این زیر زمین دوست داشتنی
این زیر زمین دوست داشتنی
چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۴۹
Share/Save/Bookmark
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
تین نیوز: مامورای ایستگاه امام چندوقتی بود باهام لج شده بودن. اهمیت نمیدادم. فراری دادن پسربچه های دستفروش در تخصصمه و میدونم که حسابی اذیتشون می کنم با اینکار. اما خدا می دونه که واقعاً قصدم آزار اونها نیست و فقط میخوام به دوست کوچولوهام کمک کنم. پسرا از وقتی مدرسه ها تعطیل شده بیشتر شدن و من بدون اغراق با همه شون دوستم. چه با باندِ ابی آلوده و رفقاش و چه با باند ممد پاتر و چه بقیه هایی که تکی کار می کنن. این وسط حتی ممکنه اینها با هم دشمن هم باش اما همه شون بهم اعتماد دارن و حرفامو گوش میدن.

دیروزی من میخواستم توی ایستگاه امام سوار قطار بشم که طبق معمول موقع پیاده شدن از قطار خانوما شروع به هُل دادن کردن و پای یه بچه ی دو سه ساله افتاد توی فاصله بین قطار و سکو. بچه و مامانش با هم جیغ می کشیدن و چون یه جورایی قیافه شون شبیه کولی ها و آدمای فقیر بود کسی بهشون محل نمیداد. زودی بچه رو بغل کردم و بردم روی صندلی و پاش رو نگاه کردم و به مامانش گفتم که چیزیش نشده. بچه گریه میکرد و پاش رو نشون میداد که فهمیدم دمپاییش افتاده. به مامانه گفتم بشینن تا برم به مامورا بگم یکی رو بفرستن دمپایی رو در بیاره. وسایلم رو هم پیششون گذاشتم.

بالا که رسیدم مامور بداخلاقه بود و انگار که منتظر فرصت باشه میخواست تلافی همه ی ناراحتی هاش رو دربیاره اما تا ماجرا رو نفس نفس زنان تعریف کردم بی خیال کینه اش شد و یکی از پرسنل خدمات رو از بلندگو به سکوی صادقیه صدا کرد. بعد هم با مهربونی پرسید بچه که طوریش نشده.

خوشحالم. هنوز میشه به آدما امید داشت.
راستی شماها اون بالا از شدت گرما تعطیلین و این پایین توی این زیرزمینهای خنک زندگی با سرعت نورجریان داره.
مرجع : یادداشت های دختر دستفروش مترو
کد مطلب : 23183