| کد خبر: 64421 |

وبلاگ تین نیوز، فریدون اروجلو | صدای سوت قطار ما را می برد به ۳۴ سال پیش، وقتی كه فاطمه سلطانی پژوه در میان اولین مهمانداران زن در قطار آغاز به كار كرد. هرچند این دوره كوتاه بود ولی دو سال خدمت صادقانه اش در این حرفه هنوز حجم بزرگی از كوله بار خاطراتش را تشكیل می دهد.

از نحوه ورود خود به راه آهن تهران بگویید:
 سال ۵۳ بود كه دنبال كار می گشتم، می خواستم هر طور شده جایی استخدام شوم، در آزمون آموزش و پرورش و شركت راه آهن قبول شدم ولی علاقه ای كه به قطار داشتم، باعث شد فعالیت در راه آهن را بپذیرم.

در سال ۵۳ چه چیزهایی برای استخدام مهماندار زن قطار معیار بود ؟
بیشترین معیار برخورد درست و خوب با مردم بود، باید نوع برخورد با مسافران را می دانستیم و معیار بعدی صحبت كردن به زبان انگلیسی در حد متوسط بود.

 خانواده تان با شغل شما مشكل نداشتند؟
نه، چون آنها می دانستند كه من به شغلم علاقه مند هستم. البته شرایط هم سخت بود. ما در ماه، شش سفر به مشهد داشتیم و در هر سفر شب ها در مشهد می ماندیم و روز بعد برمی گشتیم. دوری راه، سرعت قطار در آن زمان و شب ماندن در شهر دیگر، برای خانواده ام زیاد خوشایند نبود.

فقط مهماندار قطار تهران - مشهد بودید؟
اول فقط تهران - مشهد بود، بعدها قم، اصفهان و اراك هم اضافه شد كه در این سفرها بعدازظهر به تهران برمی گشتیم.

 چند سال در این شغل بودید؟
دو سال مهماندار بودم ولی بعد از آن ما را به قسمت های اداری شركت راه آهن منتقل كردند.

 چند زن به عنوان مهماندار فعالیت داشتید؟
۲۵ مهماندار زن بودیم.

چرا منتقل شدید به بخش های اداری؟
در آن سال ها ذهنیت مردم چیز دیگری بود. فعالیت زن در جامعه هنوز جا نیفتاده بود.

با چه مشكلاتی مواجه بودید؟
شغل سختی بود. خیلی از مسافرها با كار ما برخورد جدی نداشتند و رفتارهایی می كردند كه در شان ما نبود.

شما چه عكس العملی نشان می دادید ؟
ما چون موظف بودیم كه مسافر را راضی نگه داریم، با تمسخرها كنار می آمدیم، بعضی ها هم از ما تشكر می كردند.

درآمدتان از كار مهمانداری چقدر بود؟
آن موقع حدود ۹۰۰ تومان حقوق می گرفتیم كه با اضافه كاری مان چیزی حدود هزار و ۸۰ تومان می شد.

اولین سفرتان به كجا بود؟
سوادكوه.

چه خاطره ای از آن سفر دارید؟
در آن سفر، با استرس به كارها می رسیدم، وقتی به مقصد رسیدیم، موقع پیاده شدن از پله های قطار پاشنه كفشم كنده شد و از خجالت نتوانستم از قطار پیاده شوم.

كی ازدواج كردید؟
من در سن ۲۶ سالگی ازدواج كردم آن موقع به قسمت اداری راه آهن منتقل شده بودم.

از این كه به قسمت های اداری قطار منتقل شده بودید، راضی بودید؟
بله. كار ما سبك تر و احترام مان بیشتر حفظ می شد.

زندگی مشتركتان چه تاثیری در شغلتان داشت؟
تقریباً هیچ تاثیری نداشت چون همسر من مربی تنیس و سرگرم كار خود بود. الآن هم حدود ۱۰ سال است كه خارج از كشور برای درمان بسر می برد و مسئولیت زندگی به پای من است.

چند فرزند دارید؟
دو پسر داریم. یكی از آنها مهندس معدن و بسكتبالیست است و پسر كوچكم هم دانشجو است و درس می خواند.

بهترین ویژگی یك زن در زندگی چیست؟
به نظر من باید بردباری را بهترین ویژگی برای یك زن در تمام عرصه های زندگی برشمرد زیرا اگر بردبار نباشید، نمی توانید سختی ها را تحمل كنید. خداوند این خصلت را در زنان به ودیعه گذاشته است تا بتوانند نقش مادری و همسری را خوب ایفا كنند.

اگر به سال ۵۳ برگردید باز هم دوست دارید مهماندار باشید؟
بله. الآن با این شرایط اجتماعی و امكان حضور زنان در جامعه فكر می كنم همانطور كه مهمانداران زن در هواپیما به راحتی فعالیت دارند، می توان در این حرفه در قطار فعال بود.

به عنوان قدیمی ترین مهماندار زن قطار چه خاطره ای از آن دوران دارید ؟
تمام لحظه های من از آن دو سال خاطره است. چون آن موقع پر از جوانی و انرژی بودیم. كنار دوستان بودن، بهترین خاطره آن سال ها برای من است. یادم هست آن موقع به دلیل جا نیفتادن این شغل در ذهن ها وقتی یكی از آشنایان مان مسافر بود ما خودمان را مخفی می كردیم. یك بار این اتفاق برای دوستم افتاد كه باعث به وجود آمدن لحظات خنده داری شد و خوشبختانه آشنای دوستمان او را ندید و به خیر گذشت.

از قطار زندگی بگویید:
مهماندار قطار زندگی بودن به مراتب سخت تر است چون قطار زندگی بزرگ تر و پرمسافرتر است. هر روز یكی می آید و دیگری می رود و خاطره ها و یادها می ماند.

در آن دو سال حدوداً چقدر سفر كردید؟
حدود ۷۴ مرتبه.

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی...
من در این دو سال واقعاً به این جمله ایمان آوردم. به نظر من هر سفر یك تجربه است. حتی اگر راه یكی باشد، موانع مختلف است. سفر كردن انسان را می سازد و با محیط های جدید و مخصوصاً آدم های جدید آشنا می كند كه هر كدام از این آشنایی ها ارزش هزاران هزار سفر را دارد.

آخرین سفرتان به كجا بود؟
آخرین سفر به مشهد بود. البته آن موقع نمی دانستیم كه قرار است به قسمت اداری انتقال پیدا كنیم.

هنر مورد علاقه؟
خیاطی و آشپزی را دوست دارم.

چقدر احساس تنهایی در زندگی كرده اید؟
كم، چون قبل از ازدواجم هم با خانواده ام بودم، بعد از ازدواج هم با همسرم پیش آنها زندگی می كردیم، حتی الآن هم با آنها زندگی می كنم.

مادر؟
الگوی من در زندگی و صبورترین خلق خدا.

پدر؟
پدر من كه خیلی ساده و مهربان بود. الآن در قید حیات نیست.

كوله مشكلات زندگی ات چقدر است؟
شاید اندازه كره زمین.

كجای دنیا ایستاده ای؟
پائین ترین نقطه.

چرا؟
چون احساس می كنم فرزندانم را باید بیشتر حمایت كنم تا به بالاترین ها برسند. آن موقع است كه با افتخار می گویم در بالاترین نقطه جهان ایستادم.

قطار؟
گذر عمر.

سوت قطار؟
خبر، اخطار، بعضی وقت ها هم شادی.

شادی را در چه می بینید؟
در كنار هم بودن افراد خانواده.

زن ایرانی؟
ایثارگر.

نقطه آغاز؟
از نظر من ازدواج.

ارسال نظر

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تین نیوز در وب منتشر خواهد شد.

  • تین نیوز نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند.

  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

  • انتشار مطالبی که مشتمل بر تهدید به هتک شرف و یا حیثیت و یا افشای اسرار شخصی باشد، ممنوع است.

آخرین عناوین پربازدیدترین پربحث ترین
معرفی کتاب معرفی نشریه هفته نامه حمل ونقل