خروج از تهران یک مزیت است، لازم نیست به زور به کسی ببخشیم!
خروج از تهران یک مزیت است، لازم نیست به زور به کسی ببخشیم!
مسعود مهاجر
پنجشنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۳۲
Share/Save/Bookmark
۳ نظر
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
تین نیوز: گزارش های منتشر شده از نتایج طرح ریاست جمهوری برای انتقال کارمندان دولت به خارج از تهران تا حدود زیادی مایوس کننده به نظر می رسد. می شود گفت که این طرح شکست خورده است، اما به همین سادگی نمی شود از بحث انتقال پایتخت به نقطه ای دیگر دست شست. اوضاع و احوال شهرمان تردیدی باقی نمی گذارد که اگر ما این شهر را مهار نکنیم، این شهر دیر یا زود کلک همه مان را می کند! شهری که به جای احساس امنیت، احساس نگرانی در ما برمی انگیزد! اگر حادثه ای اتفاق بیفتد چگونه باید شهر را ترک کنیم؟ اگر به زور به زلزله ای رخ بدهد چگونه باید به شهروندان آسیب دیده کمک برسانیم؟ اگر اپیدمی پیش بیاید کدام ناحیه تهران را می توانیم قرنطینه کنیم و از سرایت بیماری به منطقه ای دیگر جلوگیری به عمل آوریم؟
مشاهده می کنیم که این شهر از ظرفیت پذیرایی ساکنانش درمانده است و ارائه خدمات عمومی به آنان هر روز ناممکن تر می شود. این که ناچار شده ایم از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب در خیابان های اصلی مسیری را به عبور اتوبوس ها اختصاص بدهیم نهایت استیصال مان را در مدیریت حمل و نقل این شهر نشان می دهد. این که مرتبا خیابان ها تعریض می کنیم، یک طرفه یا دو طرفه می کنیم، دور برگردان درست می کنیم و پل می سازیم و تونل می کنیم، می تواند آخرین تلاش های مزبوحانه ما برای رسیدن به مقصودی باشد که هیچ وقت محقق نخواهد شد. خیابان هایمان به میزان زیادی غیرقابل تحمل شده، هوای شهرمان دیگر – ممد حیات – که نیست به موت مان بیشتر کمک می رساند، رفتارهایمان تحت فشار محیط عصبی تر شده و هر روز در نادیده گرفتن حقوق دیگر شهروندانمان گامی به جلو برمی داریم. آیا همه این ها موجب نمی شود که منتقل شدن به شهرهای کوچکتر به مزیت تبدیل شود و مردم داوطلبانه خواستار آن باشند؟
این تصویر نشان می دهد که چاره ای نداریم جز این که امکاناتمان را میان مراکز استان ها تقسیم کنیم و به هراستان چیزی بدهیم که توان بیشتری برای مدیریت آن دارد. مثلا اگر صنایع سنگین مان را به جایی منتقل کنیم که خود، صنعت سنگین دارد، یا صنعت نفت مان را به جایی ببریم که نفت از زمین می جوشد. چه منطقی وجود دارد که حضور سازمان بنادر و دریانوردی را در شمالی ترین نقطه شهر توجیه کند و کشتیرانی ما از آن هم بالاتر تا قله کوه برود؟ چه ارتباطی میان کوه و دریا وجود دارد، جز این که قبول کنیم کارکنان این دو نهاد دریایی علاقه دارند که بودجه شان را از دریا بگیرند، اما از هوای کوهستان استنشاق کنند! راه آهن ما به جای منطقه عباس آباد، چرا از مرکز کشور این شبکه را مدیریت نکند؟ آیا رساندن خدمات از مرکز کشور به استان ها آسانتر از این نیست که ما از یک نقطه شمالی به همه کشور امکانات بفرستیم.
اگر خودمان باور نداشته باشیم که عزیمت کردن به نقاطی دور از تهران یک مزیت است، به همین نقطه خواهیم رسید که طرح اخیر رسید. برای رسیدن به تفاهم در این زمینه، بهتر است به سایر کشورهای جهان نظری بیافکنیم. آن ها هم با مشکلاتی مانند ما در پایتخت هایشان مواجه بودند، اما زمانی که تصمیم گرفتند  به تمرکزهایشان خاتمه دهند، نگاهشان را به شهرستان ها دوختند، هرچه مزیت بود به شهرهای کوچک اختصاص دادند و شهرهای بزرگ را به حال خودشان رها کردند. آن وقت مردم متوجه شدند که زیستن در شهرهای بزرگ در غیاب توجهات دولت، کار چندان آسانی نیست. بنابراین عطای این شهرها را به لقایش بخشیدند و کار و بار خودشان را به جایی منتقل کردند که گنبد آسمان به همین اندازه برای زندگی تنگ نیست!
مرجع : روزنامه اقتصاد پویا
کد مطلب : 22579
ياسر
۱۳۸۹-۰۶-۱۶ ۱۷:۵۰:۳۹
طبق برنامه قرار بود اول راه آهن ج. ا. ا. از تهران منتقل بشود؟! پس چرا اول معاونت آموزش، تحقيقات و فناوري وزارت راه و ترابري دارد منتقل مي‌شود؟
فكر كنم آقاي صاحب محمدي و بقيه معاونين از ... معاون آموزش، تحقيقات و فناوري وزارت راه و ترابري سوء استفاده كرده اند و ايشان را جلو انداخته اند.
۱۳۸۹-۰۶-۱۳ ۱۵:۲۶:۲۹
پس چرا لهجه آقای پور معلم شبیه آذزی ها می باشد ؟
b_ordbar
۱۳۸۹-۰۶-۱۱ ۱۷:۴۲:۰۲
آخه اين چه وضعشه؟ من كارمند معاونت آموزش، تحقيقات و فناوري وزارت راه و ترابري هستم. چهارشنبه اخير يك نامه به بنده ارجاع شد كه در آن آقاي صاحب محمدي مدير عامل راه آهن و رئيس كارگروه انتقال وزارت راه از تهران؛ در آن خطاب به استاندار اصفهان دستور تحويل دو دستگاه ساختمان واقع در فولادشهر اصفهان را داده است. طبق نامه مذكور معاونت آموزش، تحقيقات و فناوري وزارت راه و ترابري بعنوان اولين بخش از وزارت راه بايد به فولادشهر اصفهان انتقال يابد. آخه من كه بچه دانشجوي دانشگاه تهران دارم چگونه زندگي و خانه و كاشانه ام رو ول كنم و بروم به فولاد شهر اصفهان! اين ناصر پورمعلم كه خودش اصليتش اصفهاني است و خانه و زندگي و باغش در اصفهان قرار دارد برايش سخت نيست كه به اصفهان برود ولي ما كه ساكن تهران هستيم چكار كنيم.