تین نیوز: صدای جیغ میآمد. از چند متری تونل. ما هم سرهایمان را بیرون میبردیم و آماده جیغ زدن میشدیم!
کسی نمیداند اولین نفر که در تونل جیغ کشید چه کسی بود. اما این فرهنگ در جادههای ما ماندگار شد. خوب یا بد، ماند. چند سالی است که آن تونل به شهر تهران آمده است. گرچه با ماشین داخل آن نمیرویم و جیغ نمیکشیم، اما در همین سالهای اولیه، میتوانیم فرهنگی را پایهگذاری کنیم که سالهای سال باقی بماند.
رفتنمن مسافر این تونلم. هر روز سر یک ساعت در ایستگاه هستم، دو دقیقه منتظر میمانم و جایی میایستم که میدانم یکی از درهای ورودی آنجاست. ما تعداد مشخصی هستیم که هر روز سوار این واگن میشویم. و هر کدام جایی برای نشستن داریم. وضعیت واگنهای دیگر هم همین است. آنها هم در این ساعت مسافر های مشخصی دارند. در ساعت هفت و پنج دقیقه صبح و البته ما میدانیم در ایستگاه بعد چه کسانی منتظر ایستادهاند و سوار میشوند. وقتی هم قطار میآید مسافرهایی هستند که از ایستگاه قبل سوار شدهاند و جای آنها مشخص است. پس ما میدانیم جای خالی برای نشستن کجاست.
در ایستگاه اول که من مسافر آنم هر صبح مردی سوار میشود که روزنامهای در دست دارد و البته با دقت میخواند. دو تا پسر جوان هستند که همیشه بحث دارند و دائم صحبت میکنند. یک نفر همیشه ذکر میگوید و بقیه هم خواباند!
بازگشتنمن در سرما و آرامش اینجا از زیر زمین به خانه برمیگردم. ایستادهام و مثل همیشه نگاه میکنم. قطار شلوغ است هر ایستگاه تعدادی مسافر سوار میشوند و بین آنها آدمهای مسن و حتی زنهایی که کودک در آغوش دارند هم دیده می شوند. اما بعضی از آنها که روی صندلی نشستهاند به بزرگترها هیچ واکنشی نشان نمیدهند و از روی صندلی بلند نمیشوند، اگر مؤدب باشند خودشان را به خواب میزنند و اگر نه ....
اینجا هم مثل اتوبوس و مینی بوس فرهنگ ما می گوید برای بعضی افراد باید بلند شوید و جایتان را به آنها بدهید. این یک دستور یا قانون نوشته شده نیست.
***
هر ایستگاه تعدادی مسافر عوض میشوند. یکی از ایستگاهها محل تردد نوجوانان است. اینجا باید کلاسی، چیزی باشد. همه پر انرژیاند، اما گاهی شوخیها و خندههایشان آزاردهنده میشود. بعضی از آنها حتی درباره مسافرهای دیگر حرف میزنند و بلند بلند میخندند، البته بعضیها.
قطار سوت میکشد تا درها بسته شوند. یک نفر از آن دور می دود. درها در آستانه بسته شدن هستند. بسته میشوند. پسر جوان کفشش را بین در میگذارد و وارد میشود. درها باز و بسته میشوند. در ایستگاه بعدی چند نفر اینکار را تکرار میکنند، البته نه برای سوار یا پیاده شدن بلکه برای شوخی با مترو. یاد این آموزش میافتم که حتی داخل قطارهای مترو هم نوشته شده که هنگام بسته شدن درهای قطار به هیچ عنوان مانع بسته شدن آن نشوید.
***
حالا وقت خروج است. بعد از باز شدن درها وقت خروج میرسد و همه با هم قاطی میشوند. سعی میکنم خارج شوم. یادم میآید که در فرهنگ مترو خواندهام در زمان تردد در ایستگاه ها از سمت راست خود حرکت کنید و در مسیر عبور دیگران قرار نگیرید.
***
تعدادی از فروشنده ها ایستادهاند تا به واگن خانمها بروند. صدای بلندگو از مسافران میخواهد که از خط زرد سکو فاصله بگیرند، زیرا خط زرد لبه سکو، حریم ایمن مسافران است. تعداد زیادی از مسافران از خط زرد سکو گذشته اند.
از ایستگاه خارج میشوم و یادم میآید وقتهایی کسانی بیدلیل زنگ ارتباط با لوکوموتیوران را میزنند و مزاحمت ایجاد میکنند. ولی در مجموع و از دید کلی بیشتر مسافرها خوب هستند.