلوسی، فرصت طلبی، دروغ گویی) را برای بقا نهادینه کرده است.

· ایرانیان در شورش ها و جنبش ها متحد می شوند، اما پس از پیروزی، «من» تاریخی (خودپرستی) به میدان می آید و جنبش تجزیه می شود و الگوی استبداد بازتولید می گردد.

· پیران با نقد جبرگرایی ساختاری، بر «انتخاب آگاهانه» تأکید دارد: کنشگر ایرانی در مواجهه با دو گزینه (مبارزه برای شهروندی یا تن دادن به زورمداری)، به دلیل ناامنی دائمی و حملات ادواری، آگاهانه زورمداری را برمی گزیند و آن را بازتولید می کند.

· دیالکتیک سازندگی/ویرانگری، تمرکز/عدم تمرکز، آبادانی/خرابی، الگوی تاریخ ایران را شکل داده است. در دوره های تمرکز، آبادانی و رونق و در دوره های عدم تمرکز، هرج ومرج حاکم می شود.

· سرانجام، انسان ایرانی در ازای امنیت جانی و مالی نسبی، از حقوق شهروندی خود می گذرد و در فاصلهٔ عمیق بین ذهن و عین (آرمان و واقعیت) زندگی رنج کشیده ای را می پذیرد؛ اما همین انتخاب هوشمندانه، با شرایط زیست بوم خود همخوان بوده است.

جمع بندی نهایی

پیران در این تحلیل پنج لایه نشان می دهد که توسعه نیافتگی ایران ریشه در تعامل دیالکتیکی میان محدودیت های طبیعی (کم آبی، خشکسالی، موقعیت راهبردی)، استبداد سیاسی، ناکارآمدی نهادهای مدنی، فرهنگ مشارکت گریز و شخصیت دوگانۀ ایرانی دارد. بااین حال، او خوشبینانه معتقد است که در ۱۲۰ سال اخیر، نشانه هایی از ترک خوردن این الگو دیده می شود و راه برون رفت، بازسازی مشارکت شبکه ای، آموزش مدنی و روانکاوی جمعی برای رهایی از کهن الگوهای استبدادزده است.

پرویز پیران

آخرین اخبار حمل و نقل را در پربیننده ترین شبکه خبری این حوزه بخوانید
ارسال نظر
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید تین نیوز، تا ۲۴ ساعت بعد منتشر خواهد شد.
  • تین نیوز نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • انتشار مطالبی که مشتمل بر تهدید به هتک شرف و یا حیثیت و یا افشای اسرار شخصی باشد، ممنوع است.
  • جاهای خالی مشخص شده با علامت {...} به معنی حذف مطالب غیر قابل انتشار در داخل نظرات است.
  • در نوشتن نظرات، لطفا بعد از هر کلمه، یک فاصله خالی بگذارید.
  • در انتقال تخلفات دستگاه‌ها، موارد تخلف را با ضمیمه نمودن اسناد تخلف به آدرس info@tinn.ir ارسال نمایید تا امکان پیگیری بصورت مستند فراهم شود.